روی خط خبر

لیست خبرهای جستجو شده برای وقتایی که

لیست خبرهای جستجو شده برای وقتایی که ، جستجوهای انجام شده برای وقتایی که در فیدولاین

tanhaie - دلتنگی

  دِلم تنگ شده واسه اتّفاقای کوچیکی که حتّی شاید به چشم نیاد ..دلم واسه وَقتایی که یه دستی هَم فرمون توو دَستات بود هَم دنده عَوض میکردی تَنگ شُده ..آخه وَقتی دستات توو دستِ من بود ،حقِ جُدا شدن نداشت ..دلم واسه اون جُمله هایی که فقط به منمیگفتی تنگ شُده ..واسه اون نگاهات که بهت میگفتم دلمغَنج میره بَراش ..آره دلم تنگ شُده ..تنگ شده واسه ،«حَرف فقط حرفِ خودت» بودنا ..واسه کافه ی بالای بُرجی که از وَقتی دیگه نبودی،اونَم بِهمش زدن و معلوم نیست کُجا رفتن ..بِهمش زدن و خاطراتَمو از بالای بُرجپرتش ک...

.......

میدونید؟!نشستم یه گوشهگریه کردمواسه یک ماه دیگه..دوماه دیگه..یک سال دیگه...اون وقتایی که دلم میگیره و هیچکدومتون نیستید..اون وقتایی که خیلی دلم ذوق کردن میخواد و هیچکدومتون نیستید..اونوقتایی که دلم اذیت کردن و غرغرکردن میخواد و هیچکدومتون نیستید..اون وقتایی که....حتما الان میگید من میخوام فراموشتون کنم! نههههه..منظورم اینه که تلفن یه وقتایی کمه واسه انتقال این احساسا..خیلی هم کمه..زینب من میام از خواب بیدارت میکنم، تو فقط دعوام کن،غر بزن سرم،بد حرف بزن،، فدای سرت رفیق..زهرا تو فقط برام ادا در بی...

البته 12 اسفند تولدم بود! :: من و روزام ...

از اول صبحی که از خواب بیدار شدم تا همین الان قرار بود بیام و بنویسم .. همین الان کارام تموم شد و خسته از امروزم پریدم توی جای همیشگیم ک آروم بگیرم همین که دراز کشیدم همین که چشمم به روبان های دور کادو های رو میزم افتاد که زیر نور کم برقشون جشمک میزد یه لبخند زدم از ته ته دلم :) خدای من ..هرچی بیشتر میگذره و بیشتر بزرگ میشم بهتر میفهممت ..عاقلانه تر حست میکنم ..بضی وقتا که کم میارم میگم نیستی  ..حواست نیس ..اما حالا واقعا میگم سرانگشتای نوازشت رو لابلای موهای بلندم حس میکنم .. حست میکنم وقتایی ک...

قصه ها

بعضی قصه ها باعث میشن تو بیشتر خودتو بشناسی. به خودت بیای که آیا نیاز به بازنگری تو شخصیتت داری یا اینکه نه شخصیت خودتو بیشتر دوست داشته باشی. یه دوره ای از خودم خیلی بیزار شدم. فکر می کردم اونی نیستم که دلم میخواست باشم. اما یه قصه های ظاهرا ساده باعث شدن حس کنم شبیه شخصیت داستانم. شخصیتی که دوست داشتنی و جذابه. شخصیتی که کلی پول میدن تا قصه شو بخونن. کتابشو یا فیلم و سریالشو تهیه کنن. من اینو تجربه کردم و الان خوشحالم. به خودم افتخار می کنم. به تموم وقتایی که جسور و پرتوانم. و تموم زمانایی که ...

خوددرگیری های ذهن یک شیطون

طبق معمول روی جدول رو به روی اسلامی نشسته بودم، یهو به خودم گفتم حواست هست؟؟! دوسه هفته بیشتر نمونده!بعدش تو میری و واسه اینجا و آدماش خاطره میشی..اینجاو آدماشم واسه تو خاطره میشن..خاطره ای که شاید هرروز دلت بخواد یک بار دیگه تجربش کنی..بعد پاشدم..شروع کردم برم طرف گلزار..به خودم گفتم یادت باشه،اون روزای آخر بیای کل دانشگاهو قدم بزنی و انننننقدر دقیق همه چیزو نگاه کنی که همش با جزئیات یادت بمونه..واسه وقتایی که دلتنگ میشی..اما کاش میشد یه چیزی وجود داشت که بتونم از زهراها،زینب،فهیمه،ماهی، یه کپی...

این روزا , عصر که میشه :: 1Engineer'sDailyNotes

این روزا , عصر که میشه میرم میشینم تو حیاط خونه مون...نگاه میکنم...بو میکنم...قدم میزنم...موهامو پریشون میکنم میریزم دورُ برم...به درخت نارنج خونمون که غرق بهار نارنج هست ,نگاه میکنم...ولی نه یه نگاه عادی...عمیق نگاش میکنم...مثل یه ادم حریص...مثل ادمی که دلش میخواد این قاب قشنگ رو با چشماش بخوره و بعد هضمش کنه...به این فکر میکنم که چقدر جالب هست که درخت نارنج از بالا شروع به شکوفه دادن میکنه....برگاش نو هست...سبز روشن ِ روشن...دست میزنم به برگاش...عین چرم نازک میمونه...برق میزنه برگاش...یه شکوفش...

چهارصد و پنجاه و سه :: حیات خلوت

اگه ازم بپرسی کی ها یادت میفتم؟ میگم اون وقتایی که خیلی خوبم. خوشگلم، بوم انقد خوبه که خودم از خودم کیف میکنم، که بوی شامپوی خووب و ادکلن و تمیزی میدم، اون وقتایی که موهام خوش رنگ و براقه و پوستم تمیز و نرررم و بی لکه ست. اون وقتایی که لباس نوهامو پوشیده باشم، تیپم خفنه. اینجور وقتا الکی قلبم دویستا میزنه، انگار که دیت دارم... ولی خب ندارم که

سیصد و هشتاد و یک :: حیات خلوت

وقتایی که شکست خوردم ، وقتایی که غمگینم ، وقتایی که بغض دارم و شونه میخوام برای گریه، میرم تو اتاق درو رو خودم میبندم که نرم سراغ هیشکی . انقد با خودم میمونم تا خوب شم . این تصمیمیه که در واقع رویه این چند ماه اخیرمه . اصلا نمیدونم چرا اینو دارم اینجا میگم . آقا آره ، باز انگار داره نتیجه تلاشام گند میشه ، در حالی که محاسباتم میگه حقم نیست .

وقتی تو میخندی میخوام دلمو از جاش بکنم.... :: طرحی از یک زندگی...

وقتایی که یه هو صدای اسکایپ میاد.... وقتایی که میبینم ارغوان رو زمین میچرخه برای خودش...مامانم با علی سرش گرمه....خواهرم میخنده....بابام داره اخبار میبینه.... اونقدر اروم و خوشحالم که میتونم همون لحظه با رضایت سرم رو بذارم و تموم شم با ارامش برای همیشه.... وقتایی که زنگ میزنن اما خسته ان یا بی حوصله ان یا حس میکنم سرحال نیستن....میتونم بمیرم همون لحظه...بس که دلیل کم میارم برای ادامه دادن.... خورشید زندگی من از اونجا طلوع میکنه.....مشرق زندگی من اون خونه است....

آسمان اروپا - امروز

امروز نشستم و توی دفتر خاطراتم کلی با خودم حرف زدم  کلی خودمو بغل کردم و کلی به خودم گفتم چقدر برای خودم عزیزم  ببخش خود جان  این مدت کلی بت سخت گرفتم  می دونم بازم بت سخت میگیرم ولی قول میدم کم کم این اخلاقو بزارم کنار  تو فقط اینو بدون خود جان  من همیشه و همیشه عاشقتم  عاشقتم دختر جان  حتی وقتایی که غر غرو و بداخلاق میشی حتی وقتایی که مظلوم و ساکتی  حتی وقتایی که حواست به خودت نیست و غرق کاراتی  دوستت دارم  زیاد 

وب سایت فیدولاین یک موتور جستجوی خبر، وبلاگ و مطالب فارسی میباشد. تمامی مطالب بدون دخالت نیروی انسانی توسط نرم افزار جستجوگر، جمع آوری و نمایش داده میشود و فیدولاین در قبال محتوای آنها هیچ مسئولیتی ندارد.

لیست خبرهای جستجو شده برای وقتایی که ، جستجوهای انجام شده برای وقتایی که در فیدولاین