روی خط خبر

چه میجویی رادیو خرت و پرت

لیست اخبار با محتوای مرتبط متن چه میجویی رادیو خرت و پرت را در فیدولاین جستجو کرد

چه میجویی؟ :: رادیو خرت و پرت

1)ترکیبی از روزنوشته و گاه نوشته ها و عکس ها و خاطرات و آنچه که مهسا می اندیشد. مینویسم که دفن نشود در روزمرگی ها. نوشته هام مخاطبی نداره و اصولا انتظار ندارم که کسی گذرش این دور و برا بیوفته برا همینه که گاهی اوقات که از مونولوگ صحبت کردن خسته میشم .میشینم و با سباستین گپ میزنم. سباستینی که وجود نداره ولی پای حرفای من میشینه :)2)همه این مزخرفات را میشه تو صفحه های کاغذ از یه دفترچه تو کشو میز نوشت یا حتی کلمه به کلمه تو صفحه های ورد در اندرونی ترین فایل های هاردت اما کسی چه میدونه که چی میشه ک...

ظرف درمانی! :: رادیو خرت و پرت

اگر پروژتان لنگ در هوا مانده است... اگر تکلیف fpga تان ناقص روی دسکتاپ به شما خیره شده است و ددلاین تحویل آن فرداست... اگر از 4 کتابی که از کتابخانه امانت گرفته اید تنها یکیش را خوانده اید... اگر چند خرید واجب دارید ولی حوصله رفتن تا خاقانی را ندارید... پیشنهاد رادیو خرت و پرت به شما این است که البوم " نه فرشته ام ، نه شیطان" از همایون شجریان  را پلی کنید ، دستکش های زرد را به دست کنید و به سینک پر از ظرف کثیف تلنبار شده ، پناه ببرید!   و قطعا ارامش را در لحظه ای خواهید یافت که ظرف ها تمام شده ...

این قسمت : پادکست خوب یعنی تفریح خوب :: رادیو خرت و پرت

از تفریحات امروز میشه به تمیز کردن شیشه ها و گاز همرا با گوش کردن به اپیزود 35 چنل بی اشاره کرد.( و چه لذت ها که از این کارهای الکی همراه با یه محتوای شنیداری خوب میشود برد=)) چنل بی را میشه از ناملیک یا کانال تلگرامشون و یا به طور خیلی حرفه ای از اپلیکیشن های پادکست گوش داد. تجربه شخصی خودم گوش دادن به پادکست با اپلیکیشن podcast addict عه  ، یه آپشن خوبی که اپلیکیشن داره اینه که میشه سرعتش را تندتر یا کند تر کرد که من خودم یا سرعت 1.5 برابر حالت معمول گوش میدم.  لیست اپیزود هایی که میتونم بتون ...

کیوسک شماره هشتاد و سه

بعد از مدتهای مدید، طی پروسه پاکسازی (خرت و پرت ریزان) و تمیزکاریِ کمد، رادیوی اُردکی سوغات خاله از انگلستان رو از توی کمد در آوردم و پیچ اش، که دُم اردک بود، رو چرخاندم و چرخاندم تا فرکانسِ دقیق و بی خش خشِ رادیو جوان را پیدا کنم. از بختِ نیک، چیزی به ساعت 00:00 نمانده بود. نشستم به انتظارِ شنیدنِ اعلام برنامه ی شبانگاهی و صدای ویولن اش، جمله ی "بقیه الله خیر لکم" با صدای تودماغی قاری اش، صدای بی دلیل شنگولِ گوینده اش و تیتراژ "اینجا شب نیست" محبوبم؛ به یقین پس از سالها. اعلام برنامه راس 00:00 ...

این هم از عمر شبی بود که حالی کردیم ... :: من دیگری هستم

دیشب دیر وقت بود که در خانه تکانی پائیزی به اتاق دخترک رسیدم . خودش در اتاق کناری توی تخت من خوابیده بود . خانه یک جور  سکوت وهم انگیزی داشت .صدای پارس سگی از خیابان می آمد وخش خش برگهای درخت چنار دلشوره ی نامعلومم را تشدید می کرد . خسته بودم و خواب آلود ولی چاره ای جز تمیز کردن اساسی اتاقش نداشتم . زیر لب برای کثیف کاری ها و شلخته کاریی هایی که این طرف و آن طرف کرده بود با خودم غرو لند می کردم و کلافه بودم . کیسه ی بزرگ زباله را گذاشته بودم کنار دستم و تند تند دور می ریختم .کاغذهاو خرده مقواها...

جایی که هیچ صدایی نیست. :: داستانی نه دراز

من از جان این شب ها چه می خواهم؟ لاابالی اصل شده ام. تا حوالی چهار صبح بیدارم. شانه به شانه می شوم. لب تاب را خاموش می کنم. روشن می کنم. چراغ را خاموش می کنم. روشن می کنم. من خودم را می خواهم. صبح ها پنجره ای ندارم که سپیده را ببینم و بعد خورشید را یا ابر را. زیر لب خدا را صدا می کنم و هر از چندگاهی اشکی از چشمم درمیاد. من خدا را همیشه بلندتر صدا کردم؛ زارتر. حالا به شخصه می دانم زارترم اما صورتم یخ زده است. امید دارم. از کتابی به کتاب دیگر، از شرح حالی به شرح حال دیگر می روم. منتظر یک لحظه تفاو...

حیاط خلوت :: بانو

بالاخره برای گوشی لمسی ساده ام یک باطری خریدم و آن گوشی دکمه ای نوستالژیک را گذاشتم توی خرت و پرت های داخل کمد و نگران نیستم که یک دفعه شارژش تمام شود.نمی دانم چرا چند روز است لب هایم پوسته و زخم شده و خارش دارد همه اش دارم فکر می کنم که شاید برای آن رژ لب داغونی است که فلانی برایم کادو آورده و امیدوارم خوب شود.نسخه مثلا تکمیل شده ی پایان نامه را فرستاده ام برای استاد راهنما و استاد مشاور و خداخدا می کنم زیادی ایراد نداشته باشد و همه اش سرم توی گوشی است تا علامت ایمیل را آن بالا ببینم.باید دوبار...

یادداشت 267، روزها :: زندگی با طعم لادن

توی بازار مدام چشمم بین خرت و پرت های ریز دستفروش ها میگشت. دنبال گیره موی استیل قدیمی. خودم یکی داشتم، سالها باهام بود. تمام شبای امتحان دوره ی دبیرستان، تمام شبای کنکور، حتی خوابگاه که بودم خودش رو بین موهام مخفی میکرد. از بین گیره و کلیپس و انواع کش مو و هدبند و گیره های رنگی و مهره دار و تور دار خوشگل رقیب نداشت. یه جور موها رو جمع میکرد که نه تار مویی از دستش در بره نه آنقدر سفت موها رو بکشه که به سر فشار بیاد. خلاصه که رفیق ساده و بی ادعا و به درد بخوری بود واسه موهام تا همین دو هفته پیش ش...

جن در زیرزمین :: ترسکده-ماگری

باسلام زینب هستم از ساوه.داستانی که میخوام براتون بگم مربوط میشه به ۲۵سال پیش زمانی که من دوسه ساله بودم و مادرم برادرکوچکترم رو باردار بود.ما اونموقع سه تا بچه بودیم.من وخواهرو برادرم که از من کمی بزرگترن.شبی که مادرم درد زایمانش شروع میشه همسایه ها میرن یه خانمی رو که ماما بوده میارن خونه ما تا به زایمان مادرم کمک کنه.من چیزی یادم نمیاد واسه همین ماجرا رو از زبون خواهرم میگم:خونمون قدیمی بود و زیر زمین بزرگی داشت.وقتی مادرم درحال زایمان بوده ما بچه ها تو یه اتاق دیگه مشغول بازی بودیم که سرمون ...

139ـ لباسها را با لبخند پاره کنید :: چشم خدا

این روزها که برای فرزندانمان لباس و کفش نو می خریم، چه لزومی دارد که به آنها تأکید کنیم مواظب کفش و لباسشان باشند تا پاره نشود؟! آنها که بیشتر از ما ذوق زده وسایل جدیدشان هستند و حتما بیشتر از ما دلبسته لباسهایشانند تا کثیف و پاره نشود، پس تأکیدات زیادی و روی اعصابشان راه رفتنِ ما چه نقشی جز هیچ در حفظ بیشتر این وسایل می تواند داشته باشد؟ در تربیت و یادگیری سبک زندگی چه نقشی دارد، جز هیچ؟ اتفاقا بدآموزی هم دارد.  با این تذکرهای الکی که یک روز هم به عمر لباس و کفش بچه هایمان اضافه نمی کند، فقط پا...

لیست اخبار با محتوای مرتبط متن چه میجویی رادیو خرت و پرت را در فیدولاین جستجو کرد