روی خط خبر

لیست خبرهای جستجو شده برای شام چی داریم لواشک بگو باشه

لیست خبرهای جستجو شده برای شام چی داریم لواشک بگو باشه ، جستجوهای انجام شده برای شام چی داریم لواشک بگو باشه در فیدولاین

برنامه رو هوا :: مارال و آلنی

سلام دوستان  باز یهو همه چیز شلوغ شد و امروز ظهر واقعا مونده بودم چطوری کارها رو انجام بدم برای مهمونهای شب که خدا رو شکر به خیر گذشت.  هفته پیش خونه دوستمون که بودیم پیشنهاد دادن که یه سفر با هم بریم و طبق معمول برنامه ریزی ها رو گذاشتن به عهده ما. حالا نمیدونم چرا تو همه جمعها اینکارها در نهایت میفته گردن ما اگر هم به عهده کس دیگه باشه در نهایت یه کاری میکنن که باز مجبورا ما درگیر میشیم. این در حالیه که آلنی هم به شدت این کارها براش سخته حالا تعریف میکنم اینسری چی شد عملا همیشه برنامه ها و مدی...

دختری که لواشک دوست نداشت ... :: روزنگار تیردخت

1. کشیک آنکال بودم .ساعت حدود 9 شب بود ،کارهامو توی بخش انجام داده بودم و ناهار و شام نخورده راهی پاویون(اتاق استراحت) شدم تا یه چیزی بخورم و مجددا برگردم ، زمانی که منتظر آسانسور بودم خانمی رو دیدم که توی راهروی بخشِ جراحی روی صندلی ها نشسته بود و ریز ریز اشک میریخت ،فک کنم متوجه حضورم شد اما به اشک ریختن ادامه داد ، دیدنش دلم رو به درد آورد ...دلم میخواست برم کنارش بشینم ،دستم رو بگذارم روی شونه ش و بهش بگم : صبور باش ... اما این کار رو نکردم ... نمیدونم چرا ... نکنه دارم سنگ میشم ؟؟؟هوم؟ 2. ص...

مادرم بی تقصیر است. :: "سکوت من صدای تو"

ما یک شوهر عمه ای داریم، ایشان بسی آدم خوش صحبتی هستند برای معرفی ایشان همین بس که، قدیم الایام وقتی اینجانب طفل صغیری بودم ساعت پنج عصر در را به روی ایشان گشودم، شوهر عمه جان با ذکر این جمله که عصرِ بهار حیاط نشستنش لذت بخش است و فقط یک ربعی با پدر کار دارد داخل نشد و کنار درخت انار و زیر سایه درخت توت در حیاط زیراندازی پهن کردیم تا یک ربعی با هم مصاحبت داشته باشند. یادم هست ساعت شد هشت شب و مادر به اصرار برای صرف شام به داخل خانه هدایتشان کرد، دقیق یادم هست که ساعت یک بامداد شده بود پدر سفارش ...

27 اسفند 95 :: احساسات من

بیست و هفتم اسفند 95 با این که جمعه بود وقت آرایشگاه گرفته بودم. روزی که با امین رفته بودیم برای سونوی آنومالی (فک کنم یازدهم اسفند بود) رفتم وقت گرفتم و گفت بیست و هفتم وقتمون بیشتر خالیه. می خوای؟ گفتم باشه. ندیدم که جمعه است. گفت از هفت صبح هستن تا یازده شب . هر وقت خواستم برم. اما من با تنبلی و هی غلت و واغلت زدن بالاخره ساعت 8 صبح اونجا بودم. نفر 29 ام!!!! شماره گرفتم و رفتم یه شیرکاکائو کیک بخرم حالم بهم نریزه. قبلترش امین گفته بود که از دکترت بپرس مو رنگ کردن مشکل نداره؟ من قبلن موهامو ه...

شام چی داریم لواشک ?😂😐 :: بگو باشه..!

سه خانم امریکایی انگلیسی و ایرانی تصمیم می گیرن لباس چرم مشکی  بپوشند و عکس العمل شوهرانشان را ببینندشوهر امریکایی :وای عزیزم تو زن رویاهای منیشوهر انگلیسی :خیلی خوشحالم از اینکه تورو دارم.شوهر ایرانی :شام چی داریم لواشک ?درود بر دلاور مردان غیور سرزمین ایرانی

محفل احسان میرزا - کرانک ای سی (قسمت نوزدهم)

عشقه دیگهمناسبت و محل نمیشناسهمن صدایی بهتر می شنوموقتی هر دو در یک روح بازی کنندو بازیهمین شد دیگهما به هم میخوریمصدا را بلند بگوبرای همدیگر ساخته شدیمفریاد بزنما بدون هم هیچ هستیمو الان نفسهای سرد و یخباز هم تکیه در غار یخیبه روح اجدادم قسمنمی تونم بیشتر از این ثات کنمخیابانی طول و درازتازه پشتبانی فنی هم دارداگر امدیم و گفتیم داماد خطایی داشته و باید سی بار این خیابون رو بره و بیاد چی میگینبی راهه میگوییمن طراوت را می خواهمطراوت بعد اجباراین مسائل زناشویی را پاک نکنیدمن به همسرم گفتم که کیم و...

عاشورا و تاسوعای 95 :: آذردخت

امروز یه کمی سر کار خلوته بیام یه ذره بنویسم.از قبل از تعطیلات تاسوعا عاشورا تصمیم داشتم امسال نرم خونه مادرشوهر. با توجه به اینکه سال پیش هم یه کمی دلخوری پیش اومد و مادرشوهر گفته بود اصلا دیگه لازم نکرده واسه تاسوعا عاشورا بیایید. پیش خودم هم فکر کرده بودم فرصت خوبیه که برای گرفتن پوشک پسرک یه کمی تمرین کنیم باهاش به خصوص در نبود باباش. زن داداشم هم قرار بود از دو روز قبل تاسوعا بیاد و مامان دو شنبه رو هم مرخصی گرفته بود و پیش خودم فکر کردم خوب دو شنبه تا جمعه 5 روزه و بهترین فرصته. اما خوب یک...

چه کنم؟ :: گنجشک و چنار

بابا قطعا بنا دارد چیزی به من نگوید. ممکن است بتوانم از زیرزبان مامان بکشم ولی بعدش اگر بروم به بابا بگویم دعوایشان می شود:(( الان شرایط جوری ست که انگار من هیچ چیز نمی دانم و نباید بدانم. انگار نه انگار که من گفتم جوابم مثبت است، گفتم تو خیلی شبیه من هستی تو خیلی برای من مناسبی گفتم که پول برای من در زندگی مطرح نیست من همانطور هم می توانم زندگی کنم. حتی به بابا گفتم تو خودت آنطوری زندگی کردی او گفت من مجبور بودم تو مجبور نیستی. تو خواستگارای بهتری هم داری. من بهش گفتم کو پس چرا نیستن چرا عالم و...

پس انداز :: مارال و آلنی

امروز مرخصی هستم یعنی یک هفته هم نرفتما ولی امروز رو مرخصی گرفتم . نخندین حالا بزارین بگم که مجبور بودم. چهارشنبه تو شرکت تولد یکی از همکارا بود و آخر وقت در حال کیک خوران بودیم که استاد راهنمام زنگ زد⁦☹️⁩ جواب دادم بعد از سلام و احوالپرسی گفت شنبه به جای من برین سر کلاس لطفا گفتم آقای دکتر من شنبه باید برم طبق قرار قبلی با داور خارجی صحبت کنم برای پروپوزال.  استاد: قرارتون چه ساعتیه؟ من: آقای دکتر زمان ندادند باید برم اون روز منتظرشون بمونم ببینم کی فرصت میکنند ببینمشون.  استاد : صبح اول وقت ب...

لکه‌ها؛ نوشته‌­ی زویا پیرزاد :: نیک‌شاد

یک سال بعد از آشنایی شان، مادر لیلا وقت معرفی علی به عمه ی لیلا که تازه از آمریکا آمده بود گفت «علی آقا، نامزد لیلا جان».*پارچه فروش گفت «ژرسه اش حرف نداره! به درد همه چی می خوره. بُلیز، دامن، لباس.»لیلا گفت «راستش نمیدونم. تو چی میگی رویا؟»آن طرف مغازه رویا باقی پارچه ها را زیر و رو می کرد. برگشت نگاهی به لیلا انداخت و نگاهی به ژرسه ی گلدار. گفت «من میگم خوبه، بخر.» بعد رو کرد به پارچه فروش. «آقا، دو متر از این بلوزی کرشه برام ببُر.»لیلا دست کشید به ژرسه ی گلدار و به رویا نگاه کرد. «تو که نمی ...

وب سایت فیدولاین یک موتور جستجوی خبر، وبلاگ و مطالب فارسی میباشد. تمامی مطالب بدون دخالت نیروی انسانی توسط نرم افزار جستجوگر، جمع آوری و نمایش داده میشود و فیدولاین در قبال محتوای آنها هیچ مسئولیتی ندارد.

لیست خبرهای جستجو شده برای شام چی داریم لواشک بگو باشه ، جستجوهای انجام شده برای شام چی داریم لواشک بگو باشه در فیدولاین