روی خط خبر

لیست خبرهای جستجو شده برای چه میجویی رادیو خرت و پرت

لیست خبرهای جستجو شده برای چه میجویی رادیو خرت و پرت ، جستجوهای انجام شده برای چه میجویی رادیو خرت و پرت در فیدولاین

پایان یک دی عجیب و تلخ و شیرین توامان :: رادیو خرت و پرت

ترکیبی از روزنوشته و گاه نوشته ها و عکس ها و خاطرات و آنچه که خورشید می اندیشد. مینویسم که دفن نشود در روزمرگی ها. نوشته هام مخاطبی نداره و اصولا انتظار ندارم که کسی گذرش این دور و برا بیوفته برا همینه که گاهی اوقات که از مونولوگ صحبت کردن خسته میشم .میشینم و با سباستین گپ میزنم. سباستینی که وجود نداره ولی پای حرفای من میشینه :)

ظرف درمانی! :: رادیو خرت و پرت

اگر پروژتان لنگ در هوا مانده است... اگر تکلیف fpga تان ناقص روی دسکتاپ به شما خیره شده است و ددلاین تحویل آن فرداست... اگر از 4 کتابی که از کتابخانه امانت گرفته اید تنها یکیش را خوانده اید... اگر چند خرید واجب دارید ولی حوصله رفتن تا خاقانی را ندارید... پیشنهاد رادیو خرت و پرت به شما این است که البوم " نه فرشته ام ، نه شیطان" از همایون شجریان  را پلی کنید ، دستکش های زرد را به دست کنید و به سینک پر از ظرف کثیف تلنبار شده ، پناه ببرید!   و قطعا ارامش را در لحظه ای خواهید یافت که ظرف ها تمام شده ...

قاسـم مـلا - لهجه یا گویش بهمن آباد(8)

زمین غَلمُرچَه 1-هیچ زمینی در بهمن آباد فاقد نام نیست همه ی  زمین های کشاورزی دارای شناسنامه و اسم های خاصی هستند این زمین ها را قدیمی ترها نامگذاری کرده اند  مثل « غَلمُرچَه» و  ری بُرده، شیش من، ریکُل،اُ وَبند، شَعبِدَه،چل من(چهل من)،پِنجَمَن(پنجاه من) 2-  آیا می دانید سُم چست؟اشتباه نکنید منظور از سُم، سم حیوانات نیست. غَلِه سُلُم (غار آرامش) در گذشته بخشی از داخل حیاط را به صورتِ زیر زمین  می کندند تا در آن اتاقکِ ویژه، حیوانات را نگهداری کنند آن آغلِ زیر زمینی را سُم می گفتند که مترادفِ...

پرچنان - ساعت سوغاتی

پرچنان:ساعت مچی مورد علاقه من، ساعت کاسیو کامپیوتری ایست که چندین بار پیرامون این موضوع نوشته ام. از کودکی که پدرم برایم خرید با آن اخت شدم. بسیار کارکردیست. زمان و روز و تاریخ و آلارم و کرنومرت و چراغ دارد. یادم است از زمانی که دوهزار تومان بود، هر سال یا هر دو سال خریده ام. چند ماه پیش بود که بند ساعت، شل شده بود و یک روز دیدیم نیست و مجبور شدم چند صباحی ساعتی که آجانام( پدربزرگم) از سفر حجش ( سال ۷۱)برای پدرم آورده بود را به دستم بزنم.با خودم فکر میکردم، پدربزرگم چه حساب شده سوغاتی آورده بود....

بهشت به روایت اردیبهشت :: پاموک

این موقع های اردیبهشت یه جورای خاصیه. آدم یاد دوران تحصیلش تو شهر غریب میفته که هوا هی ملس و ملس تر میشد و ما هم به هر چیزی چنگ می زدیم که بزنیم بیرون تا ته خوابگاه از شدت تنهایی و دل گرفتگی نپوسیم. یا کاسه کوزه جمع می کردیم بریم پشت دانشکده کشاورزی که من نمی دونم رودخونه اون پشت چه کار می کرد اصلا؟، برای ناهار اولویه بخوریم یا می نداختیم رو کولمون می رفتیم گنج نامه بساط جوجه علم می کردیم. توی راه هم موقع رد شدن از عرض جاده حواست به ماشین هایی که با سرعت رد میشن نباشه و عزرائیل در دو قدمیت برات ...

139ـ لباسها را با لبخند پاره کنید :: چشم خدا

این روزها که برای فرزندانمان لباس و کفش نو می خریم، چه لزومی دارد که به آنها تأکید کنیم مواظب کفش و لباسشان باشند تا پاره نشود؟! آنها که بیشتر از ما ذوق زده وسایل جدیدشان هستند و حتما بیشتر از ما دلبسته لباسهایشانند تا کثیف و پاره نشود، پس تأکیدات زیادی و روی اعصابشان راه رفتنِ ما چه نقشی جز هیچ در حفظ بیشتر این وسایل می تواند داشته باشد؟ در تربیت و یادگیری سبک زندگی چه نقشی دارد، جز هیچ؟ اتفاقا بدآموزی هم دارد.  با این تذکرهای الکی که یک روز هم به عمر لباس و کفش بچه هایمان اضافه نمی کند، فقط پا...

این هم از عمر شبی بود که حالی کردیم ... :: من دیگری هستم

دیشب دیر وقت بود که در خانه تکانی پائیزی به اتاق دخترک رسیدم . خودش در اتاق کناری توی تخت من خوابیده بود . خانه یک جور  سکوت وهم انگیزی داشت .صدای پارس سگی از خیابان می آمد وخش خش برگهای درخت چنار دلشوره ی نامعلومم را تشدید می کرد . خسته بودم و خواب آلود ولی چاره ای جز تمیز کردن اساسی اتاقش نداشتم . زیر لب برای کثیف کاری ها و شلخته کاریی هایی که این طرف و آن طرف کرده بود با خودم غرو لند می کردم و کلافه بودم . کیسه ی بزرگ زباله را گذاشته بودم کنار دستم و تند تند دور می ریختم .کاغذهاو خرده مقواها...

تفکر صد دانه یاقوتی :: ته دیگ سیب زمینی

تا به حال از دوست و آشنا و غریبه طعنه ها بسیار زدند که «چرا انقدر شلخته ای؟جمع کن زندگیتو» والبته حرف هایشان اثر هم داشته.اما تعریف نظم از نظر آنها برای من مسخره است.بنابراین هیچ وقت نمی توانم خودم را توجیه کنم که در طول یک هفته به چینش متعادل اتاقم دست نزنم.مثلا چه نیازی است که لباس های من با نظم و ترتیب کنار هم نشسته باشند؟که چه شود؟هوا تمیز تر می شود؟نظام آموزشی متحول می شود؟اگر من صبح شنبه مقنعه ام را از اعماق کمدم بیرون بکشم و با هزار چروک سر کنم و کفش هایم خاکی باشند خب مسئولش خودم هستم و ...

بی تو... با تو... :: زمزمه های مشرقی

خِرت وُ پِرت های این خانه چشم تو را که دور می بینند یک بند پشتِ سرم حرف می زنند گلدانها پرده ها تختخواب آشفته ظروف تلنبار برهم مجلات بازمانده بر میز حتا این گربه ی بی چشم و رو که در غیاب تو ترجیح می دهد حیاط همسایه را . می گویند تو که نیستی تنبل می شوم وسَمبَل می کنم هر مهمی را کسی نیست به این کله پوک ها بگوید وقتی تو نیستی چه فرق می کند فرقم را از کجا باز کنم و یقه ام را تا کجا، از فرودگاه که بردارمت خواهی دید ریشِ سه روزه ام سه تیغه است وُ معطر و خطِ اُتو بازگشته است به پیراهن وُ شلوارم . ...

وب سایت فیدولاین یک موتور جستجوی خبر، وبلاگ و مطالب فارسی میباشد. تمامی مطالب بدون دخالت نیروی انسانی توسط نرم افزار جستجوگر، جمع آوری و نمایش داده میشود و فیدولاین در قبال محتوای آنها هیچ مسئولیتی ندارد.

لیست خبرهای جستجو شده برای چه میجویی رادیو خرت و پرت ، جستجوهای انجام شده برای چه میجویی رادیو خرت و پرت در فیدولاین