روی خط خبر

†♣26♣†

لیست مطالب مرتبط با برچسب †♣26♣† در صفحه ی 1

269_آزادی...

.برای دیدن تواز پس کوچه های بسته کودکی گذشته ام...از شعارهای برفی آمیخته به خون عبور کرده امو دل نداده ام به دروغ های صبحگاه مدرسه...دستم را که کشیده اندسوال کرده امحرفم را که نشنیده اندبغض کرده امو ایستاده ام بر سر حرفهایی که تو دوست داریو تمام این شهر را بخشیده امآنچنان که تو مرا آموخته ای...این چگونه است که تو همیشه نمی آیی...؟؟و از این همه نیامدن خسته نمی شوی؟؟؟این چگونه استکه من حتا از شعرهایم خسته شده ام!و تو باز هم دست از نیامدنت بر نداشته ای؟؟#آزادی#رهایی#بابک_آزاد

268_خاطره...

.چه کسی زندگی را از من گرفتو مرا از باغهای انگور به ازدحام سیاهیها رساند؟تنور داغ پشت سنگفرش را چه کسی خاموش کردکه من از بوی نان تازهبه کهنه گی غصه ها رسیدمچرا تو دیگر حرف نمی زنیو من رو به روی تو نمی نشینم؟چرا من دیگر نمی توانم از خم کوچه تا آرامگاه باباطاهر بدوم؟؟لباس سبز ظهر تابستان من کجاست؟و خانه تو پشت کدام کوهستان تدفین شدهکه من از خم هیچ گردنه ای به آن نمیرسم...؟ساعت خوشبختی من  روی سکوی کدام حوضچه جا ماندهکه هر چه می گردم پیدایش نمی کنم...راستی تو کجایی؟؟دستهایت را چه کسی برداشته؟حرفهای...

267_پندار...

.تو کیستی؟با من از چه حرف می زنی ؟چگونه مرا می بینی ؟چگونه با من حرف می زنی؟من پیش از تو چگونه می زیسته ام؟چگونه حرف می زده ام؟چگونه نان می خورده ام؟چگونه لباس می پوشیده ام...؟مرا خوب نگاه کن...یا نه!بگذار باز هم من تو را نگاه کنممی خواهم به جای تمام چشمها ببینمت!به جای تمام عطرها ببویمت!به جای تمام ِ تمامها بشوم!می خواهم تو بشومهمان که تو فکر می کنی و می خندی...پسرم...#پندار_تقدسی@pendar_taghadosi #بابک_آزاد

266_وطن..

.یک روز خوب دیگرهرگز نخواهد آمدبر خاک سرزمینم یک گل نخواهد آمدجز مرگهای وحشیجز دردهای مبهمپیغام بهترینیهرگز نخواهد آمد...یک شب هجوم سیل و روزی به زیر آوار اخبار دیگرینی هرگز نخواهد آمدیک شهر غرق آوارهر باغ زرد و بیماراز خانه ی خرابانشادی نخواهد آمددیگر نه اشتیاقیدیگر نه گل به باغییک روز خوب دیگردیگر نخواهد آمد...⬛می خواستی نان بدهی...یادت می آید؟جانم بردی و هنوز دروغ میگویی...⬛⬛از شهر من بیرون برو... بیگانه ام با بود تو...⬛⬛⬛وطنم ای به یغما رفته از نیرنگ...#بابک_آزاد

265_بهار...

...از حیاط برگ ریز پاییزتماشای رفتنت درد دارد...هر قدم که بر می دارییک بهار برگ می ریزدیک ترانه می شکندصد بغض جوانه می زند...کاشکی زمین بودمبی اعتنا به فصلهابی ارتباط به رسیدنهر کجا که می رفتیبهار می شدم...  

سلامتی 98/3/26

نوشیدنی های فصل گرما؛ خوب ها و بدها :در روزهای گرم با بهره مندی بیشتر از سایه، تغذیه ی سالم و رفع عطش منظم، خودتان را از ضعف و خستگی زیاد حفظ کنید. اما توجه داشته باشید که هر نوشیدنی در هوای گرم مناسب نیست. در این مطلب به خوب ها و بدهای نوشیدنی ها و آب میوه های موجود اشاره می کنیم. خوب ها:آب، آب نارگیل ؛ لیموناد ؛ آب میوه های طبیعی ، اسموتی ها، سوپ ، تخم شربتی ، خاکشیر ، بد ها: نوشیدنی های الکلی ، نوشیدنی های گازدار ، میلک شیک (شیروبستنی) ، نوشیدنی های انرژی زا ، نوشیدنی های تگری ، وچای و قهوه: ...

خنثی | 269

چقدر وجود بعضیا دلگرمیه واقن ، اینو وقتی میرن میشه فهمید + از سر بیخوابی شب یه امتحان مهم ، بشینی مرور کنی خاطرات یه وب 9 ماهه رو ...++ بچه ها شما لااقل نرین ، ینی لااقل به غیرقابل درک ترین دلایل نرین ... 

خنثی | 267

فردا یه امتحان دارم ، نگم براتون ، یبار به خود استادم گفت یکی از بچه ها که اگه میگفت از اول تا آخر جزوه را بنویسید (بارم : بیست نمره ) سنگین تر بود -______- + سه دور خوندم ، فردام تا 10:30 که امتحانه یه دور میخونم دیگه هرچی شد ، شد ؛ البته این همونه که حذفی داده بودیم و کامل شدم و براش کنفرانسم داده بودم ، ینی از ده نمرست ... 

خنثی | 266

دلم میخواد برم توی گروه کلاسی بنویسم باریکلا به همه دوستان زرنگی که توی فرجه ها کنفرانس ح.ن رو خوندن ،تبریک میگم بدبخت 😂😂😆+ ولی خب نه با کسی در واقعیت شوخی دارم نه اینکه کلا تو شخصیتمه که اینکارُ کنم :/ فقط یه فانتزی فان بود :/++ ولی واقن دردناک تر ازین وجود خارجی نداره :)))) 

خنثی | 265

تا حالا تو زندگیم یادم نمیاد انقدر کلافه بوده باشم ...دیشب 3 خوابیدم و ساعت رو روی 7 گذاشتم که برم دانشکده و توی کتابخونه بخونم و کنفرانس ح.ن رو پرینت بگیرم که راحتتربخونمش ، که خواب موندم و نرفتم و تصمیم گرفتم تا 10 بخوابمکه بعدش پاشم سرحال درسمُ بخونم که ساعت 9 یهو پیج کردنکه نون آوردن و یادم افتاد غذام نونیه و نونم ندارم ، ینی به زوراز تخت کندم و با چشای خوابالو و موهایی که از توی بافت بیرون ریخته بود و لبای بی رنگ و رو و بدون مسواک مثه زامبیا :))))دو طبقه رو نفهمیدم چجور رفتم پایین :/ کلا ا...

خنثی | 264

دیگه ساعت 8:30 اومدم خوابگاه و تا صورت شستم و لباس عوض کردم و شربت توت فرنگی خونگیِ خوشگلمُ خوردم شد 9 ... از 9 تا الان کتابخونه بودم و تقریبا نصفشُ خوندم ... + با یه دختره توی کتابخونه صحبت پیش اومد و راجع به رشته هاحرف میزدیم که دیگه انگار روش باز شد ، یه نیم ساعت بعدش برگشت گفت من هر موقع تورو توی سلف میدیدم میگفتم چقدر دختر بانمکیه ^-^ و اینا ، منم گفتم تو لطف داری (خجالت کشان) ++ نمیدونم چرا این تعریفا انقدر حال خوب بهم میدن ...بنظرتون از کمبود اعتماد بنفسه؟  

خنثی | 263

اون دوستمون هیچ بخاری ازش بلند نشد و انگار فقط خواسته مارو یه جا جمع کنه و اینا :/ دوست دخترشم فکر کنم انتظار یه حرکتیُ داشت چون آخرش با بغض جلوی همه شروع کرد به گفتن اینکه من با همه حساسیت خانوادم الف.میم (پسره)رو بهشون معرفی کردم ولی اون راجع به من هیچی نگفته به خانوادش و برای من حاشیه امنیت درست نکرده و اینا :(( + الف.میم بیچاره هم هیچی برای گفتن نداشت چون عاشقانهاینو دوست داره ولی خب نه سربازی رفته نه کار داره و متاسفانه نه بابای پولدار ... ++ شام خوردیم و یکم خندیدیم به جدی ترین مسائل و برگ...

خنثی | 261

یکی از هم کلاسیای ر.میم که پسرم هست و حدودا فک کنم دو سالیه که با یکی از بهداشتا رل زده ، امروز هممونو دعوت کرده بام و هرچی گفتیم به چه مناسبت نگفت که نگفت ... داستان ازین قراره که این دوستمون خیلی خوشگله ( گرچه من از پسر خوشگل خیلی خوشم نمیاد ، برعکس جذاب :/ ) خلاصه که خیلی خوشگله و شمالیم هست و چشم رنگی و بور و پوست گندمی و دوست دخترش اصلا خوشگل نیست ولی تا دلت بخواد پالس مثبت داره و بانمکه ، منکه رسما عاشقشم ... انقد این دوستمونو میخواد که یه ترم بخاطرش اینجا مونده ... + عاقااااا به اوناش کار...

خنثی | 260

امتحان نبود که لنتی ، انتقام بود  . ..یک صفحه کلا آناتومی سکشنال ، یک صفحه همش ضایعات مدیاستن ( یه جدول انگلیسیِ پُرِ پُر) دو صفحه همشششتشخیصی ، مثلا نوزادی با اختلالات تشنج و فیلد کامل جایروس های مغزی ، بیماریش چیه ؟ -____________- + بخوام مثه اون خانومه تو تبلیغِ بگم : ولی خداروشکر که 22 تا سوال بود و دو تاش امتیازی بود و خداروشکر که 0.2 نمره حضور غیابُ میگیرم :))))))))++ راستی دوستی که از " درخت در حال شکوفه زدن " خوشش اومد ، دید جنبه سوالیشُ پسندیدم ، اونم اومده بود =_= 

پر از خالی - 4:26

فردام حال ندارم برم دانشگاه امروزم صبح نرفتم :/ اصن روزایی که سرده دلم میخواد فقط زیر پتو گوله بشم تا ظهر بخوابم ^^ولی عزممو جزم کردم خودمو به کلاس یارو برسونم (مثلا میخوام عذاب وژدانمو خفه کنم :/)اصن به خودم قول دادم تمام واحدامو این ترم پاس کنم انشاالله ^^

وب سایت فیدولاین یک موتور جستجوی خبر، وبلاگ و مطالب فارسی میباشد. تمامی مطالب بدون دخالت نیروی انسانی توسط نرم افزار جستجوگر، جمع آوری و نمایش داده میشود و فیدولاین در قبال محتوای آنها هیچ مسئولیتی ندارد.

لیست مطالب مرتبط با برچسب †♣26♣† در صفحه ی 1