روی خط خبر

پس اندازی که امیدوارم تا اردیبهشت دوام بیاره رادیو خرت و پرت

لیست اخبار با محتوای مرتبط متن پس اندازی که امیدوارم تا اردیبهشت دوام بیاره رادیو خرت و پرت را در فیدولاین جستجو کرد

پس اندازی که امیدوارم تا اردیبهشت دوام بیاره :: رادیو خرت و پرت

تو این بی پولی به دوتا کار هم گفتم نه! و خب میریم که داشته باشیم یک اقتصاد مقاومتی را تا اردیبهشت.  اتفاق جالب اما اینجاست که باتری ساعتی که سه سال پیش دراورده بودم را امروز گذاشتم سرجاش و این یعنی سلام به روزهای الارم، سلام به روزهای برنامه ریزی داشتن، خداحافظ زندگی در لحظه، خداحافظ حال استمراری.

جن در زیرزمین :: ترسکده-ماگری

باسلام زینب هستم از ساوه.داستانی که میخوام براتون بگم مربوط میشه به ۲۵سال پیش زمانی که من دوسه ساله بودم و مادرم برادرکوچکترم رو باردار بود.ما اونموقع سه تا بچه بودیم.من وخواهرو برادرم که از من کمی بزرگترن.شبی که مادرم درد زایمانش شروع میشه همسایه ها میرن یه خانمی رو که ماما بوده میارن خونه ما تا به زایمان مادرم کمک کنه.من چیزی یادم نمیاد واسه همین ماجرا رو از زبون خواهرم میگم:خونمون قدیمی بود و زیر زمین بزرگی داشت.وقتی مادرم درحال زایمان بوده ما بچه ها تو یه اتاق دیگه مشغول بازی بودیم که سرمون ...

استرسی شدن من.. :: دل نوشته های من

سلاااامامیدوارم لبتون خندون باشه و جیک جیک کنید و هی بخندید...پس از هفته ای سخت و جان فرسا...با مشکلات متعدداز تکرار گذشته بدم میاد بخاطر همین سریعا شاخک هام تکون میخوره و به خودم میام که محیااااا حواست کو؟به این موضوع خیلی فکر کردم که چرا وقت میذارم و پای درد و دل بقیه گوش میدم...چرا برام همه آدمها چه خوب چه بد مهمن..چرا باید دلسوزی کنم و آتیش بگیرم از غم بقیه و تحمل دیدن نگاه غمناک بقیه و نداشته باشم.. بخاطر اینکه همیشه محرم رازهای بابا و داداشم بودم..توی دانشکده هم بدون نگاه جنسیتی به دیگران ...

خاکستری هام 11 :: Grey

بعد از چهار ساعت در هزارتوی چنل های نایس ریدیو یو کِی، ترک هایویز تو استارز رو پلی می کنم و میام کنار پنجره ... بازش می کنم و هجوم هوای سرد و سیل کلمات نفسمو بند میاره ... حسی تو وجودم فریاد می زنه ... باید بنویسم، دارم منفجر میشم ... هجوم هوای سرد می خوره به صورتم و انگار از خواب بیدار میشم ... اولین چیزی که یادم میاد امروزه ... امروز چه روزیه؟! آه هفده ابان ... جیزس! نصف پاییز رفت ... عمیق نفس می کشم، بوی اتیش میاد، عطر چوب سوخته تو هواس ... به تپش می افتم، شاهراه ستاره ها روح و روانمو در هم پ...

بهشت به روایت اردیبهشت :: پاموک

این موقع های اردیبهشت یه جورای خاصیه. آدم یاد دوران تحصیلش تو شهر غریب میفته که هوا هی ملس و ملس تر میشد و ما هم به هر چیزی چنگ می زدیم که بزنیم بیرون تا ته خوابگاه از شدت تنهایی و دل گرفتگی نپوسیم. یا کاسه کوزه جمع می کردیم بریم پشت دانشکده کشاورزی که من نمی دونم رودخونه اون پشت چه کار می کرد اصلا؟، برای ناهار اولویه بخوریم یا می نداختیم رو کولمون می رفتیم گنج نامه بساط جوجه علم می کردیم. توی راه هم موقع رد شدن از عرض جاده حواست به ماشین هایی که با سرعت رد میشن نباشه و عزرائیل در دو قدمیت برات ...

کیوسک شماره هشتاد و سه

بعد از مدتهای مدید، طی پروسه پاکسازی (خرت و پرت ریزان) و تمیزکاریِ کمد، رادیوی اُردکی سوغات خاله از انگلستان رو از توی کمد در آوردم و پیچ اش، که دُم اردک بود، رو چرخاندم و چرخاندم تا فرکانسِ دقیق و بی خش خشِ رادیو جوان را پیدا کنم. از بختِ نیک، چیزی به ساعت 00:00 نمانده بود. نشستم به انتظارِ شنیدنِ اعلام برنامه ی شبانگاهی و صدای ویولن اش، جمله ی "بقیه الله خیر لکم" با صدای تودماغی قاری اش، صدای بی دلیل شنگولِ گوینده اش و تیتراژ "اینجا شب نیست" محبوبم؛ به یقین پس از سالها. اعلام برنامه راس 00:00 ...

حیاط خلوت :: بانو

بالاخره برای گوشی لمسی ساده ام یک باطری خریدم و آن گوشی دکمه ای نوستالژیک را گذاشتم توی خرت و پرت های داخل کمد و نگران نیستم که یک دفعه شارژش تمام شود.نمی دانم چرا چند روز است لب هایم پوسته و زخم شده و خارش دارد همه اش دارم فکر می کنم که شاید برای آن رژ لب داغونی است که فلانی برایم کادو آورده و امیدوارم خوب شود.نسخه مثلا تکمیل شده ی پایان نامه را فرستاده ام برای استاد راهنما و استاد مشاور و خداخدا می کنم زیادی ایراد نداشته باشد و همه اش سرم توی گوشی است تا علامت ایمیل را آن بالا ببینم.باید دوبار...

ظرف درمانی! :: رادیو خرت و پرت

اگر پروژتان لنگ در هوا مانده است... اگر تکلیف fpga تان ناقص روی دسکتاپ به شما خیره شده است و ددلاین تحویل آن فرداست... اگر از 4 کتابی که از کتابخانه امانت گرفته اید تنها یکیش را خوانده اید... اگر چند خرید واجب دارید ولی حوصله رفتن تا خاقانی را ندارید... پیشنهاد رادیو خرت و پرت به شما این است که البوم " نه فرشته ام ، نه شیطان" از همایون شجریان  را پلی کنید ، دستکش های زرد را به دست کنید و به سینک پر از ظرف کثیف تلنبار شده ، پناه ببرید!   و قطعا ارامش را در لحظه ای خواهید یافت که ظرف ها تمام شده ...

قسمت ۴ :: عشقولانس

آرمین-ظاهراًنفس با...،اسمتو نمیدونم(منظورش شروین بود)خانم شمس با ذوق گفت: «شروین» مهندس جاننگین زیر لب آروم گفت :-نفس این زنه تنش میخاره انگار، نگاه چشم پسره رو از کاسه دراورد «نگاه کردم به خانم شمس ،نگین راست میگفت کاردو چنگال کم داشت»آرمین – با شروین همکلاس بودن؟ خانم شمس با حالت نه چندان خوشایندی گفت:-بله علت آشنایی ملیکاو نعیمم هم کلاس بودن شروین و نفس بودهآرمین به من نگاه کرد و قاشقو چنگالشو تو بشقابش گذاشت و دست به سینه شد و تکیه داد به پشتیه صندلی و گفت: موضوع جالب شد ،خُب؟به شروین نگاه ...

واژه واژه سطر سطر زندگی

بدو بدوهای هفته ی پیش هم تموم شد بالاخره....من فیلم آموزشی ها رو دیدم و یه قسمتی هم تمرین کردم تا قبل چهارشنبه.... دیگه صبح چهارشنبه ای برای ناهار فردام الویه درست میکردم که مامان یهویی گفتن فهمیدی مادربزرگ عروس سرطان گرفته و خیلیم پیشرفته س و معلوم نیست تا کی دوام بیاره؟!!!! البته خود مادربزرگ نمیدونه....فقط داداش اطلاع داده بود که مامان به مادرعروس زنگ بزنه... یعنی یهو فرو ریختم.... اون یک ماه و نیم آخر مامان بزرگم اومد جلو چشمم... سرطان لعنتی.... راستش من خیلی مادربزرگ عروسمونو دوست دارم.... ...

لیست اخبار با محتوای مرتبط متن پس اندازی که امیدوارم تا اردیبهشت دوام بیاره رادیو خرت و پرت را در فیدولاین جستجو کرد