روی خط خبر

لیست خبرهای جستجو شده برای كاه دود - میدانم سرت شلوغ است ولی

لیست خبرهای جستجو شده برای كاه دود - میدانم سرت شلوغ است ولی ، جستجوهای انجام شده برای كاه دود - میدانم سرت شلوغ است ولی در فیدولاین

مرگ انسانیت

خدایا کافیه دیگه،دیگه نمیخوام بشنوم، بندهات هر کدوم واسه خودشون قاضی شدن و حکم میدن و مجازات میکنن اما مثل تو حق و انصاف حالیشون نیست اما مثل تو عدالت ندارن، فقط چشماشونو میبندن و دهنشونو باز میکن بدون اینکه به حرفا و تهمت هاشون فکر کنن اونارو به آدما میچسبونن. خدایا کجایی که بندهات آرامشو ازهم گرفتن و زندگی رو به کام هم تلخ کردن، بدون اینکه ببینن،درک کنن،حس کنن به آدما برچسب میزنن،به راحتی همدیگرو قضاوت میکنن انگار یادشون رفته بهشت وجهنمی هم هست،یادشون رفته روز حساب داریم و باید بعدا تاوان این...

تو انتهای ارزو - سارای عزیزم

یک روز دلتنگ من میشوی ..روزی که توی نوشته ها میخواهی پیدایم کنی ...یک روز توی نوشته ها میخندی و تکرار میکنی چقدر ساده بود و باور نداشتی . .یک روز رنگ اتاق را عمیق نگاه می کنی ، مثل وقتی که توی تاریکی محض دنبال چیزی باشی ، میخواهی مرا از اعماق رنگ دیوار بیرون بکشی ..یک روز نفسهایت را کوک تر می کنی ..دستت را روی قلب ت می گذاری ..موهات را جمع میکنی توی سرت و از ایینه میپرسی همینطور دوست داشت ، نه ؟ ..یک شب کنار بالشت حافظ میگذاری تا باورت شود چقدر ارام تر میخوابی . ..یک عصر وقتی دلت میخواهد طوفانی ...

بیا با هم قدم بزنیم...

بیا با هم برویم قدم بزنیم، اگر ردپای قدم هایت در جاده زندگی من پنهان مانده، اگر که قدم هایت در کوچه خاطرات جامانده، اما خیالت را که نمی توانی از دنیای کوچک و بزرگ تنهایی من بگیری، میدانم میدانم همیشه وقت برای نیامدن هست... اما خیالت که کنار من است... با من راه میرود، با من نفس میکشد، حتی در رویا هم تنهایم نمیگذارد... در کوچه های دلتنگی ام در این هوای بارانی که یاد تو را بر بام کوتاه مهربانی ات میبارد هوس قدم زدن به سرم زده، منتظرش میمانم، چند واژه را در خاطرم بر این کاغذ زمزمه میکنم تا آماده شود...

انتظار ارفاق داشتن.. :: دچــآر باید بود..

​یک روزی و روزگاری بود که فکر می کردم قرار بر اینست که روزگار ملاحظه حال آدم را بکند و هر جا کوتاهی کردی یک ارفاقی بکند که به سلامت از صحنه حادثه بگذری. نه که فلسفه زندگی باشد، ولی باور این بود که اگر موقع امتحان دو فصل از کتاب را نرسیدی درست بخوانی، سوالها باید حتما از آن شش فصلی که خوانده ای طرح شوند. اگر حواست نبود و قبل از رسیدن به گردنه حیران بنزین نزدی، ماشین باید انقدر یاری کند تا از گردنه رد شوی و بررسی به پمپ بنزین. اگر قبل از جلسه کاری خودت را آماده نکرده بودی، کارفرما هم زیاد راجع به ...

تکه هایی خاطره بر درخت های انگور :: جاهای خالی

گفتم سرم شلوغ بود و گرفتار بودم و کلی فکر و خیال آمده بود سراغم و نتوانستم این همه مدت خبری بگیرم. همه ش را دروغ میگفتم. نتوانستم بگویم: بعد از آن آتش سوزی و طلاق و بیمارستان و بیکاری و بدبیاری های بدتر نمی توانستم بیایم. دلم درد میکرد. یکی دیگر از آن غم های همیشگی می امد و روی گلویم مینشست و از راه نفس گرفته تا غذاهایی که قورت میدادم را می بست. امروز هم دیدم دارد دیر میشود. به هرحال باید می رفتم و کلی دروغ میگفتم. گفتم میخواهم باز ببینمت. گفتم ما خاطرات خیلی قشنگی داشتیم. بچگی من پر از مهربانی ...

فانوس :: صدای نسل سوم

میدانم که این روزها سرت حسابی شلوغ است... گفتم سَر؟! میپرسی کدام سر؟ همان سری که چشمانش در تصاویر حرف میزند همان سری که بی هیچ کلامی, طوفان به پا میکند طوفان جاماندگی... جاماندن از تو  جاماندن از کاروانی که تورا سوار کردند و بردند و ما اینجا  هنوز با دنیا یه قل دو قل بازی میکنیم... بخند آقا محسن, بخند  حال ما خنده هم دارد... به شهدا نگاه دوختی  پشت نور فانوسشان راه رفتی...عاقبت یک فانوس هم به خودت دادند. من هنوز در تاریکی ایستاده ام لایق فانوس بدست گرفتن نیستم  اما اجازه بده پشت نور فانوست قدم ...

21:27:32 :: رئالیسم

شاید بپرسید او که بود ؟ من نیز او را نمیشناسم ، میدانم آدم بدی نیست و به ظاهر همیشه پا در رکاب خانواده اش بوده و خیلی خود را محورش قرار نداده ، این را هم میدانم که کیفش این روز ها ناکوک است ، درست از همان موقعی که بنا به دلایلی که نمیدانم چیست مجبور شد ، آرزویی که همیشه منتظر براورده شدنش بود و چیزی نمانده بود که به دستش اورد ، را به خاطر شخصی فدا کند و هر چه داشت ، از مادیات و معنویات را در اختیار خانواده اش قرار دهد تا ازین بحران همه به سلامت عبور کنند و البته موفق هم شد ولی دیگر او آن آدم همی...

بوی آمدنت می آید... :: قصر خیال

شب باشد ، نه زیاد نصف ها! همان اولای شب باشد، ولی تاریک باشد، صدای جیرجیرک بیاید و نور اتاق زیاد نباشد، نشسته باشم و سرت روی پاهایم باشد ، از آن آهنگ های که حرفی زده نمی شود پخش باشد، ترجیحا ویولن! بخار از لیوان های قهوه ی کنارمان بلند شود، کیک کوچکی هم پخته باشم ، ترجیحا شکلاتی !! در دستم رمانی باشد که هر دویمان دوست داریم ، برایت بخوانم ، و بعد از هر صفحه بگویی صدایم را دوست داری و من قند در دلم آب شود و لبخند روی لبهایم بماند و  تاکمرنگ نشده برسم صفحه ی بعدی تا باز بگویی و من باز ذوق کنم. عاش...

sweetsuicide - پست شماره ۹۳

بنظرم یکی از معضلات گیلان آتیش زدنه. مهم نیست اهل کدوم شهری، بارونه یا آفتابه ، برگه یا پلاستیک...اینجا همیشه یک چیزی داره میسوزه و دودش را نفسو آدمو میگیره. یادمه بچه که بودم فک و فامیلامون تو روستا، آشغالاشونو آتیش میزدن چون اونجا چیزی به نام شهرداری که بیاد آشغالاشونو ببره وجود نداشت ( البته لوله کشی آب و گاز هم وجود نداشت) الان که بزرگ شدم ، اطلاعات و وسیله راحتی مردم بیشتر شده و به طبع می بایست کمتر شاهد آتیش زدن باشیم، اما کمتر نشده که هیچ بیشتر شده. اصلا هم مهم نیست مرکز شهری، یذره از مرک...

وب سایت فیدولاین یک موتور جستجوی خبر، وبلاگ و مطالب فارسی میباشد. تمامی مطالب بدون دخالت نیروی انسانی توسط نرم افزار جستجوگر، جمع آوری و نمایش داده میشود و فیدولاین در قبال محتوای آنها هیچ مسئولیتی ندارد.

لیست خبرهای جستجو شده برای كاه دود - میدانم سرت شلوغ است ولی ، جستجوهای انجام شده برای كاه دود - میدانم سرت شلوغ است ولی در فیدولاین