روی خط خبر

لیست خبرهای جستجو شده برای فصل های زندگی - کلافه م

لیست خبرهای جستجو شده برای فصل های زندگی - کلافه م ، جستجوهای انجام شده برای فصل های زندگی - کلافه م در فیدولاین

چالش: بدن من :: نای بی نوا

زیاد اهل چالش نوشتن و از این قبیل کارها نیستم اما از این تاپیک خوشم اومد و از اونجایی که درحال حاضر اکانت ایستام در وضعیت دیلیت شده به سر میبره اینجا مینویسم من! چه کسم من؟ چه کسم من؟ من که بسی وسوسه مندم! گه از این سوی کشندم! گه از آن سوی کشندم! من، منم! هرکسی درک روشنی از "خود" داره و در اثبات وجود چیزی که از اون به "من" تعبیر میکنه به هیچ گونه استدلالی احتیاج نداره! این من جسم یا بدن نیست...شخصیت و هویت منه...جسم تحول پذیر، عوض میشه! اما هویت من ثابته...من نمیتونم عوض بشم...عوض شدنی "من " نیس...

سالهای تفکر - این روزها

همیشه دلم می خاست روزی که موهای کنار شقیقه م رو سفید میبینم ، روزی باشه که به اون حداقل خواسته و انتظاری که از زندگیم دارم رسیده باشم. امروز وقتی دیدم با چه سرعتی توی اینهفته موهای کنار شقیقه م دونه دونه سفید شدن ، نمیدونم چقدر طول کشید تا خودم رو توی آینه دستشویی مرور کردم و حرفام با خودم چقدر طول کشید.!! چیز زیادی از حرفاییی که با خودم زدم یادم نیست اما یادمه به خودم گفتم: " نسیم ، این قرارمون نبود رفیق"  داشتم به این فکر می کردم که 4 ساله حس و حال نداشتم موهامو رنگ کنم.... از اینکه هی ریشه ...

سکوت - روزمرگی هایم 1

دیروز وقت مشاوره م کنسل شد و کلی به هم ریختم  که این همه راه رو رفتم و هیچ... کیک تولد گرفتم با یه شمع 9 سالگی،  واسه هلیا، و برگشتم. توی راه که داشتم می رفتم پشت یه ماشین نوشته بود: خیالتم میتونه حالم رو بهتر کنه، یادش به خیر این آهنگ رو خیلی دوست داشتم، اما حالا نمی دونم، چه قدر بده حس های ضد و نقیض داشته باشی، آدم کلافه میشه. واسه شنبه یه تایم از منشی گرفتم، دیشب تا صبح خواب های پریشان می دیدم، گاهی دلم میخواد اصلا نخوابم، همه چیزه این زندگی به هم گره خورده، در عجبم از آوارگی و ...

روز ۴۱ - Zoom in, Zoom out :: نوشته‌های دلا مَح‌سا

یکی از اشکالات ما اینه که دقیق حرف نمی زنیم. یعنی راحت تر اینه که کمتر موضوع رو باز کنیم و به کلی گویی بسنده کنیم. احتمالا وقتی موضوع رو باز می کنیم به چالش کشیده می شیم و یا وقتی توی یه موضوعی ریز بشیم، در مورد موضوع بعدی هم مجبوریم دوباره ریز بشیم و به چالش کشیده بشیم، خب نمی صرفه! در نتیجه وقتی راجع به تلاش و پشتکار حرف می زنیم باز هم کلی ه. مثلا تلاش و پشتکار خیلی خوبه، نباید از تلاش دست برداشت و در ادامه ش داستان آدم هایی رو برامون می گن که مشکل و مسئله مثل بارون رو سرشون می ریخته و اینا رو...

ری‌را ... هوای حوصله دچار وارونگی شده. :: آسمــان مــال مــن اسـت

این که اون قدر بی حوصله م که نه دلم می خواد جواب تلفن بدم؛ نه پیام تلگرام رو باز کنم؛ نه کسی رو دعوت کنم؛ نه کاری رو انجام بدم؛ چه جوری به دیگران حالی کنم؟   خیلی دارم فکر می کنم چرا انقدر کلافه و خسته و بی حوصله ایم همه مون؟ زندگی چی کارمون کرده؟

نیمه شب، م . فیاضی، براساس طرحی از علیرضا چراغی

امشب خواستم یه چیزایی رو از آرشیو دست نوشته هام بکشم بیرون و براتون بذارم بخونید. نگاهی به نوشته هایی که هیچگاه خوانده نمیشود! اینجا همینجاست.این رمان نیمه شب رو یه شبی تو دوران دانشجویی شروع کردیم. من و علیرضا. اون تز میداد و من مینوشتم. بعضی وقتها که نمیتونست منظورش رو بهم برسونه کاغذ و خودکار رو میگرفت و مینوشت. منم بعداً ادیتش میکردم. شخصیت های چموش و پدرسوخته ای داره. سالی ده صفحه نمیشه نوشت. عجیب اذیت میکنن. یه بخش کوچولوش رو براتون کپی کردم بخونید. حدوداً چهارصد صفحه میشه. خودم که هروقت ...

28 :: یـک بـار بـرای هـمـیـشـه

خــــــــدایا!یا خیلی برگردون عقب، یا بزن بره جلو... از اینجای زندگی دلـــــم خیلی گرفته...شنبه 27 آذرچندمین دیدار؟؟!؟!؟بی حوصلگیمو به نمایش گذاشتم در معرض دید چشمهای کنجکاو خانواده شمامانش هر چند ثانیه یک بار یه نگاه به من و یه نگاه به اون داشت.کلافه بودم و بیشتر وقتمو تو آشپزخونه گذروندم. سعی کردم اصلا نگاش نکنم.وقت رفتن هم فقط تا دمه در سالن بدرقشون کردم و تو حیاط نرفتم.مگه خستگی یعنی چی؟همین که همه زوم شن رو حرکاتت و دست و پات بلرزه و دائم زیر لب آیت الکرسی بخونی مبادا طبق معمول سوتی بدی.دور...

میگه این فیلد نمی تواند خالی باشد! :: راسپینا

اصلا من فردا پاشم برم دانشگاه که چی بشه؟ مثلا امروز رفتم چی شد؟ غیر از این که اعصابم خورد شد و با حال گرفته از دانشگاه زدم بیرون و تو مترو اینو برا خودم نوشتم؟ «اگه بخوام دقیقا حسم رو توصیف کنم باید بگم منتظر یه ضربه هستم که بعدش بشینم و زار زار گریه کنم و تمایل دارم این ضربه از طریق کوبیدن سرم تو یه دیوار اتفاق بیفته» اعصابم به هم ریخته. ناراحتم. فقط دلم می خواد تنها باشم و دائم دنبال بهونه م که کسی دور و برم نباشه. ولی وقتی تنها میشم هم دلم می گیره و نمی تونم تحمل کنم.دلم می خواد با یکی حرف بز...

اوج - من ۲

تمیز و مرتب بودنو خیلی دوست دارم ولی وسواس به خرج نمی دم. همینقدر که جای هر چیزی مشخصه و سر جاش باشه خوبه. از اون آدمایی نیستم که مدام در حال گردگیری و بشور و بسابن ولی هیچوقتم اتاقم و وسایلم ریخت و پاش نیست و این باعث آرامشم میشه. تو اتاق بهم ریخته نمی تونم درست فکر کنم و کار انجام بدم. راستی گفتم کار. دوست ندارم اتاق کار و اتاق خواب یکی باشه برای همین از اول یه اتاق رو مخصوص نقاشی و مطالعه درست کردم. از نظر ظاهری هم همین ویژگی رو دارم. برام مهمه رنگ و نوع لباس ها به هم مربوط باشه و سعی میکنم ...

فصل های زندگی - کلافه م

دلم واسه شکیب تنگ شده.  شنبه آخرین جلسه ی کلاسمو رفتم و یکشنبه با شکیب برگشتم شهر خودم.  تا آخر هفته پیشم بود و امروز برگشت اصفهان.  بدجور حالم گرفته س. دو ماه پیش هم بودیم. هر روز و هر شب.  حالا تا یکی دو ماه دیگه نمی بینمش از نزدیک. باز باید تماس تصویری بگیریم.  چقد دیشب تو بغلش گریه کردم. می گفت با اشکات سخت ترش نکن برام.  اونم خیلی حالش گرفته بود. 

وب سایت فیدولاین یک موتور جستجوی خبر، وبلاگ و مطالب فارسی میباشد. تمامی مطالب بدون دخالت نیروی انسانی توسط نرم افزار جستجوگر، جمع آوری و نمایش داده میشود و فیدولاین در قبال محتوای آنها هیچ مسئولیتی ندارد.

لیست خبرهای جستجو شده برای فصل های زندگی - کلافه م ، جستجوهای انجام شده برای فصل های زندگی - کلافه م در فیدولاین