روی خط خبر

لیست خبرهای جستجو شده برای مثل بچه ها ماجرا رو پر و بال نده اشتباهی که پیش آمده

لیست خبرهای جستجو شده برای مثل بچه ها ماجرا رو پر و بال نده اشتباهی که پیش آمده ، جستجوهای انجام شده برای مثل بچه ها ماجرا رو پر و بال نده اشتباهی که پیش آمده در فیدولاین

از سلسله ماجراهای ما با بهزیستی 3 :: نگاره

ما چند روز بعدش رفتیم پیش مشاورمون. البته دیگه فقط غر زدیم، و وقتی ماجرا رو براش گفتیم حسابی از دست مدیر اون مرکز عصبانی شد، اونقدر که گفت من این کارش رو گزارش میدم. گفت رفتار خیلی اشتباهی کرده و شما رو در موقعیت بدی قرار داده، در حالیکه اصلاً حق این طور اظهار نظری نداشته. توضیح داد که تصمیم گیری در مورد هویت و شرایط بچه ها با قاضی خانواده است و حتی تشخیصش با بهزیستی نیست. گاهی ممکنه برای دادگاه نسبت دو تا بچه محرز هم بشه، ولی تشخیص دادگاه این باشه که بهتره در دو خانواده ی جدا برن و خلاصه همه چی...

درهم ورهم 6 - انتخاب واحد :: مکتوبات

زیر درهم ورهم 1: یکی از جالب ترین اتفاقی که در انتخاب واحد چند روز پیش اتفاق افتاد این بود که دانشگاه لینک کمکی ای تعریف کرده بود که به نوعی می شد به کمک آن به صورت تمرینی انتخاب واحد کنی و ببینی چه چیز هایی با چه چیزهای دیگری تداخل دارد. باوجود اینکه کسی از بچه های ورودی ما از این لینک خبردار نبود اما چون لینک 78 را قبلن می شد استفاده کرد یک ربع قبل از انتخاب واحد یکی از بچه ها به صورت اشتباهی 79 را زد و دید که باز شد و حتی میشود واحد هم برداشت! ملتی هم که از این ماجرا باخبر شدند مثل مور و ملخ ...

وابستگی! :: مردی به نام شقایق

للحق پیش گفتار: میگن یکی از سخت ترین چیزایی که انسان از طفولیت باید تحمل کنه گرفتنش از شیر مادره. مثل بقیه چیزهای زندگی این هم یه مرحله ایه که هر انسان در ابتدای زندگیش باید طی کنه و سختیش رو تحمل کنه برای اینکه به رشد برسه چرا که از یه سنی به بعد دیگه شیر مادر جوابگوی نیاز و رشد بچه نیست و برای اینکه بچه رشد و تکامل طبیعی خودش رو داشته باشه لازمه که سیستم تغذیه اش تغییر کنه. از طرف دیگه وابستگی شدید بچه به شیر مادر از نظر عاطفی، بزرگترین مانع این تغییر میشه و کار به جایی میرسه که برای حفظ سلام...

بیست و ششم ـ سپیده :: پومودوروهای شبانه

سپیده لاغر و قدبلند بود، پوستش رنگ سفید عجیبی داشت و معمولا تُرّه ای از موهای طلاییش ناخواسته بیرون از مقنعه اش می افتاد؛ خیلی مؤدب و موقّر و در عین حال ساده و بی شیله پیله بود؛ همیشه لبخند می زد، اما هرگز ندیدم با کسی شوخی کنه؛ منش خاص خودشو داشت؛ گاهی وقتی باهاش صحبت می کردم احساس می کردم دارم با یه دختربچه دوازده ساله خجالتی صحبت می کنم؛ از پوشش و سایر ظواهرش مشخص بود که خانواده خیلی ثروتمندی داره؛ تقریبا همه می دونستن که خونه شون توی بهترین محله کرجه و بین بچه های ورودی دانشگاه شایعه بود که ...

اعتقادانه - سخنی با خدا ....

خسته ام از خستگی از بی رمقی از نبودن هنری از نبودن الگویی از نداشتن حجتی و گمراهمخدایا همه فکر روزی خودشون هستن همه چیز رو بی عیب و نقص میدونن من بالای این زندگی رو با نکبت یکی میدونم پولدار و بی پول همشون تو چشم من یکی هست هر دوتا بدبختن خدا ! مردم انگار بی حسن اصلاً حس ندارند اصلاً فکر ندارند خسته شدم از همزیستی با اینها . تو خودت میدونی اینا بدبختن ، تو خودشون هستن و اصلاً ما توخودمونیم و مشغول خودمون هستیم ما معنی نمیدیم ما ماشینیم ما روزمره ایم ما تکراری هستیم خدایا چرا فهمیدن این موضوع این...

خوب ترین حادثه می دانی ام ؟! :: سوران ...

خیلی وقت ها وقتی مادرم و خواهرش با هم صحبت می کنند ، می نشینم و نگاهشان می کنم و تمام سعیم را میکنم تا خودم و خواهرم را در آینده متصور شوم . مادر به خاله میگوید به کتلت اش کدو اضافه کرده و اتفاقا خیلی هم خوشمزه از آب در آمده و بچه ها ( یعنی ما ) هم خیلی خوششان آمده . بعد خاله فردا زنگ می زند به خانه مان و میگوید کتلت را با کدو درست کرده و بچه های او هم خیلی حال کرده اند با این مدل جدید . سعی میکنم بروم به حداقل بیست سال دیگر . با این که اصلا نمی توانم بچه دار بودن ِ خودم را تصور کنم اما بچه های...

فرهنگ کتابخانه و بیت المال :: دختر باران

راستش رو بخواین روی بیت المال خیلی خیلی حساسم نه خودم اسیب میزنم نه اجازه میدم کسی اسیب بزنه وقتی کنار منه. امروز از شلوغی خونه به کتابخونه پناه برده بودم تا با ارامش درس های عقب افتاده ام رو بخونم.نمیدونم چقدر گذشته بود که دوتا دختر بچه ی ١٤تا ١٥ساله با قهقه وارد کتابخونه شدن.سرم رو چرخوندم و تهدید امیز نگاهشون کردم که خودشون ساکت شدن و رفتن یه گوشه نشستن.برام جالب بود که هیچ کتابی نیاورده بودن تا بخونن.سرم رو پایین انداختم و مشغول حل کردن تست های ساختار لوییس شدم که باز قهقه اشون رفت هوا.اروم ...

۳۲. در جست‌وجوی فریده و چیز‌های دیگر :: خورشید همچنان می‌دمد

چند روز قبل از سینماتیکت سانس ساعت سه «در جست و جوی فریده» رو رزرو کردم. فیلم وقتی اکران می شه که حداقل پنج بلیط فروش رفته باشه. تا آخرین لحظه دائم پلان رو چک می کردم تا ببینم به جز من هم کسی رزرو کرده ؟ ولی هریار مواجه می شدم با پلانی که تمام صندلی هاش خاکستری اند جز یکی ! صندلی من! امیدم به فروش بلیط گیشه بود، ولی با وجود فیلم های جشنواره چقدر احتمال داره یه نفر بزنه به سرش و بلیط یکی از مستند های هنر و تجربه رو بخره ؟  وقتی رسیدم اولین چیزی که حس کردم جو جشنواره بود! استند های بنر و آدم های...

به مادام فلانژ :: |17 سالگی|

میپرسه بازم امتحان داریم تو دیوونه شدی؟ -هروقت امتحان داریم این به جنون می رسه -بابا شل کن خرخون -تو دیگه ساکت شو دور پنجمته میخوام بنویسم, هرچند بلند, هرچند کسی نمیخونه, هرچند فریادش ختی گوش کسی رو قلقلک نمیده... اول ابتدایی بودم، اواخر سال بود و ما تقریبا عادت کرده بودیم به روند مدرسه و درس و معلم. املا داشتیم و درس سختی بود، لاکپشت و مرغابی ها، مشغول نوشتن بودیم که دیدم معلممون داره میره سمت یکی از بچه ها. کتاب باز کرده بود. معلممون کتاب رو از زیر نیمکت ورداشت، پاره کرد و انداخت سطل آشغال. سر...

شکلات هایی که دیگر شیرین نبود.. :: بازتابِ نفسِ صبحدمان

آقا جون مثل همیشه روی تشکچه ی مخصوصش نشسته بود,قرآنش روی رحل,باز بود, عینکش را زده بود به چشمش و مشغول تلاوت بود.من با مشت پر از شکلات,آمده بودم روبروی آقا جون و توی فاصله ی اطمینان نشسته بودم. فاصله اطمینان را حامد یادمان داده بود.گفته بود برای اینکه راحت شیطنت کنید و عصای آقا جون بهتون نخورد, از لبه ی قالی کنار تشکچه, سه گلِ قالی و یک مربع,بشمارید و بعد با خیال راحت شیطنت کنید!  مامان گفت, "اینهمه شکلات رو نخوریا"...بابا هم دستش را گرفته بود جلوی من که مثلا چندتایی را از من بگیرد....آقا جون,ق...

وب سایت فیدولاین یک موتور جستجوی خبر، وبلاگ و مطالب فارسی میباشد. تمامی مطالب بدون دخالت نیروی انسانی توسط نرم افزار جستجوگر، جمع آوری و نمایش داده میشود و فیدولاین در قبال محتوای آنها هیچ مسئولیتی ندارد.

لیست خبرهای جستجو شده برای مثل بچه ها ماجرا رو پر و بال نده اشتباهی که پیش آمده ، جستجوهای انجام شده برای مثل بچه ها ماجرا رو پر و بال نده اشتباهی که پیش آمده در فیدولاین