روی خط خبر

فصل های زندگی - کلافه م

لیست اخبار با محتوای مرتبط متن فصل های زندگی - کلافه م را در فیدولاین جستجو کرد

چالش: بدن من :: نای بی نوا

زیاد اهل چالش نوشتن و از این قبیل کارها نیستم اما از این تاپیک خوشم اومد و از اونجایی که درحال حاضر اکانت ایستام در وضعیت دیلیت شده به سر میبره اینجا مینویسم من! چه کسم من؟ چه کسم من؟ من که بسی وسوسه مندم! گه از این سوی کشندم! گه از آن سوی کشندم! من، منم! هرکسی درک روشنی از "خود" داره و در اثبات وجود چیزی که از اون به "من" تعبیر میکنه به هیچ گونه استدلالی احتیاج نداره! این من جسم یا بدن نیست...شخصیت و هویت منه...جسم تحول پذیر، عوض میشه! اما هویت من ثابته...من نمیتونم عوض بشم...عوض شدنی "من " نیس...

تو مرآ کوچـه بـه کوچـه بلـدی ...

حقیقت اینه که :/ من نمیتونم اینجا ذره ای درس بخونم -_- و دارم کلافه میشم که به هیچکاری نمیرسم چه برسه به درس  و این در حالیه که بقیه شدیدا دارن خر میزنن :/ خلاصه .. بنویسید که چون به اتاق خود برای درس شرطی شده بود و با این حال زندگی خوابگاهی را انتخاب کرد هبوط نمود . بعد از سه ترم مشروطی از دانشگاه اخراج شد و دیگر هیچجا مشاهده نشد  از منبعی ناشناس خبر رسیده که به آیین بودایی گرویده و در حال تزکیه ی نفس در یکی از روستاهای دورافتاده ی هند می باشد و نامبرده هیچ تمایلی به بازگشت به زندگی عادی ن...

:) :: در مسیرِ شدن

وقتی به یه مشکل برمیخوری یه غم بزرگ یا یه سختی، تو مرحله اول از ته دل عزاداری میکنی، گریه میکنی، داد میزنی، آواز میخونی، به بالشت مشت میزنی و میخوای هرجوری شده انرژیای منفیتو تخلیه کنی، فکر میکنی فقط تویی که مشکل داری، دردو غم داری، وسط گریه ها و حال بدیت میدونم به سرت میزنه همه چیو ول کنی، همه هدفات، همه چیزایی که براشون زحمت کشیدی، همه راه هایی که اومدی، دوست داری اروم بری زیر پتو چراغو خاموش کنی و تو تاریکی و سکوت برای همیشه بمونی، دوست داری دنیا واسه چند ساعت یا چند روز وایسه تا تو بتونی به ...

مثل خنده‌ای که همۀ غم‌ها رو می‌شوره و دردها رو با خودش می‌بره :: هالی هیمنه

آدم چقدر می تونه سنگدل باشه که بعد از کتک زدنِ یه آدمِ دیگه که از خودش ضعیف تره، حتّی اگر برای تنبیه شم بوده باشه، از خودش متنفر نشه؟ که احساسِ گناه مثلِ خوره نیوفته به جونش؟ خشم دوومِ چندانی نداره و زودگذره، اون زخمه که می مونه و هیچ وقت جاش روی روحِ آدم خوب نمی شه، و احساسِ گناهی که آدم ازش گریزی نداره. و من توی این لحظه برام سوال شده، یکی مثلِ برات چجوری می تونه تا آخر عمرش با اون همه زخم زندگی کنه. یا کسی که کارش شکنجه کردن بوده. یا کسی که یه موجودِ زندۀ هم نوعِ خودش رو می کشه؛ کسی رو که درس...

سالهای تفکر - این روزها

همیشه دلم می خاست روزی که موهای کنار شقیقه م رو سفید میبینم ، روزی باشه که به اون حداقل خواسته و انتظاری که از زندگیم دارم رسیده باشم. امروز وقتی دیدم با چه سرعتی توی اینهفته موهای کنار شقیقه م دونه دونه سفید شدن ، نمیدونم چقدر طول کشید تا خودم رو توی آینه دستشویی مرور کردم و حرفام با خودم چقدر طول کشید.!! چیز زیادی از حرفاییی که با خودم زدم یادم نیست اما یادمه به خودم گفتم: " نسیم ، این قرارمون نبود رفیق"  داشتم به این فکر می کردم که 4 ساله حس و حال نداشتم موهامو رنگ کنم.... از اینکه هی ریشه ...

روز ۴۱ - Zoom in, Zoom out :: نوشته‌های دلا مَح‌سا

یکی از اشکالات ما اینه که دقیق حرف نمی زنیم. یعنی راحت تر اینه که کمتر موضوع رو باز کنیم و به کلی گویی بسنده کنیم. احتمالا وقتی موضوع رو باز می کنیم به چالش کشیده می شیم و یا وقتی توی یه موضوعی ریز بشیم، در مورد موضوع بعدی هم مجبوریم دوباره ریز بشیم و به چالش کشیده بشیم، خب نمی صرفه! در نتیجه وقتی راجع به تلاش و پشتکار حرف می زنیم باز هم کلی ه. مثلا تلاش و پشتکار خیلی خوبه، نباید از تلاش دست برداشت و در ادامه ش داستان آدم هایی رو برامون می گن که مشکل و مسئله مثل بارون رو سرشون می ریخته و اینا رو...

نیمه شب، م . فیاضی، براساس طرحی از علیرضا چراغی

امشب خواستم یه چیزایی رو از آرشیو دست نوشته هام بکشم بیرون و براتون بذارم بخونید. نگاهی به نوشته هایی که هیچگاه خوانده نمیشود! اینجا همینجاست.این رمان نیمه شب رو یه شبی تو دوران دانشجویی شروع کردیم. من و علیرضا. اون تز میداد و من مینوشتم. بعضی وقتها که نمیتونست منظورش رو بهم برسونه کاغذ و خودکار رو میگرفت و مینوشت. منم بعداً ادیتش میکردم. شخصیت های چموش و پدرسوخته ای داره. سالی ده صفحه نمیشه نوشت. عجیب اذیت میکنن. یه بخش کوچولوش رو براتون کپی کردم بخونید. حدوداً چهارصد صفحه میشه. خودم که هروقت ...

ری‌را ... هوای حوصله دچار وارونگی شده. :: آسمــان مــال مــن اسـت

این که اون قدر بی حوصله م که نه دلم می خواد جواب تلفن بدم؛ نه پیام تلگرام رو باز کنم؛ نه کسی رو دعوت کنم؛ نه کاری رو انجام بدم؛ چه جوری به دیگران حالی کنم؟   خیلی دارم فکر می کنم چرا انقدر کلافه و خسته و بی حوصله ایم همه مون؟ زندگی چی کارمون کرده؟

نه ماهگی. :: نـــیــان

امروز ۲۷ خرداده. این یعنی از ۲۷ شهریور که شروع ترم سه بود ۹ ماه می گذره. چه ۹ ماهی! به شدت پیش خودم لازم می دونم که یه جمع بندی برای خودم داشته باشم از این ۹ ماه پر فراز و نشیب، چون فکر می کنم هیچ دورانی از زندگیم تا به حال اینقدر بولد نبوده که این مدت بوده. تجربه ی خیلی خیلی خوبی بوده، ولی متاسفانه یا خوشبختانه، این باعث نشده که من بخوام این تجربه رو ادامه بدم. و خب دا دا دا دام! این شما و این هم جمع بندی طلایی که طی ۶ مورد طبقه بندی کردم. ۱. علم. علم خیلی موضوع مهمیه تو جهان. من هر چقدر هم که...

میگه این فیلد نمی تواند خالی باشد! :: راسپینا

اصلا من فردا پاشم برم دانشگاه که چی بشه؟ مثلا امروز رفتم چی شد؟ غیر از این که اعصابم خورد شد و با حال گرفته از دانشگاه زدم بیرون و تو مترو اینو برا خودم نوشتم؟ «اگه بخوام دقیقا حسم رو توصیف کنم باید بگم منتظر یه ضربه هستم که بعدش بشینم و زار زار گریه کنم و تمایل دارم این ضربه از طریق کوبیدن سرم تو یه دیوار اتفاق بیفته» اعصابم به هم ریخته. ناراحتم. فقط دلم می خواد تنها باشم و دائم دنبال بهونه م که کسی دور و برم نباشه. ولی وقتی تنها میشم هم دلم می گیره و نمی تونم تحمل کنم.دلم می خواد با یکی حرف بز...

لیست اخبار با محتوای مرتبط متن فصل های زندگی - کلافه م را در فیدولاین جستجو کرد