روی خط خبر

weblog

لیست مطالب مرتبط با برچسب weblog در صفحه ی 3

عید غدیر (4)

هومولانا در توصیف علی (ع) گوید: ای علی که جمله عقل و دیده ای ...استاد مطهری گوید: هیچکس در هیچ دین و مذهبی نتوانسته علی (ع) را اینگونه که مولانا در یک سطر توصیف کرده ؛تعریف نماید...

عید غدیرخم (3)

هو«غدیر» عنوان عقیده و جاری زلالی است که گل بوته های «مزرع سبز» ولایت را شکوفا می سازد. عید انسانیت و نیل به کرامت می باشد «غدیر» نه صرفاً قطعه ای از عالم خاک بین مکه و مدینه و یا روزی از ...

نمازخونه

 داشم فک میکردم ب نماز خونه مدرسمون ب قیافه معلما مغزم ک اینارو میگ :         بویی که نماز خونه ما می ده : 😐از نظر معلم دینی و قران : بوی بهشت  😐🌸از نظر معلمای دیگه  : بوی خاصی نداره 😑😑😑ازنظر دانش اموزا : بوی گه جوراب 😐😂

الان یادم افتاد اه! -_-

اومدم یه درسی رو بخونمدیدم اصن کتابی که لازم دارم واسش دست خودم نیست!!! :|طرف گف دوهفته بده بهم لازم دارم الان شده دوماه![حالا یکم کمتر از دو ماه]تقریبا میشه گف کتاب رو تازه خریده بودمشاید یه ماه مونده به کنکورقشنگ نو بود!اونروز دیدمش و کتابم هم پیشش بودگفتم این کتاب منه؟!!! :|فقط میتونم بگم دیگه نو نبود! -_-

آسمان بار امانت نتوانست کشید...!

به نام حضرت حقسلام به همگی =)دیشب بعد از مدت ها حدود ساعت دوازده و خورده ای بود که خوابیدم[این اواخر دیگه تا دو سه حتی بعضا چهار بیدار بودم]و صبح هم تقریبا خوب بیدار شدمالبته چهل دقیقه بعد از آخرین آلارم گوشی!!! D:صبحونه و بعدا کمی درس :))و نهایتا فکر میکنم حدود یک ساعت کامل رقصیدم!!!اصن تعادل روانی ندارم 😁خواستم یه امروز رو قشنگ زندگی کنم!بعدش هم دوش گرفتمو به سبک همیشه تو حموم شروع به فکر کردن کردم!البته ایندفعه فکر به غم ها نبودو وسطشم با صدای بلند و با اعتماد به سقف کاملشروع به آهنگ خوندن و...

نظام جدید و مرض -_-

نمیدونم در جریانید یا که نهولیکن کتاب های کنکور 99 ای ها نسبت به کتاب های 98 ای هاتغییراتی داشته متاسفانه یا خوشبختانهو فکر میکنم بیشترین تغییر واسه زیست باشه!یک فصل و خورده ای رو تا حالا از زیست بررسی کردم و دارم تو کتاب خودم اصلاحیه میزنمولی یه جاهایی کلا برداشتن شکل رو عوض کردن!درسته شاید محتوا همون باشهاما خب بازم دیوونه کننده اس!مخصوصا تو کتاب شلوغ منکه دیگه جایی واسه اصلاحیه زدن هم نمونده[مخصوصا زیست دهمم که افتضاح شلوغه لنتی -_-]از عکس هام که مجبورم اسکرین بگیرم!تازه هنوز کتابای دوازدهم چ...

چی بگم...

من پارسال واقعا تیرماه و بعضا مرداد ماه خیلی انرژیِ درس داشتمشهریور حالا یکم پنچر تر ولی از پاییز دوباره اوکی شدمو غیره و ادامه ی ماجرا ها !حالا نمیگم تا تهش انرژی رو داشتمولی حس میکنم سال پیش خیلی انرژی گذاشتم واسه کنکورو یه طورایی الان که میخوام شروع کنم دوباره خیلی پنچرم!ضعیف شدم شاید!کلا به دور از چس ناله و غم و غصه و این هایه نیروی بدی هم امشب منو احاطه کردهکه هی سعی داره خسته ترم کنه! :|جدی دیگه زیاد به نتیجه ی کنکور امسالم فکر نمیکنم و قصد آه و ناله ندارمولی این فشرده شدن قلبم این غمهاین ...

شاید یک مقدمه چینیِ قشنگ...!

سعی میکنم پست بذارم و هرچیزی که تو ذهنمه بنویسمو نهایتا حس و حال بهتری رو به دیگران القا کنمولی احساس خاصی بهم دست نمیده مثلِ قبلنا!و یکم خیلی از مجازی خسته ام!احتمالا مجازی هم از من خسته اس :))خیلی رفقای خوبی دارم اینجا و شاید به تک تکشون یه وابستگیِ نسبییا حتی یه وابستگیِ جدی داشته باشم!اما خب گاهی تنهایی هم بد نیستتنهاییِ طولانی مدت!اشتراک نذاشتن روزهای زندگی یا افکارمون با آدم هاو کسی رو شریک غم و شادی خود نکردن!اولِ همه چیز سختهاما بعدش بهتر میشه!قول میدم!!! :))دلتون برای من و چرت و پرتام ت...

اسمش امیرعلی بود *_*

پوستی سبزه و چهره ای بامزه!چشماش یه طورایی خاکستری بود شایدم یه رنگ دیگهمژه های فر خورده و بینیِ متوسطموهای کوتاه و لختش هم خود نمایی می کرد!لاغر بود و تازه دوسه تا از دندونای جلوش افتاده بود! :)))))در تمام مدت بهش زل زده بودم :)♡

قلب بیچارم...

قلبم تو این هوا...داره می پوسه...تنهایی صورت من و...هر روز می بوسه...دنیام درد و غمش هیچ...طعم خوشیاشم...زهرماره...هرکی من و می بینه...پیش خودش میگه.. .غمی نداره ...از چشم تو می بینم...تو ای دل ساده...تموم این نامردیای زندگی رو...از چشم تو می بینم...پس تو خودت باید...بگیری از دنیام...این زندگی رو...

زندگی

داره دودم می کنه این زندگی...عادتشه...چنتا کام دیگه ازم بگیره...آخرشه...من شدم عروسک خیمه شب بازیش با هر سازیش می رقصم...شاید بزاره آروم بگیرم و انقد هر ثانیش نترسم...مگه میشه که من و بامن بذاره تنها؟خودم تنها:)   

دخترک عجیب‌...

جدیدا عجیب شده بوددلش هیجان می خواست خسته شده بود از مثبت بودندوس داشت کارهایی انجام دهد که داد پدر و مادرش را در بیاوردو عصبانی کندشاندیوانه شد بود این دخترکرمان خوندن را دوس داشت و جدیدا رمان زیبایی خوانده بودکه شخصیت مرد رمان بدجور به دلش نشسته بودبه شخصیت زن رمان که مرد را داشت  حسودی میکرد و غبطه می خوردظرفیت رمان خواندنم نداشتو احساس می کردکه جای مرد رمان که معین نام داشتبدجور در زندگیش خالیست 

تجربیات تلخ زندگی من | هه

آرام زیر پتو هق هق می کردمبادا دختر خاله اش بیدار شودمبادا خاله اش از ناراحتیش ناراحت شودمبادا مزاحم خواب خوش شوهر خاله اش شودهق هقش به خاطره لوس بودنش نبودبه خاطره دلتنگی برای پدر و مادرش نبودبه خاطره سختی هایی بود که از کلاس سوم به بعد کشید دیگر خسته شده بودنا نداشتنمی توانست نفس بکشدبعضی مواقع می گفتخدایا بس نیست؟از من بکش بیرون دیگراین همه آدمگیر دادی به من بی نوا؟ 

بوم! واحد خالی

بوم!بوم!بوم!+این صدای چه بود؟_صدای افتادن آدمک ها+افتادن از چه؟اما ناگهان بازهم  صدا  آمدبوم!و صدای آدمک:(آخخخ...خدااااا از چشمش افتادم...چگونه برگردم؟؟؟)_هه مگر نمی دانید؟شاید مرا نشناخته اید...واحدی دارمبه نام چشماگر ازش بی افتیدعمر نوح و صبر ایوب می خواهدبرگشتن به آن واحدو یکباره...صدای بوم بلندی آمد و...افتادن تمام آدمک ها...از چشمش...چشم او دیگر یک واحد خالی بود...😐 

دیر شد...

_آدمک بس است دیگر...به جای اینکه بازی کنی برو به پدرت کمک کن...کمی بزرگ شو(در خردسالی)_آدمک تو دیگر مرد شدی...مگر مردان گریه می کنند؟(در کودکی)_آدمک تو دیگر بزرگ شدی...این کارهای بچگانه چیست؟(در نوجوانی)_آدمک...تو دیگر بزرگ شدی...بهتر نیست به فکر کارو زندگی خودت باشی؟ ( در جوانی)_آدمک تو دیگر بزرک شدی...می توانی تنها زندگی کنی...(در بزرگسالی)_آدمک این کارها مال جوان تر هاست...از تو دیگر گذشته است...(در سالمندی)و انقدر گفتند و گفتند و گفتند و کوبیدند این کلمه ی نحس "بزرگسالی" را بر سر آدمک که او ...

عشق بیچاره...

روزی از روزها...یا نه...بیا جور دیگری شروع کنیم...یکی بود...یکی نبود...راستی چرا همیشه یکی هست و یکی نیست؟آخر می دانی؟دلم کباب می شود برای آنکه همیشه هست...شبها می خوابد تا شاید صبح آنی که نیست پیشش باشد...یا دیگر تنها نباشد...اما نمی شود...یا نه...شاید می شود ولی آنقدر دیر که آنی که هست از تنهایی دق کرده و از آتش دوری قلبش خاکستر شده...قانون زندگی است دیگر...بیخیالش...  در جزیره ای دور که جزیره ی حواس نام داشت...چند حس در کنار هم زندگی می کردند...ثروت...شادی...دانش...غرور و در آخر هم "عشق"زندگی...

وب سایت فیدولاین یک موتور جستجوی خبر، وبلاگ و مطالب فارسی میباشد. تمامی مطالب بدون دخالت نیروی انسانی توسط نرم افزار جستجوگر، جمع آوری و نمایش داده میشود و فیدولاین در قبال محتوای آنها هیچ مسئولیتی ندارد.

لیست مطالب مرتبط با برچسب weblog در صفحه ی 3

× ×