روی خط خبر

چه زود دیر میشه

لیست اخبار با محتوای مرتبط متن چه زود دیر میشه را در فیدولاین جستجو کرد

همش زیر سر مغزه. :: زندگی همینه

نورون ها پیام میرسونن.نورون های عصبی پیام آورن.عصبی؟کی من عصبی شدم از سکوتت?خسته نمیشی اینقد حرف نمیزنی؟دیشب که چراغای شهرو تماشا میکردم میم گفت چه حسی داری؟گفتم دلتنگی.گفت کسی باید باشه که نیست ینی؟گفتم نه کلا ی حالی شبیه دل تنگی دارم.دل تنگی؟تو میگی دلت برا کسی تنگ نمیشه .برا عطیه تنگ شده بود که.عطیه میگه تو اگر با من دوست باشی من دیگه هیشکی رو نمیخوام برا دوستی. دوستی چیه؟همون دوست داشتن آدما و دنیا.دنیا رو تو دانشگاه میبینم هی میگه بهت گفتم نمون تو این شهر دیوونه نشدی اینجا؟میخندم میگم میرم ...

خاطرات آمپولی پزشکی پرستاری

سلام نیوشام اومدم با یه خاطره داااغ😁از همه دوستانی که واسم کامنت گذاشتن ممنونم کلی انرژی گرفتم ازتونتقریبا دو هفته قبل تو خونه تنهابودم اهنگ ترکی پیدا کردم صداشم زیاد کردم رقصیدم💃🏻💃🏻یهو وسط رقص پام تیر کشید نشستم رو مبل دیدم کل پام شده خون یه لحظه ترسیدم ولی دقت کردم دیدم شیشه رفته تو پام یه دستمال کاغذی برداشتم بزور لنگون لنگون موچین با دستمال مرطوب پیدا کردم موچین و ضد عفونی کردم شیشه رو از پام در اوردم خونشو با دستمال پاک کردم کلی باند پیچیش کردم😬اما درد داشت خیلی😞یه هفته بعدش کلا رنگ ...

قسمت ۵ :: عشقولانس

با حرص گفتم :برو بده هموناییکه میاوردی اینجا برات غذا درست کنن -وای وای خدای من خب اگر روم حساسی خب بگو-برو کنار«کش داررو منت کشانه گفت»:- نفـــــــس-برو کنار آرمین میخوام برم -بری؟«با لحن جدی ای گفت:»-خیله خب ،نونرِمن ،دروغ گفتم که حس حسادت تورو تحریک کنم من هیچ کسو تا این حد به حریمم نزدیک نکردم «با پشت انگشتای دست راستش روی شونه و بازوم کشیدو گفت:»-هر کسی سوگلی من نمی شه نفسباتردید نگاش کردم و ناباور گفتم:-دروغ نگو آرمینتو چشمام زل زدو گفت:-برای چی باید بهت دروغ بگم حتی اگر عکس این قضیه هم ب...

سی ام ـ ابوالفضل :: پومودوروهای شبانه

اگه اشتباه نکنم، بین همه رفیقای همسن و سال خودم که تقریبا باهاشون صمیمی بودم و از نزدیک می شناختمشون، ابوالفضل از همه زودتر ازدواج کرد. ابوالفضل لاغر و مردنی بود و قد بلندی داشت؛ نسبت به قد و هیکلش روی سرش خیلی مو داشت و دیر به دیر سلمونی می رفت؛ همیشه لباس های چارخونه می پوشید و پیرهنش روی شلوارش بود؛ حتا همین الان عکس پروفایل تلگرامش هم یه چیزی تو همین مایه هاس؛ خیلی خیلی خوش اخلاق بود و هوای رفقا رو داشت. همیشه وقتی توی یه جمعی از ابوالفضل حرفی زده می شد، بعدش این سؤال توی جمع مطرح می شد که «...

نمونه انشاء با موضوعات مختلف

انشایی با کلمات متضاد متجانس با موضوع کودکی من زندگی میگذره دیر یا زود زشت و زیبا با شادی و ناراحتی و فقط و فقط خاطرات تلخ و شیرینی هستش که برامون باقی میمونه .کودکی همه ما پر از خاطرات رنگارنگه که باعث میشه بخندیم یا گریه کنیم البته مطمئنم که خنده بیشتر از گریه کارسازتره چون کسی خاطرات بد رو به یاد نمیاره.گاهی دلت از سن و سالی که داری می گیره و دوست داری که به دوران کودکیت برگردی و روی دستان مامانت بخوابی نه اینکه تنها وبدون قصه بلکه با گریه و بدور از غصه خوابت ببره .یاد بچگیام میوفتم که شبی نم...

تو این راه را نرو :: just write it

3 سال دیگه دانشگاهم تموم میشه بعدش که ارشد قبول میشم و وقتی تموم شد میرم سربازی.وقتی که 2 سال خدمت مقدس هم تموم شد میرم دنبال کار و بعد از اینکه یه کار درست حسابی و مقداری پول داشتم ازدواج میکنم که میشه طرفای 28 29 سالگی.از اونجایی هم که میگن نباید فاصله ی سن بچه و والدین زیاد باشه پس دیگه باید تا 30 سالگی دست به کار بشم و اولین بچه رو بیارم.البته اصلا دوست ندارم فقط یه بچه داشته باشم دوست دارم حداقل یه دختر و یه پسر داشته باشم پس باید بعد اولین بچه زود دست به کار بشم تا خیلی دیر نشده.3 سال پیش ...

: .: ɪᴍɪᴍᴇᴄʜ :.

همه تجربه اش میکنند ، شاید زود شاید دیر تر ، اما همه تجربه اش میکنند ، به شکل خیلی ناگهانی و خیلی یک دو سه ای ، مثلا پیش میاد که وسط یک مهمونی خیلی شلوغ نشسته ای یکهو احساس تنهایی بهت حمله ور میشه و میفهمی که چقدر تنهایی ، یا مثلا توی تاکسی نشستی و از خستگی حاصل از یک روز شلوغ و پر مشغله داری به بیرون نگاه میکنی که یکآن انگار GPS وجودت روشن میشه و حس میکنی چقدر تنهایی و به بودن یکنفر ، یکنفر خاص نیازمندیخب در این مورد دو گروه آدم داریم در مواجه با این احساس تنهایی اکثر آدمها در مواجه با ایندست ا...

خاطره خواب ماندنم برای امتحان نهایی :: فریادهای بی تشویش

امتحان نهایی فیزیک پیش یادم اومد :) شبش تا فکر کنم چهار و اینا فیزیک خوندم همه که میدونین قربونش برم فیزیک پیش از اون درسایی که مگه تموم میشه دیگه با قهوه و اینا نشد بیدار بمونم حفظیای اون آخر موند گفتم یکم زود بیدار میشم و تو مسیر دبیرستان حفظش میکنم و خوابیدم ... صبح صدای آلارم گوشی آروم داشت تو گوشم زیاد میشد بیدار شدم ساعت و نگا کردم یا خود خدا ساعت ۸ بود از اتاق اومدم بیرون با داد و بیداد همه رو بیدار کردم :) که آی بدبخت شدم. خلاصه رکورد زودترین آماده شدن دست منه با کمتر از یک دقیقه. دیگه...

اوضاع احوالات دارالخلافه ! :: کلنگ آباد

وضعیت عجیبی بر مملکت حاکمه! از یه طرف یه بابایی که هشت سال رییس جمهور مملکت بوده و تپه نمونده که نریده باشه راس راس داره می چرخه و کل ارکان نظام سیاسی یک کشور رو به مسخره میگیره از طرف دیگه قلیون جمع میکنن ، از طرف دیگر کارای دیگه می کنن! زلزله یک بار دیگه  نشون داد که کشور ما پفکی ساخته شده و داره اداره میشه ، یعنی خیلی راحت با یه اتفاق کوچیک مثل زلزله از هم می پاشه چه برسه به اتفاقاتی نظیر جنگ و .....  از اول انقلاب هر چه دولت ها کردند جز کارهای روزمره و بیخود نبود که نتیجه اش شد این وضعیت گل ...

سفر رویایی :: مارال و آلنی

سلام دوستان یادم نیست آخرین بار کی نوشتم ولی این مدت اینقدر اتفاقات زیاد بوده که نمیدونم از کجا بگم. از آخرین باری که نوشتم دوبار سفر شمال رفتیم. چند روزی مهمون داشتم. پروژه های آزمون جامع رو تحویل دادم و با یه دوست وبلاگی هم دیدار کردیم هر هفته فکر می کنم دیگه از هفته بعد سرم خلوت تر میشه ولی زهی خیال باطل که دوباره اول هفته با انبوهی از کارهایی که باید انجام بدم مواجه هستم. این هفته که اولین شنبه خردادی و اولین روز ماه رمضون هم هست باز دوباره از دیدن لیست کارها سورپرایز شدم و با این همه کار فع...

لیست اخبار با محتوای مرتبط متن چه زود دیر میشه را در فیدولاین جستجو کرد