روی خط خبر

و این سلوک حقیر رادیو خرت و پرت

لیست اخبار با محتوای مرتبط متن و این سلوک حقیر رادیو خرت و پرت را در فیدولاین جستجو کرد

و این سلوک حقیر :: رادیو خرت و پرت

دلی به روشنی باغ ارغوان دارم که با طلوع، صدا میکند هزاران را و چشم های من، آن چشمه های تنهایی ست ... . و به دست سوخته نیلوفران رود آرام  و پای به فَلقی سبز ... وه، چه بیدارم! شکوه قله، چه بیهوده است و این سلوک حقیر، برای رفتن، باید همیشه جاری بود و در تمامی ظلمت شکوه سرخ گلی شد. م.آزاد ادامه مطلب

ظرف درمانی! :: رادیو خرت و پرت

اگر پروژتان لنگ در هوا مانده است... اگر تکلیف fpga تان ناقص روی دسکتاپ به شما خیره شده است و ددلاین تحویل آن فرداست... اگر از 4 کتابی که از کتابخانه امانت گرفته اید تنها یکیش را خوانده اید... اگر چند خرید واجب دارید ولی حوصله رفتن تا خاقانی را ندارید... پیشنهاد رادیو خرت و پرت به شما این است که البوم " نه فرشته ام ، نه شیطان" از همایون شجریان  را پلی کنید ، دستکش های زرد را به دست کنید و به سینک پر از ظرف کثیف تلنبار شده ، پناه ببرید!   و قطعا ارامش را در لحظه ای خواهید یافت که ظرف ها تمام شده ...

326. شاعر میشدم ، اگر عاشقم میکردی ... :: دیگرسو

توی انباری وبلاگ میگشتم و لا به لای  آن همه چرت و پرت ( بر وزن خرت و پرت )یک شعر ناقص آن زیر میر ها پیدا شد ، از شب های دوست داشتنی خوابگاه ... دلم گرفت ...       اینجا   رمزش 017 بوده. یادم رفته بود حتی کم و زیاد شعر را بگیرم و همانطور مانده ...  شعر نصفه و نیمه است و سر و ته ندارد ، بی مقدمه شروع میشود و یکدفعه تمام میشود ، قطعا اشکالات فنی هم دارد ، ضعف و سطحی بودن محتوایش هم به ناتوانی این حقیر ببخشید ، اما برای خودم خاطره ی جالبی بود ... فکر کنم همان بیت اول توی ذهنم سر خورد و بقیه ی بیت ها...

رقیب اصلی مرگ و فیلمنامه فرعی زندگی

درود ...جمهوری اسلامی سقوط  می کند ...فرقی نمی کنه چقدر بالا  پایین الکی کنید ...حکومتی که در واقع پارادوکسی بوده .یعنی در لایه ی درونی اش تخریب و غارت و خیانت جریان داشته ..گفتمان بیرونی اش شعار های الکی و نیروهایش هم مجبور به بازی درون این وظاهرات دری وری گویی ..بحران درست کردن پی در پی هم برای تقویت اون ظاهر شعاری چرند و پنهان کردن ماهیت اصلی ویرانگرش بوده ...ماهیت خیانتکارانه اقلیت حقیر خائن ..اتحادیه حقیران در خدمت ماسون های انگلیسی روسی قاتی با هم ...نظام ماسونی نیازمند حقیر پروری است ..بع...

کیوسک شماره هشتاد و سه

بعد از مدتهای مدید، طی پروسه پاکسازی (خرت و پرت ریزان) و تمیزکاریِ کمد، رادیوی اُردکی سوغات خاله از انگلستان رو از توی کمد در آوردم و پیچ اش، که دُم اردک بود، رو چرخاندم و چرخاندم تا فرکانسِ دقیق و بی خش خشِ رادیو جوان را پیدا کنم. از بختِ نیک، چیزی به ساعت 00:00 نمانده بود. نشستم به انتظارِ شنیدنِ اعلام برنامه ی شبانگاهی و صدای ویولن اش، جمله ی "بقیه الله خیر لکم" با صدای تودماغی قاری اش، صدای بی دلیل شنگولِ گوینده اش و تیتراژ "اینجا شب نیست" محبوبم؛ به یقین پس از سالها. اعلام برنامه راس 00:00 ...

این قسمت : پادکست خوب یعنی تفریح خوب :: رادیو خرت و پرت

از تفریحات امروز میشه به تمیز کردن شیشه ها و گاز همرا با گوش کردن به اپیزود 35 چنل بی اشاره کرد.( و چه لذت ها که از این کارهای الکی همراه با یه محتوای شنیداری خوب میشود برد=)) چنل بی را میشه از ناملیک یا کانال تلگرامشون و یا به طور خیلی حرفه ای از اپلیکیشن های پادکست گوش داد. تجربه شخصی خودم گوش دادن به پادکست با اپلیکیشن podcast addict عه  ، یه آپشن خوبی که اپلیکیشن داره اینه که میشه سرعتش را تندتر یا کند تر کرد که من خودم یا سرعت 1.5 برابر حالت معمول گوش میدم.  لیست اپیزود هایی که میتونم بتون ...

پراکنده های ماقبل از شعر! ... یا ... کلماتی که شعر نشدند! :: ...

1. چند وقتی است نمی نویسم. مخصوصا این دو سال اخیر که خیلی با شعر مانوس تر شدم. قبل تر ها بیشتر که نه .. خیلی می نوشتم.. دلتنگی هایم را می نوشتم..فلسفه هایم را می نوشتم و روضه هایم را. بعد از اینکه دو سه سالی از شعر فاصله گرفته بودم و تقریبن اصلا شعر نمی نوشتم. حالا دو سه سال است از نوشتن فاصله گرفتم. امروز یکدفعه به خودم آمدم دیدم ای دل غافل! دو سال است قلم را گذاشته ام کنار. حالا مثل راننده هایی شده ام که بعد از چند وقت نشسته اند پشت فرمان... کلمات برایم خشک شده اند. دیگر مثل موم توی دستم نیست...

زیرخاکی از نوعی دیگر! :: دانش آموز شماره 13

به نظر شما این عکس چیه؟ پاسخ: این عکس، مربوط به  آخرین یافتۀ حفّاریهای اینجانب از خرت و پرت های قدیمی منزل والده محترم است که می توان آنرا نوعی زیرخاکی عهد بوق دانست که البته آنرا به نام دیگرش (یعنی دفترچه خاطرات) نیز می شناسیم. این دفترچه خاطرات مربوط به سال 1374 و متعلق به دو احمق به نامهای سعید (یعنی بنده حقیر) و علیرضا (دوست و همکلاسی بنده) است که امروز با مطالعه آن، به واقعیت دردناکی پی بردم. اینکه پت و متی هم در دنیای واقعی وجود داشته (و احتمالاً هنوز هم دارد) ! شکی ندارم که اگر این دفترچ...

این هم از عمر شبی بود که حالی کردیم ... :: من دیگری هستم

دیشب دیر وقت بود که در خانه تکانی پائیزی به اتاق دخترک رسیدم . خودش در اتاق کناری توی تخت من خوابیده بود . خانه یک جور  سکوت وهم انگیزی داشت .صدای پارس سگی از خیابان می آمد وخش خش برگهای درخت چنار دلشوره ی نامعلومم را تشدید می کرد . خسته بودم و خواب آلود ولی چاره ای جز تمیز کردن اساسی اتاقش نداشتم . زیر لب برای کثیف کاری ها و شلخته کاریی هایی که این طرف و آن طرف کرده بود با خودم غرو لند می کردم و کلافه بودم . کیسه ی بزرگ زباله را گذاشته بودم کنار دستم و تند تند دور می ریختم .کاغذهاو خرده مقواها...

آغاز فصل اول رمان((مثلث))،نوشته ی حمیدرضا درخشان! :: ((کتابخانه))،قفسه های آنلاین

#مثلث #فصل_اول انگلستان،لندن،سال١٨٩٠ یک روز عادی!مثل همیشه بی سر و صدا و ساکت بود.خانه را می گویم. یک فنجان قهوه در آرامش.چشمانم بسته بودند،و فقط به آرامش و سکوت فکر می کردم. خیال می کنید در آن آپارتمان پر از خرت و پرت لحظه ای در آرامش بودن کار ساده ای است؟ نه.من که اینطور فکر نمی کنم.حالا چرا خانه ی پر از خرت و پرت؟ هر وقت که خانم مرلین بخواهد به من سر بزند،در درجه ی اول از من خواهش می کند تا به اوضاع خانه ام برسم! چون اینجا همیشه شلوغ و به هم ریخته است.یک لحظه خودتان را جای من بگذارید.....خا...

لیست اخبار با محتوای مرتبط متن و این سلوک حقیر رادیو خرت و پرت را در فیدولاین جستجو کرد