روی خط خبر

من ته خط روزگارم پارس کده

لیست اخبار با محتوای مرتبط متن من ته خط روزگارم پارس کده را در فیدولاین جستجو کرد

روزمَرگـ🌞ـی نویسـ✒️ـی های ِ دُختَرکـ👧ـ

از ابتدا بگم که صبح از خواب بیدارشدم شنیدم مامانم با موبایلش داره حرف میزنه و دختر داییش هست و امروز به صرف افطار خونه ما خودشونو دعوت کردن!  عملا من با مهمونی رفتن و مهمونی دادن مخالفم بچه تر که بودم خر کیف میشدم اما الان هرچی سنم اضافه میشه حالمو بد و بدتر میکنه و یجورایی کاملا رو به اجتماع گریزی دارم برمیگردم اینکه ترجیح بدم هیجا نرم با هرکسی حرف نزم و آداب و معاشرت فقط در حد آدمای آشنا باشه و بس دور غریبه ها رو کامل خط بکشم. حالا این خوبه یا بد مهم نیست کلا داره رفتارم تغییر میکنه به شدت و ا...

روزـی کـه دیگـر صبحـی وجـود نخـواهـد داشـت ..

دیشب یکهو احساس غم و اندوه فراوانی مرا در بر گرفت . یکدفعه احساس کردم تمام انرژی ام تخلیه شده است و به جای آن پر شده ام از بغض و ناراحتی های بسیار  اما دلیل واضحی برای این ناراحتی پیدا نکردم . نیمه های شب رفتم کنار مامان دراز کشیدم چیزی مرا سوق میداد طرف مامان که " برو ..برو پیشش بخواب حالت بهتر میشه " و خب نامرد روزگارم اگر بگویم کنارش احساس آرامش نکردم و حالم بهتر نشد .. حالم بهتر شد و خوابم گرفت .. البته بماند که عین بچه ها گله گردم که تو اصلن ناراحت من نبودی ولی ته قلبم وقتی گفت خودش ناراحت ...

خواب هم حدیث پریشانی بود ... :: اسطوره

بگذار خواب به خیال خود تن خسته و ذهن پریشانم را به دنیای اسودگی ببرد خوابی عمیق برای ترمیم ترک ها و زخم هایی ک تا ناکجااباد روزگارم را سوزانده ست اما فقط تو میدانی و من ...فقط ما میدانیم ک خوابهایمان هر چقدر عمیق هر چقدر مرحم .... باز هم نیمه شبها با هجوم موجی از حسرت و اندوه... یقه غرورمان را محکم میگیرد و از ته دل ضجه میزند ! 

قسمت ۷ :: ❤عشقولانس❤

نگین من عذاب وجدان دارمنگین عاصی شده گفت:-آه توهم ،عذاب وجدان چیه؟-ما دیگه داریم بیش از اندازه دروغ میگیم به خدا چوبشو می خوریما-باز رفتی سر نماز یاد گناهات افتادی -گناهام نه ،گناهامون الان چند ماهه با هم همدستیم فراموشت شده بادروغ غیبت هامونو تو خونه می پوشونیم این عاقبت نداره نگین- میخوای بگیم «مامان با اجازه ات ما دوست دختر برادران شوکتیم آره ؟و امروزم خونه آرمین پارتیه و ما داریم میریم اونجا؟»مامان هم مارو ببوسه و بگه «ای قربون دخترام برم که دست گذاشتن رو نقطه ضعف من درست با پسرایی دوست شدن...

چرخ و فلک روزگار... :: لافکادیو

ظرفیت  عکس صندوق کوچکم تمام شده است. باید پول بدهم بابت بارگذاری عکس جدید. باز هم به لطف بیان:) برای عکس: قطار درجه چندمی را تصور کنید که بلیط هایش را با نام قطار درجه یک فروخته اند... و حالا مسافرانش در ایستگاه کوچک اما پر از صداقتی در حال پیاده شدن هستند. ما خیلی داستان در مورد ژاپن شنیده ایم. از بر روی خط نگه داشتن قطار یک مسیر بین شهری به خاطر استفاده یک دانش آموز در یک روستا؛ تا حضور مدیران شرکت های خودروسازی در برابر دوربین و خم شدن تا کمر پیش مطبوعات و مردم؛ تا عذرخواهی بابت 20 ثانیه تأخی...

کوچه باغ - نیش....

  پشت دیوار عبث دریا ست اشکم بیکران بهر عبورسوی چشمم رفته از تکرار تیز هر گزینه بر مرورروزگارم پشت بن بست تغفل قاب رنگی سرابهجلوه ی لبخند لبها انعکاسی نخ نمای از این غرورچند پله بسته ام از بیخیالی بهر ویرانی دیوارگاه تنگنای نفس بر قامت شب می کشم سروی صبورچه کنم با حسرت طو فانی خود پشت پلهای خرابجاده نیشش تا بنا گوش باز، نقره داغم کرده سودای سواد راه دوروزمان رفته از دست اینک آوار من است، چون خاک گورپر فریادم چو شاخی خشک در کوران طوفانها ی بادمثل ما م هر شهید در چاک دیوار مانده ناخنهایم از هجران...

ما تمام نمی شویم !

این بار میخواستم آن دفتر آبی رنگ را هر طور شده پیدا کنم . همان بی نوا که اسباب کشی بلعیدش! نیمی از داستان « غمگین ترین شورشی ها » را با خود داشت لعنتی .. اگر پیدا نمیشد ایده ی آن داستان می مرد ! در بین جستجوهایم به دفتر کوچک سفیدی میرسم ، رویش با خط بدی نوشته شده « دفتر شعر من . لطفاً بدون اجازه باز نکنید ! تاریخ شروع : ۱۳۸۹ »  در صفحه ی اول یک مشت تهدید و خواهش مبنی بر نخواندن دفتر به چشم میخورد ، تک خنده ای میکنم ؛ آخر من در آن سن چه چیزی برای نوشتن داشتم که انقدر هم مصر بودم کسی نگاهش نکند؟...

سالن مرجع :: بانو

با هر بدبختی که بود، از دانشگاه ارشد برای کتاب خانه دانشگاه های شهرم نامه گرفتم، یکی پیام نور نزدیک خودمان و دیگری دانشگاه محبوب خودم. با آنکه می دانستم با توجه به رشته ام دانشگاه پیام نور به کارم می آید اما آن وابستگی نامرئی مرا به سمت آن خاطره ی کده ی سبز رنگ کشاند. کارت کتاب خانه که ردیف شد و یک کتاب رمان که امانت گرفتم بی معطلی رفتم سالن کتاب های مرجع. انگار زمان توی آن سالن دوست داشتنی پر از کتاب و پایان نامه توی همان روزگار شیرین حضور تو متوقف شده بود. حتی گوشی دکمه ای و پوشه و عطر دانهیل ...

خ ف ه گی (فیلمی که خوب است ببینید) :: کازیوه

خطر لو دادن فیلم وجود ندارد؛ بی نگرانی بخوانید: عادت به نوشتن از سینما و فیلم ندارم. با اینکه یکی از نیکوترین کارها را معرفی و توصیه فیلم به دیگران می دانم. به نظرم فیلم دیدن یک عمل شخصیست. اینکه درباره یک فیلم چه نقد و نظری داری و چه انتظاری داشته ای و بعد از بلندشدن از روی صندلی چه فکری توی کله ات وول می خورده هم از همان احساس و روحیه و اتفاقات حول همان روزهایت نشات می گیرد. من هم که تقریبا نجات یافته یک طوفان روانی ام و از وقتی بیرون آمده ام هنوز گیج اتفاقات چندماه گذشته ام خودم را انداختم ر...

لیست اخبار با محتوای مرتبط متن من ته خط روزگارم پارس کده را در فیدولاین جستجو کرد