روی خط خبر

لیست خبرهای جستجو شده برای غمنامه

لیست خبرهای جستجو شده برای غمنامه ، جستجوهای انجام شده برای غمنامه در فیدولاین

عزای مهدی :: .

مهدی عزاگرفته درسوگ وداغ بابا/اشکی مثال باران برگونه های مولا/اززهرکین دشمن مسموم عسکری شد/غمنامه ای گرفته حیدرنبی وزهرا/مانند کربلاشد آن شهر سامراهم/شال عزابه دوش صاحب زمان وآقا/مظلوم شدولایت دراین مصیبت او/برپاشده مجالس ازبهراو به دنیا/صدتسلیت به مهدی گویم که داغداراست/یک روز با ظهورش عالم شودمصفا/

شکوفه سیب - میدان

پروانه نیستم ....اما مدام دور خودم و دنیا میگردم.گردش پرتکرار و خسته کننده....اسب نیستم اما خوب دنیا سوارافکارم شده....خاک نیستم...اما نم گرفته دلم......کوه نیستم اما بار نگاه های سنگین همه رابه دوش میکشم.....برگ نیستم اما سخت افتاده ام .......شعر نیستم اما قافیه به قافیه غمنامه ی غزل از روزگارم میطراوت.....بهار نیستم اما خوب بارانی بودنش را یاد گرفتم.....درد نیستم اما درمان را ازیادبردم ......خوب بخند....وقتی همه باصدای لالایی دلشان خوشند توچرا نگرانی.بگذار خیال کنم هنوز یک        تو        هست...

بهار باش

بهار باش! بهار اتفاقی نیست که در تقویم ها بیفتد و روی کاغذ. بهار ماجرایی نیست که در گوشی های موبایل رخ دهد با پیام هایی نوروزی که هزاران بار دست به دست می گردد.بهار اتفاقی ست که در دل می افتد و در جان و در رفتار و در زندگی.هیچ درختی پیام تبریکی برای کسی نمیفرستد. درخت اما می شکفد، جوانه میزند، شکوفه میکند، سبز میشود و ما باخبر میشویم که بهار است و ما میفهمیم که این چنین بودن مبارک است.درختی که از شاخه ها و شانه هایش برف و یخ و قندیل های زمستانی آویزان است، اگر هزاران تقویم بهارانه نیز بر خود بیا...

غمنامه را دوست ندارم... :: محزون

در واقع شخصیت من اینطور است، زمانی که ر.ا پشت سرم غمنامه نوشت خیلی عصبانی شدم. من شاید همیشه با قدرت با مسائل برخورد نکرده باشم (خیلی وقت ها) اما همیشه عصبانیتم سرجایش هست. عصبانیتی که می خواهم با خودم باشم. نه با کس دیگر. تنها باشم تنهای تنها. مسیری که مشت دروازه ی هشتاد هست را خودم خواهم ساخت. تنها! و به سمت آنچه که مدتهاست انتظارش را می کشم خواهم رفت...

غم لعنتی :: دست نوشته های من

مثل باد سرد پاییز غم لعنتی به من زدحتی باغبون نفهمید که چه آفتی به من زدرگ و ریشه هام سیاه شد تو تنم جوونه خشکیداما این دل صبورم به غم زمونه خندیدآسمون مست جنونی، آسمون تشنه خونیآسمون مست گناهی، آسمون چه روسیاهیاگه زندگی عذابه، یه حباب روی آبهمن به گریه ها می خندم میگم این همش یه خوابهآسمون تو مرگ عشق و توی یاخته هام نوشتیاین یه غمنامه تلخه که تو سر تا پام نوشتیمن به لحظه شکستم اگه نزدیک اگه دورماز ترحم تو بیزار که خودم سنگ صبورمآسمون تیشه ت شکسته من دیگه رو پام می مونممنو از تنم بگیری تو ترانه ...

در جستجوی لیلا :: از دوردست‌های تبعید

از بزرگترین اشتباهات زندگی ام این بود که امروز در این عصر نکبتِ جمعه، "لیلا"ی مهرجویی را به تماشا نشستم. هنوز هم بعد از چهارمین بار تماشای این اثرِ حضرت مهرجویی یک چیز غریب در گلویم گیر می کند و بی رحمانه چنگ می اندازد و دل و جانم بدجور به هم می ریزد. چرا تا این حد صوت لاهوتیِ حضرت افتخاری بر این غمنامه ی جناب مهرجویی نشسته است و با جان مان بازی می کند. بازی نده ما را. بازی نده لعنتی. می فرماید: با یادت ای بهشت من آتش دوزخ کجاست؟ عشق تو در سرشت من با دل و جان آشناست... چه آتشی در جانمان افکندی ا...

عاشق نَبُوَد هر که به میخانة ما خفت

فریاد زدم : عاشقتم ، عشق مرا کشتخندید و به این عاشق دیوانه چنین گفتعاشق نشود هرکه ز خمخانه ننوشیدمستانه نگردیده و بر دار نرقصیدعاشق نکند شکوه ز هر جور دلارامغمنامه نگوید سرِ هر کوچه و هر بامبا عشوة معشوقه شود مست چو مستانمستانه زند چهچه در باغ و گلستانگفتم که چرا ازغم هجران سخنی نیست؟پس این دل دیوانة ما بهر که و چیست ؟عاشق که دلش با خس و خاشاک نروییدزاهد نشد و جز ره میخانه نپوییدآن رقص سر دار، ز چه بنیاد نهادیددر معرکه ی عشق زچه بیداد نهادیدگر عاشق دیوانه چنان برگ خزان استمجنون شده درعشق توهردم ...

پنج و چهار دقیقه :: کلکِ خیال

ساعت درست پنج وچهاردقیقست و من هنوز بیدارم. یادگار خوابه و من بیدارم. برج میلاد خوابه و من بیدارم! دوازده ساعت دیگه این موقع سر امتحان نشستم و هنوز بیدارم. ساعت یازده با بچه ها قرار دارم و بیدارم! ساعت پنج وچهاردقیقه های دیروز و پریروز و روزهای قبلِ پریروز هم بیدار بودم! اونا بهانه دیگه ای داشتن و امشب به همه دردناکی اون بهانه، بهانه دیگه ای هم اضافه شد. . نمینویسم که بشه دردبالای درد، بشه غمنامه. مینویسم که یادم باشه پنج وچهاردقیقه امروز چرا بیدار بودم و به چی فکر میکردم و چقدر درد داشتم!...شا...

سه قطعه... :: زمزمه های مشرقی

توضیح: بیان هم رد داده. مطلب رو یک تکه درج میکنه. حوصله میخواد دوباره به شکل اول دراودرنش.  (۱) که ایستاده به درگاه ...؟ آن شال سبز را ز ِ شانه ی خود بردار بر گونه های تو آیا شیارها زخم سیاه زمستان است ... ؟ در ریزش مداوم این برف هرگز ندیدمت زخم سیاه گونه ی تو از چیست ؟ آن شال سبز را ز شانه ی خود بردار ، در چشم من همیشه زمستان است خسرو گلسرخی (۲) ابریشم سیاه دو چشمت  یاد آور شبی زمستانی است  من بی ردا  بدون وحشت دشنه  شادمانه خواب می رفتم  ابریشم سیاه دو چشمت  خانه ی من است  آن خانه ای  که ...

وب سایت فیدولاین یک موتور جستجوی خبر، وبلاگ و مطالب فارسی میباشد. تمامی مطالب بدون دخالت نیروی انسانی توسط نرم افزار جستجوگر، جمع آوری و نمایش داده میشود و فیدولاین در قبال محتوای آنها هیچ مسئولیتی ندارد.

لیست خبرهای جستجو شده برای غمنامه ، جستجوهای انجام شده برای غمنامه در فیدولاین