روی خط خبر

شر و ور پارس کده

لیست اخبار با محتوای مرتبط متن شر و ور پارس کده را در فیدولاین جستجو کرد

شر و ور :: پارس کده

یک از دوستام خیلی خوب دعا میکنه دروغم نمیگم رقته بودیم پارک ابی گفت خدایا سقف خراب شه در همون لحظه سقف کنده شد و افتاد رو سر استاد از اون به بعد دیگه باهاش در نمیافتم ولی از فرط خستگی امتحانات ازش خواستم دعا کنه مدرسه رو خراب کنن حالا فردا میفهمم چی میشه...

درباره ادبیات و گردآورندگان شاهنامه کوردی :: کورد و ایران

درباره ادبیات و شاهنامەی کوردی. ادبیات کوردی آشیانه فرهنگ و ناخودآگاه سیاسی کورد است همان فرهنگ و روحی که سیاست فقیر امروز کورد در فقدان آن، هربار با تزریق آمپول مسکن ایدئولوژیهای غربی سعی در التیام آن دارد. اما متاسفانه تحلیل این آشیانەی روح, جامانده از سیاست کوردی، محدود به انجمنهای ادبی و بحثهای درون متنی یا در فضای روح فردی شاعر محصور شده است بدون درک پیوند ادبیات با روح کلی کورد نه روح فردی شاعر و بدون درک بافت سیاسیـ آیینی آن. برای مثال شکاف فرد و مطلق در نالی که مطلق گاهی در زن و گاهی در...

دینیار کینه تو، زرتشت :: کورد و ایران

دینیار کینه توز، زرتشت. دینیار کینه توز، مفهوم برساختەی نیچه است. ظاهرا نیچه در بررسی مصداق تاریخی آن به زرتشت نظری ندارد و بیشتر بر یهود و مسیحیت فوکوس دارد اما راقم این سطور دستبرد زده و به شکل فردی مصداق واقعی این مفهوم را زرتشت می دانم. زرتشت همانطور که بارتلمه و گلدنر به درستی گفتەاند، در ماد ظهور و با دیدن مراسم میترایی، تصویر عالم شر در ذهن وی شکل گرفت و در سفر به شرق، دربار گشتاسپ، تصویر عالم خیر را در برابر آن برساخت. عالمی که زرتشت شر و اهریمنی توصیف کرد، همان مراسم گاوکشی در غارهای تا...

کوچه باغ - بوی برشته........

عطر برشته .......................................پنجره را دوست دارم از نمایی که شکستهرو به چشم انداز مشرق پیر، فرطوت، ور شکسته.به پسش شمشادهای قد کشیده ،زیر نور نقره فام.سایه هاشان شبحی، همچو مردی ور شکسته.جویبار هم غرق نجوا و غزلخوان در ترنممست می گردیدم از آواز ساری بر لب ایوان نشسته.تیر برق نبش بن بست شاهد ولگردی شبهای من.اینک آواره و بی عار همچو جویبار خشکسربسته.تک درختُ، ون، به تن رو پوش یادگاری اش خشک.گاه غرق طعن می کرد شمشادی نو رسته.گه ز ره پروانه ای ،سلانه می آید پی عطر نسیم .از پی اخلا...

یه روز پاییزی :: من

امروز آخرای آبان 96.، یه روز خیلی غم انگیز،واسه نوشتنش چند ساعت با گوشی و لب تاب ور رفتم تا بالاخره بیان راضی شد مارو راه بده، البته اشتباه هم از خودم بود. کاش دنیا اینقدر غم انگیز نبود، اینهمه توضیع ناعادلانه ی خوشبختی؟؟؟ قصدم از گفتنش فقط سنگ خودمو به سینه زدن نیست زندگی خیلیا مثلا مسلمانان میانمار، سیاه پوستای بخت برگشته که طی چندین دهه و حتی قرن به بردگی و شکنجه قرار می گرفتن از شنیدن این چیزا غم عظیمی وجودمو پر میکنه،دلم یکم عدالت میخواد،یکم نه دلم خیلی عدالت میخواد هم برای زندگی خودم هم زن...

هیولا ! :: aleshanee

امید تنها چیزی است که آدمیزاد لازم دارد . امید که نباشد آدم دلسرد می شود . یاد دوره ای افتادم که نئواورلئان بودم ، و چند هفته ای مدام با روزی دو تا شکلات پنج سنتی سر می کردم تا بتوانم با خیال راحت بنشینم به نوشتن . اما متأسفانه ، گرسنگی کشیدن باعث اعتلای هنر نمی شود ؛ سد راهش می شود . روح انسان تو شکمش ریشه دارد . آدم بعد از خوردن یک استیک شاهانه و نوشیدن نیم بطر ویسکی ، خیلی بهتر می تواند بنویسد تا بعد از خوردن یک شکلات پنج سنتی . این افسانه هایی که راجع به هنرمند آس و پاس به هم بافته اند شر و ...

حرف من :: پارس کده

دوستان اگه میخواین داستان خودتون رو به اشتراک بزارین خوب جایی اومدین میتونین از بخ نظر داستانتون رو بزارید تا در صورتی که تایید شدبزاریم تا دیده بشه اسمتون رو هم میزاریم و از داستان به نفع خودمون استفاده نمیکنیم باتشکر مدیر وبلاگ پارس کده

راه رفتنی رو باید رفت. :: دست نویس

سلام. حله آقا!من این جا خیلی شر و ور گفتم! بعدش هم که من هنوز به سن قانونی نرسیده ام و گوه خوری در مورد خیلی چیزا بهم نیومده. یه دلیل دیگه این که مشاورمون گفته که من باید دست از این درس نخوندنم بکشم تا یه پخ تک رقمی بشم. منم که به پولش شدیدا احتیاج دارم. باید روزی یازده یازده ساعت و نیم درس بخونم. ریدم به این زندگی. این جا هم که یه وبلاگیه که من با این وضع چاک دهنم رو باز کردنم به زودی فیلتر می شه. بعد کنکور می رم blogspot یا WordPress تا هر شر و وری که خواستم بگم. حرف هاییی که خیلی مهم تر از ای...

معجزه ای به نام کتاب! :: روزنوشته ها

کتاب خیلی نازه! باور کنید...بیایید و یه کم بخونید...اصلا یه حس بزرگونه و خفن خاصی بهتون میده...حس خاص بودن میکنید، شبیه بقیه فقط شر و ور نمیگید!شر و ورهایی که خودشون هم قبول ندارن و فقط میگن که لال نمیرن!اصلا کتاب به آدم عمق میده...فکرش رو بکن، میشی یه موجود عمیق!

محفل احسان میرزا - کرانک ای سی (قسمت بیست و سوم)

خستگی ناپیر نشون میدی مرد علمعلم ما رو دریدعلم بالاتر برد من را و پایین ترالان در شرکت منهیچ کس قدردان زحمتهای من نیستیمسابقه شیرجه رو از تلویزیون کابلی میدیدمتمنا دارم لحظاتی بیشتر بمونیدآهشهردار وقت ملاقات داشتندآه بیخیالتاثیر شدیدی نداشت مناظره با ایشانبرای اینکه من همه جیز را میدونماز کی تا حالا همه چیز فهم شدیالان میخوام خفت کنمدولش کن یارو گندههیه کم صبر کن نوبت تو هم میرسهاینها بهش میگن تخیل و علم اغشته به همتخیل و علمو پولپول منحصرا براب دخترم باقی موندهدر اسلاید دندون شمایه سری ناگفته م...

لیست اخبار با محتوای مرتبط متن شر و ور پارس کده را در فیدولاین جستجو کرد