روی خط خبر

لیست خبرهای جستجو شده برای علت مرگ حمید هوشنگی روزنامه‌نگار قدیمی چه بود یه روز خوب میاد

لیست خبرهای جستجو شده برای علت مرگ حمید هوشنگی روزنامه‌نگار قدیمی چه بود یه روز خوب میاد ، جستجوهای انجام شده برای علت مرگ حمید هوشنگی روزنامه‌نگار قدیمی چه بود یه روز خوب میاد در فیدولاین

ققنوس :: زاغه زاغی

13 آبان ، ساعت 6 صبح : مهدی از خواب بلند میشه ، زودتر از هر روز دیگه ، ولی اینبار موقع بلند شدن احساس سبکی می کنه و حسه یک تولد، چون امروز روز تولدشه.مهدی هر سال در چنین روزی برای خودش یه تولد کوچیک می گیره و چند تن از بهترین دوستانش رو دعوت می کنه که برای یک لحظه هم شده دور هم باشن و از تمامی کاره های دنیا فارغ بشن.وقتی بلند شد سریع کمدشو باز کرد و حوله حمومشو برداشت و به سمت حموم رفت تا دوش بگیره ، کارهاشو خیلی سریع انجام می داد چون برای امروز برنامه هایی داشت ، تا این روز رو تبدیل به یک روز ب...

سوال های یک غریبه ی دلنشین و جواب های من :: سوفل بی گناه

چرا سختمونه به پوست پدرمون دست بزنیم؟ چرا همه ی عکس ها ی این جا قشنگن؟ چرا #جوراب این قدر خوبه؟ چرا همه خیر خواه شدیم؟ چرا آدما اول می رن سینما، بعد برای هم پف فیل می خرن، بعد با هم می خوابن، بعد همه چی تموم می شه؟چه شناختی در پف فیل هست که در بغل کردن نیست؟ برعکسش نه؟ چرا شما رو آزاد نمی کنن؟ مگه چه قدر عمر می کنیم که فقط برای #کلمه و چیز ها آن تو هستین؟ چرا پودر لوازم آرایش می ریزه رو فرش؟ چرا فکرمی کنیم وقت زیاده؟ سه روز دیگه هم دیره. چرا کنترل همیشه دوره؟چرا خواهر دوستم حالش خوب نیست؟ چرا با...

هشتاد و ششم ـ حمید :: پومودوروهای شبانه

بِگبی: یه کاری هست که باید امشب انجام بدم، بعدش دیگه می رم؛ به هر حال احتمالن تا یه مدت زیادی همدیگه رو نمی بینیم؛ واسه همین با خودم فکر کردم بیام یه سر بهت بزنم... با خودم فکر کردم بیام یه سر بهت بزنم و بهت بگم که موفق باشی پسرم! همین.... یه خُرده واسه من سخته... می دونی... وقتی من یه پسر به سن و سال تو بودم این چیزا نبود... این رشته ای که تو توش درس می خونی، مدیریت هتل داری، ما هیچ وقت از این چرت و پرتا نداشتیم. ولی خب به هر حال دنیا تغییر می کنه مگه نه؟ حتا اگه ما تغییر نکنیم، دنیا تغییر می ...

دوستانه - تصمیم اخر....

مستقیم با حمید حرف نزدم اما خودش میدونه که من تو این زندگی قصد موندن ندارم نه اینکه حمید رو دوست نداشته باشم نه،ولی اینجور زندگی کردن نه برای من بلکه واسه هر زنی مشکله....از طرفی هرچقدر سعی میکنم از حمید دورتر بشم حمید بیشتر به سمتم میاد که مبادا من برم....مدتها بود که سر حمید غر میزدم که میخوام کار دیگه ای پیدا کنم و دیگه کارخونه نیام اما حمید به شدت مخالفت میکرد و بهم گفته بود که اگه نمیخوای کارخونه کار کنی برو بشین خونه من خرجتو میدم هربار هم میگم من نمیتونم بیکار بشینم تو خونه میگه اگه دوست ...

محفل احسان میرزا - کرانک ای سی (قسمت سی و دوم)

تمنا نکن برادرجثه سالم و بدور از هر بیماریباز هم میل خودتهارتش ما کاملهکامل از هر جهت جناب سروان؟منم که سوال می پرسمولی این یکی عیبی نداشتبه تدریج اشتیاق مردان عراق برای نابودی اعش بیشتر شدو ارتش ما کامل تر شدمن میگم بمون جوون و واسه کشورت یه کار مثبت انجام بدهباشه جناب سروانرواز با هواپیمانه! نه! نه! نه!پرواز با هلکوپتر نیروی هوایی همه چیز رو کامل میکنهسربازان در انتظار دشمنداعش تر زده تو زندگی و اعصاب مردمداعش یه لشکر بی قل و سادیسمیهکه نیاز هست همشون با هم از بین برنداعش حق وجود نداردسربزان ی...

To the Bone :: تعلیق

اینکه کی و کجا تصمیمم جدی شد و صبح فرداش حرفم به عمل تبدیل شد رو درست یادم نمیاد. میدونم تابستون سال 86 بود و نزدیک ماه رمضون و قبل از شروع دوم دبیرستان. مثلا شاید همون وقتی که روپوش و کتاب درسی هامون رو گرفته بودیم و شماره کلاسمون هم مشخص شده بود.  یک کپی سیاه و سفید از کتاب رژیم لاغری دکتر کرمانی رو تو خونه داشتیم از قدیم که مثل بچه دبستانی ها همیشه میرفتم و عکساش رو نگاه میکردم. فلانی 100 کیلو بوده شده 30 کیلو. دوماد بوده 100 تا کم کرده شب دومادیش شده برد پیت. عروس بوده شب عقد شده آنجلینا جول...

یک تولد غافلگیر کننده :: مونولوگ

یه اتاقی روبروی خونمون هست که فقط اتاق خالیه با یه شیر آب. برقش قطعه و گاز هم نداره. یه خانمی با دو تا پسرش چند ماه قبل اومد اونجا رو اجاره کرد برای زندگیش. ما که داشتیم از تعجب شاخ درمی آوردیم. آخه محل زندگی نیست که. اصلا دستشویی و حموم و آشپزخونه نداره. در واقع یه مغازه قراضه است. پرسیدیم چرا اینجا رو گرفتی؟ میگه از شوهرم جدا شدم پول زیادی هم ندارم. واسه دستشویی هم میریم مسجد. خلاصه همه اهل محل بهش مشکوکن و میگن این خانم معتاده و فروشنده ی مواده و بعضی هام بهش تهمت های ناموسی میزنن. راست و در...

لکه‌ها؛ نوشته‌­ی زویا پیرزاد :: نیک‌شاد

یک سال بعد از آشنایی شان، مادر لیلا وقت معرفی علی به عمه ی لیلا که تازه از آمریکا آمده بود گفت «علی آقا، نامزد لیلا جان».*پارچه فروش گفت «ژرسه اش حرف نداره! به درد همه چی می خوره. بُلیز، دامن، لباس.»لیلا گفت «راستش نمیدونم. تو چی میگی رویا؟»آن طرف مغازه رویا باقی پارچه ها را زیر و رو می کرد. برگشت نگاهی به لیلا انداخت و نگاهی به ژرسه ی گلدار. گفت «من میگم خوبه، بخر.» بعد رو کرد به پارچه فروش. «آقا، دو متر از این بلوزی کرشه برام ببُر.»لیلا دست کشید به ژرسه ی گلدار و به رویا نگاه کرد. «تو که نمی ...

خوابم میاد :: علی رسولان

خوابم میاد مث مرگ " یه سری حرف هایی که نوشتمُ پاک کردم "  گلاب به روتونم دارم ولی اصن حوصله ندارم برم! دوس دارم تو همین حالتی که هستم بگیرم بخوابم. وسط نوشتن. یعنی همونقد که حس و حال اواخر سال شیرین وَ یه جور بی خیالی عظمایی توش موج میزنه! این روز سیزدهم برعکس، حس مسئولیت پذیریُ توش موج میزنهُ شروع کارُ تلاشُ " اگه بشه اسمش رو تلاش گذاشت " " رفتم گلاب به رو، اومدم ، خب قبول کنین هر قدرم که حوصله اش رو نداشته باشم مجبورم برم چون اگه بخوام باهاش کلنجار برم سیستم بدنم مختل میشه خب  " این کارُ تلاش ...

نوشتانه - Birth

ما یه اکیپیم که با وجود همه ناراحتیایی که پیش میاد از ترم ۱ تا الان همیشه با هم میریم بیرون و تولد میگیریم و تو این ۳ ۴ سالی که گذشته همه رل زدن کات کردن توی اکیپ توی کلاس بعد همه کات کردن بعد دوباره بیرون از کلاس و اکیپ رل زدن ولی این وسط یه چیز ثابت بود اینکه من همیشه تنها بودم اون وسط و با همه خوش و بش و اینا و اینکه دوتااز بچه ها از روز اول یونی باهمن و هستن و ایشالا ک بمونن با هم خلاصه پسره دوستمون امشب برای دختره سوپرایز تولد گرفت و همه رفتیم و یه هفته بود فیلم بازی میکردیم که دختره نفهمه ...

وب سایت فیدولاین یک موتور جستجوی خبر، وبلاگ و مطالب فارسی میباشد. تمامی مطالب بدون دخالت نیروی انسانی توسط نرم افزار جستجوگر، جمع آوری و نمایش داده میشود و فیدولاین در قبال محتوای آنها هیچ مسئولیتی ندارد.

لیست خبرهای جستجو شده برای علت مرگ حمید هوشنگی روزنامه‌نگار قدیمی چه بود یه روز خوب میاد ، جستجوهای انجام شده برای علت مرگ حمید هوشنگی روزنامه‌نگار قدیمی چه بود یه روز خوب میاد در فیدولاین