روی خط خبر

نمیشه که مال سوسن بود اشتباهی که پیش آمده

لیست اخبار با محتوای مرتبط متن نمیشه که مال سوسن بود اشتباهی که پیش آمده را در فیدولاین جستجو کرد

نمیشه که مال سوسن بود :: اشتباهی که پیش آمده

گفت آدمهای قدرنشناس و دروغگو رو نمیشه تحمل کرد! پس خودش رو که دارای این ویژگی ها بود چه طور تحمل میکردیم؟!۹۷/۰۸/۱۷کاری هست که شده حتی اگر بعدا تشخیص بدی اشتباه بود.خلاصه آماربایگانیپیوندهای روزانهپیوندها قدرت گرفته از بلاگبیان

یادداشت های یک جوجه روانشناس

جالب ترین پدیده برای من تو دنیا، همین انسانه! چنان باعث تعجب و حیرت من میشه که واقعا نمیتونم توصیفش کنم. وقتی به پسر 9 ماهه ی دختر خالم نگاه میکنم که از لحظه تولدش بالا سرش بودم تا الان و موجودی میبینم که از ناتوانی مطلق تو روز های اول زندگیش تا همین الان، هر هفته و هرماه چه توانایی هایی به طور غریزی یا با کمک محیط یاد گرفته واقعا حیرت میکنم. حالا بماند که دلم میخواد این پسر خوشگل رو که هرکی میبینش از خوشگلیش تعجب میکنه و عاشقش میشه رو یه لقمه ش کنم و قورتش بدمحتی وقتی تاریخ میخونم واقعا برام جا...

یادداشت های یک جوجه روانشناس

جالب ترین پدیده برای من تو دنیا، همین انسانه! چنان باعث تعجب و حیرت من میشه که واقعا نمیتونم توصیفش کنم. وقتی به پسر 9 ماهه ی دختر خالم نگاه میکنم که از لحظه تولدش بالا سرش بودم تا الان و موجودی میبینم که از ناتوانی مطلق تو روز های اول زندگیش تا همین الان، هر هفته و هرماه چه توانایی هایی به طور غریزی یا با کمک محیط یاد گرفته واقعا حیرت میکنم. حالا بماند که دلم میخواد این پسر خوشگل رو که هرکی میبینش از خوشگلیش تعجب میکنه و عاشقش میشه رو یه لقمه ش کنم و قورتش بدمحتی وقتی تاریخ میخونم واقعا برام جا...

قضاوت مخصوص خداست :: Only Truth

توسط:khoshkele کاش میشد همه ی اون چیزی که باید و از نگاه خسته و پریشون اون روزام میخوند..الان واسه کسه دیگه ام اون میخونه اما نمیدونه این نگاهاز کجا مونده واسم.. حتی نمیتونم بگم بهش این نگاه مال تو نیست.. سرزنش میکنه خودشو که شاید خودش کار اشتباهی کرده..اوننمیدونه و من نمیتونم بگم نمیتونم صادقانه تو چشاش نگاه کنمو بگم.. دهن باز نمیکنم چون با باز شدنش جز دروغ چیزی نمیتونم بگم..دروغ نگم میمیرم از هق هق دلی که اون شکستش..از دردی که 8 ماهه تو این دل صاب مردمه.. اون وقت تو آغوش کی بنالم ازش..پشیمونن...

دورهمی‌ وبلاگی، قسمت اول: رادیوبلاگی‌ها :: حریری به رنگ آبان

پیش نوشت: تصمیم گرفته بودم چیز زیادی از دو دورهمی ای که رفتم ننویسم و به چند خط اکتفا کنم اما بعد پشیمون شدم و با خودم گفتم بد نیست کمی از حس و حال خوبی که داشتیم رو به شما هم برسونم. پس با لبخند می نویسم، با لبخند بخونین. :) ایستگاه دروازه دولت بودم که به آقاگل اطلاع دادم من دیر می رسم و شما خودتون برین شبستان. حالا چرا آقاگل بنده خدا رو منتظر گذاشتم؟ چون تا حالا نمایشگاه نرفته بودم و راه ها رو بلد نبودم و قرار شد با آقاگل و بانوچه بریم. آقاگل هم در جواب گفت هنوز هیشکی نیومده و منتظر می مونم...

رقیب اصلی مرگ و فیلمنامه فرعی زندگی

درود ...فرشاد و جیک و بئاتریس آمدن ایران ..با  بچه ها دور هم بودیم در خانه ی آرتمیس ....فرشاد که تازه از بیرون آمده بود گفت : چرا  مطالب سیاسی  رو پاک کردی ؟..الان دار و دسته ی پاردوکس باوران خیلی خوشحال میشن ..گفتم : اوه  نمی دانی برادران و خواهران پارادوکسی امنیتی اطلاعاتی  اشک شوق در چشمشان حلقه زده !..از صبح بیست تا پیام تبریک و اشعار انقلابی و دعوت به مجالس اعیانی روضه و سفره ابوالفضل و اینها رسیده !...دو سه نفر زنگ زدن گفتن شما برنده قرعه کشی شدین !!..هرچی می گفتم کدوم قرعه  کشی آخه ؟..ما ...

دنبال دختری که تا به حال با هیچ پسری ارتباط نداشته ...؟! :: سنگربان

سرکلاس بحث این بود که چرا بعضی از پسرهایی که هر روز با یک دختری ارتباط دارند ، دنبال دختری که تا به حال با هیچ پسری ارتباط نداشته اند برای ازدواج می گردند!اصلا برایمان قابل هضم نبود که همچین پسرهایی دنبال این طور دخترها برای زندگیشان باشند! این وسط استادمان خاطره ای را از خودش تعریف کرد: ایشان تعریف میکردند من در فلان دانشگاه مشاور دانشجوها بودمروزی دختری که قبلا هم با او کلاس داشتم وارد اتاقم شد ، سر و وضع مناسبی از لحاظ حجاب نداشت ، سر کلاس هم که بودیم مدام تیکه می انداخت و با پسرا کل کل می ک...

یک داستان زیبا درباره زندگی-ارزش خواندن رادارد :: محض اطلاع

«ننه جون شما هیچ کدوم یادتون نمیآدش. منو تازه دو سه سال بود به خونه شوور فرستاده بودن. حاج اصغرمو تازه از شیر گرفته بودم و رقیه رو آبستن بودم ...» خاله این طور شروع کرد. یکی از شب های ماه رمضون بود که او به منزل ما آمده بود و پس از افطار، معصومه سلطان، قلیان کدویی گردویی گردن دراز ما را - که شب های روضه، توی مجلس بسیار تماشایی است - برای او آتش کرده بود ؛ و او در حالی که نی قلیان را زیر لب داشت، این گونه ادامه می داد : .......... «... تو همین کوچه سیدولی - که اون وقتا لوح قبرش پیدا شده بود و م...

چرا حالمون خوب نیست؟ (۷) :: همسر بهشتی

بسم الله الرحمن الرحیم سلام. سال نو و روزهای قشنگ رجب پربرکت باشه براتون ان شاالله. خب اینطور که معلومه مدتی این مثنوی تاخیر شد... عذرمیخوام بابتش. همون طور که خودتون هم میبینید من وارد هردلیل که میشم انقدر میخوام مفصل بنویسم و به همه جوانبش اشاره کنم که یه وقت و انرژی زیادی میخواد شروع اون بحث. و تو شلوغیای اسفند این وقت اختصاصی رو نتونستم برای اینجا بذارم.  یه سری از کامنتا هم مونده که ان شاالله فردا و پس فردا همه رو جواب میدم. بازم خیلی خیلی ممنونم ازتون که بحث رو کامل میکنید با نظراتتون. خو...

دنبال خودم می گردم! - 205. استراتژی ناپایداری

به قول یکی از دوستان: خوشی ها و ناخوشی های زندگی پایدار نیستن!واقعا هم همینه! بعضی وقتا اونقدر درگیر مسائل میشم و بهشون فکر میکنم و عصبی میشم که احساس میکنم دارم با بزرگترین معضل حال حاضر دنیا دست و پنجه نرم میکنم! جالبیش اینه که این حس تا مدت ها همراهم میمونه و اینطور نیست که با گذشت یکی دو روز اوضاع به حالت نرمال برگرده! دلیل اصلیش هم فکر میکنم اینه که زیادی خودم رو قضاوت می کنم و مورد مواخذه میذارم، یه جور خود درگیری شدید، یه جور ایده آل گرا بودن افراطی که از خودم توقع دارم همیشه بهترین کار ر...

لیست اخبار با محتوای مرتبط متن نمیشه که مال سوسن بود اشتباهی که پیش آمده را در فیدولاین جستجو کرد