روی خط خبر

لیست خبرهای جستجو شده برای غمنامه

لیست خبرهای جستجو شده برای غمنامه ، جستجوهای انجام شده برای غمنامه در فیدولاین

عزای مهدی :: .

مهدی عزاگرفته درسوگ وداغ بابا/اشکی مثال باران برگونه های مولا/اززهرکین دشمن مسموم عسکری شد/غمنامه ای گرفته حیدرنبی وزهرا/مانند کربلاشد آن شهر سامراهم/شال عزابه دوش صاحب زمان وآقا/مظلوم شدولایت دراین مصیبت او/برپاشده مجالس ازبهراو به دنیا/صدتسلیت به مهدی گویم که داغداراست/یک روز با ظهورش عالم شودمصفا/

شکوفه سیب - میدان

پروانه نیستم ....اما مدام دور خودم و دنیا میگردم.گردش پرتکرار و خسته کننده....اسب نیستم اما خوب دنیا سوارافکارم شده....خاک نیستم...اما نم گرفته دلم......کوه نیستم اما بار نگاه های سنگین همه رابه دوش میکشم.....برگ نیستم اما سخت افتاده ام .......شعر نیستم اما قافیه به قافیه غمنامه ی غزل از روزگارم میطراوت.....بهار نیستم اما خوب بارانی بودنش را یاد گرفتم.....درد نیستم اما درمان را ازیادبردم ......خوب بخند....وقتی همه باصدای لالایی دلشان خوشند توچرا نگرانی.بگذار خیال کنم هنوز یک        تو        هست...

غمنامه را دوست ندارم... :: محزون

در واقع شخصیت من اینطور است، زمانی که ر.ا پشت سرم غمنامه نوشت خیلی عصبانی شدم. من شاید همیشه با قدرت با مسائل برخورد نکرده باشم (خیلی وقت ها) اما همیشه عصبانیتم سرجایش هست. عصبانیتی که می خواهم با خودم باشم. نه با کس دیگر. تنها باشم تنهای تنها. مسیری که مشت دروازه ی هشتاد هست را خودم خواهم ساخت. تنها! و به سمت آنچه که مدتهاست انتظارش را می کشم خواهم رفت...

غم لعنتی :: دست نوشته های من

مثل باد سرد پاییز غم لعنتی به من زدحتی باغبون نفهمید که چه آفتی به من زدرگ و ریشه هام سیاه شد تو تنم جوونه خشکیداما این دل صبورم به غم زمونه خندیدآسمون مست جنونی، آسمون تشنه خونیآسمون مست گناهی، آسمون چه روسیاهیاگه زندگی عذابه، یه حباب روی آبهمن به گریه ها می خندم میگم این همش یه خوابهآسمون تو مرگ عشق و توی یاخته هام نوشتیاین یه غمنامه تلخه که تو سر تا پام نوشتیمن به لحظه شکستم اگه نزدیک اگه دورماز ترحم تو بیزار که خودم سنگ صبورمآسمون تیشه ت شکسته من دیگه رو پام می مونممنو از تنم بگیری تو ترانه ...

در جستجوی لیلا :: از دوردست‌های تبعید

از بزرگترین اشتباهات زندگی ام این بود که امروز در این عصر نکبتِ جمعه، "لیلا"ی مهرجویی را به تماشا نشستم. هنوز هم بعد از چهارمین بار تماشای این اثرِ حضرت مهرجویی یک چیز غریب در گلویم گیر می کند و بی رحمانه چنگ می اندازد و دل و جانم بدجور به هم می ریزد. چرا تا این حد صوت لاهوتیِ حضرت افتخاری بر این غمنامه ی جناب مهرجویی نشسته است و با جان مان بازی می کند. بازی نده ما را. بازی نده لعنتی. می فرماید: با یادت ای بهشت من آتش دوزخ کجاست؟ عشق تو در سرشت من با دل و جان آشناست... چه آتشی در جانمان افکندی ا...

پنج و چهار دقیقه :: کلکِ خیال

ساعت درست پنج وچهاردقیقست و من هنوز بیدارم. یادگار خوابه و من بیدارم. برج میلاد خوابه و من بیدارم! دوازده ساعت دیگه این موقع سر امتحان نشستم و هنوز بیدارم. ساعت یازده با بچه ها قرار دارم و بیدارم! ساعت پنج وچهاردقیقه های دیروز و پریروز و روزهای قبلِ پریروز هم بیدار بودم! اونا بهانه دیگه ای داشتن و امشب به همه دردناکی اون بهانه، بهانه دیگه ای هم اضافه شد. . نمینویسم که بشه دردبالای درد، بشه غمنامه. مینویسم که یادم باشه پنج وچهاردقیقه امروز چرا بیدار بودم و به چی فکر میکردم و چقدر درد داشتم!...شا...

سه قطعه... :: زمزمه های مشرقی

توضیح: بیان هم رد داده. مطلب رو یک تکه درج میکنه. حوصله میخواد دوباره به شکل اول دراودرنش.  (۱) که ایستاده به درگاه ...؟ آن شال سبز را ز ِ شانه ی خود بردار بر گونه های تو آیا شیارها زخم سیاه زمستان است ... ؟ در ریزش مداوم این برف هرگز ندیدمت زخم سیاه گونه ی تو از چیست ؟ آن شال سبز را ز شانه ی خود بردار ، در چشم من همیشه زمستان است خسرو گلسرخی (۲) ابریشم سیاه دو چشمت  یاد آور شبی زمستانی است  من بی ردا  بدون وحشت دشنه  شادمانه خواب می رفتم  ابریشم سیاه دو چشمت  خانه ی من است  آن خانه ای  که ...

"غمنامه ای برای یاسمن ها" :: من دیگری هستم

هوا بی ملاحظه و خشن، سرد است .حالم از خواندن حرف ها و شعرهای تکراری در کانال ها درباره ی برف، شوخی با آمدن و نیامدن برف ، مقایسه ی میزان برف الان با قدیم ، به هم خورده است .شیشه ی پنجره مثل زنی که از جفتش دور افتاده باشد غرق قطره های درشت اشک شده و از تمام درزهای نگرفته ی قاب قدیمی رنگ ریخته اش، سوزی وحشتناک می آید . سوز می ریزد روی درد همیشگی  مچ ِ شکسته ی پای راستم، سوز می چرخد دور کمر درد ِ لعنتی ِ روز چندم ِ قاعدگی ِ مزخرف ، سوز دنبالم می کند وقتی سر صبحی  با حال خراب روی سرامیک های یخ کرده ...

پایانی چطور؟؟. :: محزون

زمانی که کلاس های دار القرآن را شروع کردم و به اوج رسیدم. شاگرد اول دارالقرآن شدم و همه جا از من تعریف می کردند. ولی وقتی دیگر نتوانستم ادامه دهم و صدایم دورگه شد پشت دروازه صوت و لحن ماندم این شد پایان تلخ. زمانی که با معلم جغرافی بر سر توهین به شعائر دینی دعوا کردم و با سر و صدا خواستند بادم را بخوابانند از مدیر گرفته تا دانش آموزان ولی من تمامش نکردم و معلم را به غلط کردم انداختم و بعدها احتمالا مدیر را هم به این دلیل بیرون انداختند این شد پایانی پر سر و صدا.( آخر مسئله اهل بیت بود) زمانی که ...

وب سایت فیدولاین یک موتور جستجوی خبر، وبلاگ و مطالب فارسی میباشد. تمامی مطالب بدون دخالت نیروی انسانی توسط نرم افزار جستجوگر، جمع آوری و نمایش داده میشود و فیدولاین در قبال محتوای آنها هیچ مسئولیتی ندارد.

لیست خبرهای جستجو شده برای غمنامه ، جستجوهای انجام شده برای غمنامه در فیدولاین