روی خط خبر

لیست خبرهای جستجو شده برای صبر شبیه بودن

لیست خبرهای جستجو شده برای صبر شبیه بودن ، جستجوهای انجام شده برای صبر شبیه بودن در فیدولاین

صبر :: شبیه بودن

دیشب بود که در تب فراقش می سوختم و همه چیز به چشمم بی معنا شده بود، این صبر، آن از خودگذشتگی برای میم، و دلم بی تابانه می خواست اش. حالا که صبح فردای دیشب است سرخوشانه و آزاد و رهایم و از این خالی بودن ذهن از هرکسی احساس رضایت بی حدی دارم و دلم خوش است که با خودم خوشم. نتیجه، این نیز بگذرد را نه برای فراموشی که برای صبر لازم دارم. تلاش برای ثبات را می خواهم. نمی دانم آن سرخوشانه خوش تر است و یا این آزادی لیکن اکنون که اینجایم ترجیح ام به آزادی ست. به قول کسی، برکه ای عمیق و آرام را به اقیانوس کم...

دهکده ی جهانی :: انارماهی

قبل ترها، خونه ها رنگ و بویِ خاص خودشون رو داشتند. خونه ی عمه و کمدهای سفید و قهوه ای ش با خونه ی ما که همه ی کمدهامون قهوه ای بود خیلی فرق داشت. خونه ی خاله با گل های چینیِ حلقه شده و گذاشته تویِ گلدون، با خونه ی زن عمو که پر بود از گل های مصنوعیِ پارچه ای خیلی فرق داشت. مبل های خاله بزرگه نارنجی چهارخونه ای بود، مبل های خاله کوچیکه کِرِم با گل های زرد و گلبهی. کابینت های مامان بزرگ پر بود از قابلمه های رویی و تفلون های زهوار در رفته و یک عالمه ادویه که تو شیشه های غیرهم شکل کنار هم چیده شده بو...

انقلابی شدن حاصل اتفاق نیست! :: یک ذهن مُشَبَّک

وقتی می گوییم «زن انقلابی» از چه کسی حرف می زنیم؟ زنان بی صورت. تصور ما از آنها یک تصویر بیشتر نیست. یک زن چادر به سر با رویی تقریبا پوشیده که در راهپیمایی ها حضور دارد. در انتخابات شرکت می کند. دوران دفاع مقدس نامه های عاشقانه ای به شوهرش در جبهه های دفاع نوشته و هرجا که لازم بوده خودش، یعنی حضورش را رسانده است. به هر شکلی. گاهی لازم بوده معلم باشد و به زنان هم سن خودش یا بزرگتر درس بدهد و الفبا بیاموزد. گاهی لازم بوده میل بافتنی دستش بگیرد و شال و کلاه برای رزمنده ها ببافد. گاهی نشستن در خانه ...

چه کنم؟ :: گنجشک و چنار

بابا قطعا بنا دارد چیزی به من نگوید. ممکن است بتوانم از زیرزبان مامان بکشم ولی بعدش اگر بروم به بابا بگویم دعوایشان می شود:(( الان شرایط جوری ست که انگار من هیچ چیز نمی دانم و نباید بدانم. انگار نه انگار که من گفتم جوابم مثبت است، گفتم تو خیلی شبیه من هستی تو خیلی برای من مناسبی گفتم که پول برای من در زندگی مطرح نیست من همانطور هم می توانم زندگی کنم. حتی به بابا گفتم تو خودت آنطوری زندگی کردی او گفت من مجبور بودم تو مجبور نیستی. تو خواستگارای بهتری هم داری. من بهش گفتم کو پس چرا نیستن چرا عالم و...

جای خالی جدیت :: پیله ی مخملی شاپرک

ای کاش می شد که انتخاب کرد خوب همیشه که حق انتخاب با ما نیست وقتی هم هست خیلی دست دست می کنیم مثلا امروز استاد که من می خواهم به عمد به او بگویم معلم چون خیلی لجشان در می اید با انها شبیه معلم ها برخورد کرد البته هیچ معلمی نمی تواند حضور گوشی همراه را در دستان تو تحمل کند خلاصه استاد عواطفم را به بازی گرفت و غرورم جریحه دار شد رو در روی استاد باشی و بعد او جمله یی بگوید که در واقع سوالی ایست اما لحنش عصبانی ایست خوب من ترم بوقی با خود می گویم حتما خدا باید ضمانت کند که زیر دست این استاد سال...

هر کسی ، یه طوری بالاخره :: سوم شخص

میدونی سرمه ای !؟ مثلا هر مدل آدمی یجور توصیفش کرده و دلبری، راستش فکر میکنم همه آدم هنریا، اونا که راستن، یه موقعیتی داشتن، که دستشونو گذاشته بودن دو طرف صورتت، و نمیدونستن چه جوری بهت بگن چه احساسی دارن، یعنی یه جا بوده که هر جوری که میگفتن، اون چیزی که حس میکردن نبوده، بعد اون مستعداشون، ذهنشون کار کرده تو اون صحنه، شروع کردن به توضیح دادن، گفتن چشات شبیه دریاست، تنت شبیه جنگل، بعد دیدن نه، ربطی به چشم و تن نداره، دوباره از نو گفتن واست، ازین فازا که کاش تو نمک بودی من نمکدون بودم، کاش شله زر...

یه احساس طلایى و تلخ! :: حرفهـاى گوشه‌ی دلم

داشتم پشت بام تهران رو میدیدم،صحنه اى که کامبیز دیرباز میخواد بره خواستگارى. دلم یه جورى شد، یه چیزى ته دلم گفت کاش یک مرد اینجورى تورو میخواست. نه اینکه از الانم پشیمون باشم یا مرد زندگیمو نخوام، که خدا میدونه جونم به جونش بنده ولى یه چیزایى رو برام حسرت کرده، همین که هیچوقت انتظار نداشته باشم بى هوا بغلم کنه، دستمو بگیره ، همین که حتى توى خلوتمون سیراب بوسه هاش نمیشم، همینکه جز خلوتمون دلیلى نمیبینه که حتى کنار هم بشینیم ، همه اینا شده حسرت حسرت مسخره ایه یا نه نمیدونم، خوب میدونم زندگیم روى ق...

روز پرستار :: مونولوگ

بعد از یک سال کار تو این درمانگاه، چند هفته ای هست با یکی از پرستارها یه کم دوست شدم. پیگیر کارای بارداریش و اینا بود، واسه همین چند دفعه ای با هم حرف زدیم و بعد از اون روزایی که هر دو شیفتیم، با هم صحبت می کنیم. اگه صحبتمون بعد از شیفت من باشه، نیم تا یک ساعت طول میکشه که این برای من خیلی زیاده! شبیه بچه های بیش فعال تقریبا نمی تونم یه جا بند بشم! فک کنم تو بزرگسالی بیش فعالی گرفتم، چون قبلا یادمه حداقل در مورد کتاب که می تونستم ساعت ها بشینم پاش و بلند نشم. جدا از اینا این پرستارمون یک مقدار ه...

مشکلاتی که من دارم :: آبی

امروز تنها در اتاق بودم . همه یا به خانه رفته بودن یا دانشگاه بودند . امتحان ریاضی مهندسی را داده بودیم و تمرینی نداشتیم . پروژه درس سیستم عامل مانده بود که آن را هم در حدی که نیاز بود زدم و تمام شد . وقت خالی در اتاقی ساکت و هوای ابری عم انگیز، دلم تنگ شده . حوصله ام سر رفت٬ به این فکر کردم که اگر از زندگی من ددلاین های تمرین ها و تاریخ امتحانات را بگیری چه چیزی باقی می ماند . به خودم فکر کردم . ماشین کوکی ای (آدمکه درستش؟ نمی دونم ) شده ام که برنامه دیگران را اجرا می کنم . من هم قاعدتا باید می...

lets narrate a story! - من می "ترس"م.

بخاطر شعار هایی که از بچگی توی گوشم فرو کردن و متن هایی که خیلی جاها به چشمم میخورد، ترس در نظرم همیشه نکوهش شده بود...  و همین باعث میشد همیشه سعی کنم ترس هام رو بپوشونم... و جلوی همه سینه سپر کنم و بگم من خیلی شجاعم! من، از تنهایی نمیترسم. من از آدمها نمیترسم... من از مردن نمیترسم.... من، از هیچی نمیترسم...  دیر فهمیدم که ته ته نترسیدن، اینه که بایستی و بلند بگی "من از ترسیدن، نمی ترسم!"  ته ته شجاعت، اینه که بپذیری تو هم مثل همه ضعف هایی داری، اینه که قبولشون کنی و حتی دوستشون داشته باشی. ...

وب سایت فیدولاین یک موتور جستجوی خبر، وبلاگ و مطالب فارسی میباشد. تمامی مطالب بدون دخالت نیروی انسانی توسط نرم افزار جستجوگر، جمع آوری و نمایش داده میشود و فیدولاین در قبال محتوای آنها هیچ مسئولیتی ندارد.

لیست خبرهای جستجو شده برای صبر شبیه بودن ، جستجوهای انجام شده برای صبر شبیه بودن در فیدولاین