روی خط خبر

لیست خبرهای جستجو شده برای هنر زدیم تو عکس دغدغه های خانم مشوش

لیست خبرهای جستجو شده برای هنر زدیم تو عکس دغدغه های خانم مشوش ، جستجوهای انجام شده برای هنر زدیم تو عکس دغدغه های خانم مشوش در فیدولاین

جامانده ایم ... :: بق بقو

25 تا ستاره روشن دارم :)که آخرین ستاره روشن برای 30 مهر (عینکی عینکی)  و اولینشم تا همین الان برای (یادداشت های خانم انار) تو این بین چندتا وبلاگو خوندم  مثل (یک انسان) ...(رادیو بلاگیا)...(اعترافات یک درخت) ...(دغدغه های خانم مشوش)...(عقاید یک رامین) ...(عطر زندگی دلژین)...(ذاهب)...(دلツ)...(دیوانه)...(حریری به رنگ آبان)...(ذهنی زیبا زندگی زیبا) ...(آبو) ...(خدایا به امید تو) ...( رمز حیات )... (منقّش) ستاره هاشون خاموش شده فعلا ان شاءالله وقت کنم کم کم بخونم وبلاگای دوستانو ... درسای این ترمم ب...

ایده آل طلب ها صلح طلب هستند، اما تاریخ خشن !

تاریخ خشنِ خیلی خشن. بیشتر از سی بهار و زمستان رو گذروندم. از زمانی که یادم میاد رو میگم. غیر از پنج شیش تای اولش که تو بهشت بودم، بقیه اش سخت گذشته. هیچوقت دلم نمیخواست خودم رو ضعیف نشون بدم. ولی از یه جایی به بعد زندگی خیلی به آدم سخت میگذره. واقعاً سخت. اتفاقاً قشنگ هم تکرار میشه. شنیده بودم کسی که دو روز عمرش شبیه هم باشه باید بره بمیره، ولی من هنوز زنده ام. زنده ام و دارم زجر میکشم. راه چاره ای هم ندارم. در عجبم با تمام صدمه ای که به جسمم میزنم بازم نمیمیرم. انگار مرگ حالا حالاها نمیخواد ب...

اهم:))))) :: رَشـتاک

لوس بازی را کنار گذاشته به وب اول و اصلی خود برمیگردیم با دغدغه های خانم مشوش... نمیدونم شمام وقتی همسن من بودین اینقدر خوددرگیری داشتین یا فقط من اینجوریم:-/ ثبات شخصیتی ندارم:| +خودمم دلم میخواد خودمو بزنم

مناسک آنتونی پیدا کردن کلیسای پادوا داخل استانبول :: همیشه در سفر

من کاملا راضی به سراسر شعایر آنتونی دوباره یافتن و گم کردن پادوا کلیسا می آیند تو حالی که اندر استانبول بود. من نفس را دیده بود در کتابهای راهنمای ذکر لیک در بازدید از طرح نیست، ولو زمانی که واحد وزن پیدا کردم خودم سمت صواب ابطال خارج. واقع تو خیابان استقلال، استانبول، تو پشت یک آلبوم بزرگ دوباره پیدا کردن دروازه آهن، طرفه العین را یک ساختمان اثربخش قدمت حین به عام 1906. این روستا همچنین دارای وضعیت که بزرگترین، کلیسا بالا طور کامل عملکرد اندر استانبول است.سنت آنتونی پیدا کردن پادوا ChurchThe تص...

اسم منو فریاد می زنه... :: سپهرداد

چیزی که اذیتم می‌کند حضور آن همه آدم کیپ هم است. هفته‌ی اول راس ساعت 10 رسیدم و آن ته‌ها جا گیرم آمد و تخته را خوب نمی‌دیدم. چشم‌هایم نیم نمره‌ی دیگر هم ضعیف شده‌اند و نه حال و نه پول عینک جدید خریدن دارم. با همین می‌سازم. کارم ازین حرف‌ها گذشته. مثل آدمی می‌مانم که 3میلیارد بدهکار است. 3میلیون دیگر هم بدهکار شده. بکش روش. چه توفیری دارد 3میلیارد و 3میلیون تومان با 3میلیارد تومان؟! هفته‌ی بعدش نیم ساعت زودتر آمدم. باز هم 4ردیف اول پر بودند. همه هم دخترها و زن‌ها. واقعا بیکارند. من آدم سحرخیزی‌ا...

خاطرات جهادی، قسمت اول :: من+

۲۷ اسفند صبح زود، طبق معمول، با "زودباش زودباش دیگه" های آقا مصطفی، با همراهی رضا راه افتادیم و رفتیم سمت محل قرار همه ی بچه ها برای شروع سفر به سمت کرمانشاه. طبق معمول ما زود رسیدیم و حتی ناچارا رفتیم سراغ یکی از دوستان که نزدیکای حرم، در صبح به اون زودی، وقت دکتر داشتند. بله! محمود خانی و خانمش زهرا! من و اون خیلی با هم صمیمی نیستیم و در نتیجه من به خوندن کتاب خداحافظ سالارم ادامه دادم که یه بیست و چهارساعتی میشد که شروعش کرده بودم. بعد از یه مسافتی از راه، اونا رفتن تو اتوبوس، سر جای اصلیشون....

شهریور در راه است :: مارال و آلنی

وای به به مارال خانم چه عجب از این طرفها!! تو رو خدا بفرمایین راضی به زحمتتون نیستم:) دست و جیغ و هورا خب اول من رو شطرنجی کنید که اصلا نمیدونم این مدت کجا بودم و دقیقا چکار داشتم میکردم البته خیلی کار کردم ولی دلیل بر فراموشی اینجا نمیشه خب. بله بله حق کاملا با خودمه اصلا دلیل نمیشه به خاطر همینم الان در خدمتتون هستم دیگه:) عرضم به خدمتتون که این مدت درگیر پروپوزال و کار و خانه داری و مهمانداری بودم طبق معمول که همیشه مشغول این کارها هستم دیگه:) یه آخر هفته که خانوده دایی و خاله ام اومدن اینج...

دریا، دریا، دریا :: غار تنهایی من

قرار بود تعطیلات 22 بهمن بریم سفر که خانوادگی همه مریض شدند و یه چیزی فراتر از آنفولانزا گرفتند و کل تعطیلات طفلکی ها مریض بودن، من البته خوش به حالم شد و قضیه با یه گلودرد و سرماخوردگی مختصر چند روز بعد از اونها از سرم گذشت ولی خب یه سفر برنامه ریزی شده بدهکار بودیم به خودمون دیگه! هفته گذشته که سه شنبه تعطیل بود، کافی بود من 2 روز مرخصی بگیرم تا بتونیم بدهی مون رو صاف کنیم ;) و چنین کردیم :) جای همگی خالی مقصدمون قشم بود. دوشنبه بعد از اداره راه افتادیم و شب رسیدیم لار و رفتیم خونه یکی از نو...

پیام شماره صفر؛ تا اطلاع ثانوی :: مصطفاشیسم

تا اطلاع ثانوی نمینویسم.. اتفاقی می افتد برای کسی؟ جایی منفجر میشود؟ والا نه؛ کسی نگران میشود، دلتنگ نوشتن تو میشود، بعید است والا... تو کسی هستی، نوشته هایت ارزشی دارد، اصلن قصد تو از نوشتن خلق اثر هنری بوده است؟ نه والا... قرار است دیگر اتفاقی نیفتد، تو دیگر نیاز به نوشتن پیدا نمیکنی، فکری حرفی چیزی در ذهنت وول نمیخورد؟ نه بخدا همیشه ایام همینگونه بوده ام و خواهم بود... اتفاقی خاص جدیدی صورت گرفته؟ نه هنوز... پس اصلن چرا میگویی دیگر نمیخواهم بنویسم خب ننویس؛ میخواهم چفت و بست بدهم به دهنم...تو...

وب سایت فیدولاین یک موتور جستجوی خبر، وبلاگ و مطالب فارسی میباشد. تمامی مطالب بدون دخالت نیروی انسانی توسط نرم افزار جستجوگر، جمع آوری و نمایش داده میشود و فیدولاین در قبال محتوای آنها هیچ مسئولیتی ندارد.

لیست خبرهای جستجو شده برای هنر زدیم تو عکس دغدغه های خانم مشوش ، جستجوهای انجام شده برای هنر زدیم تو عکس دغدغه های خانم مشوش در فیدولاین