روی خط خبر

شام چی داریم لواشک بگو باشه

لیست اخبار با محتوای مرتبط متن شام چی داریم لواشک بگو باشه را در فیدولاین جستجو کرد

برنامه رو هوا :: مارال و آلنی

سلام دوستان  باز یهو همه چیز شلوغ شد و امروز ظهر واقعا مونده بودم چطوری کارها رو انجام بدم برای مهمونهای شب که خدا رو شکر به خیر گذشت.  هفته پیش خونه دوستمون که بودیم پیشنهاد دادن که یه سفر با هم بریم و طبق معمول برنامه ریزی ها رو گذاشتن به عهده ما. حالا نمیدونم چرا تو همه جمعها اینکارها در نهایت میفته گردن ما اگر هم به عهده کس دیگه باشه در نهایت یه کاری میکنن که باز مجبورا ما درگیر میشیم. این در حالیه که آلنی هم به شدت این کارها براش سخته حالا تعریف میکنم اینسری چی شد عملا همیشه برنامه ها و مدی...

گاه نوشت های صورتی من!

خواهرم هر وقت می خواست دانشگاه انتخاب کنه مادرم بهش می گفت شهرای دیگه نزن، میری سو تغذیه می گیری برمی گردی. الان میبینم حق داشت. این پیاما رو امروز داده: اسم لوبیا چیتی رو بلد نیست هنوز|: لوبیا تالاسمی دار((: + باز من گفتم دارم میام تهران، هرچی بار و بندیل داره می خواد کول من کنه/: + کرم ضد آفتاب خودت!! عمرا |: + لباسای قشنگ خودت!! حقیقت اینه هرکس ممکنه عاشق جمع کردن یه چیزی باشه. یکی تمبر جمع کنه، یکی ساعت، یکی جعبه کبریت (یه فامیل داریم کلکسیون جعبه کبریت داشت. فک کنم از اولین کبریتی که ت...

مادرم بی تقصیر است. :: "سکوت من صدای تو"

ما یک شوهر عمه ای داریم، ایشان بسی آدم خوش صحبتی هستند برای معرفی ایشان همین بس که، قدیم الایام وقتی اینجانب طفل صغیری بودم ساعت پنج عصر در را به روی ایشان گشودم، شوهر عمه جان با ذکر این جمله که عصرِ بهار حیاط نشستنش لذت بخش است و فقط یک ربعی با پدر کار دارد داخل نشد و کنار درخت انار و زیر سایه درخت توت در حیاط زیراندازی پهن کردیم تا یک ربعی با هم مصاحبت داشته باشند. یادم هست ساعت شد هشت شب و مادر به اصرار برای صرف شام به داخل خانه هدایتشان کرد، دقیق یادم هست که ساعت یک بامداد شده بود پدر سفارش ...

رویش : افتتاحیه :: مبتلا

اردکانی گفته بود رویش داریم. از قبل کم وبیش میدونستم چی به چیه. میریم اونجا، دانشگاه و زندگیش و درسا و تشکل ها و کانون ها و اینا معرفی میشه. آماده بودم براش. از خانه معلم حرکت کردیم. با پدر و مادر. با گوگل مپ به اونجا رسیدیم. احتمال میدادیم که والدین اجازه داده نشن برای اومدن. اما چرا. برای والدین هم صندلی گذاشته بودن. توی صف وایسادیم برای گرفتن پک طرح رویش و یه سری خوراکی.(آب و میوه و ...) ع که تلفنی پیدام کرده بود رو پیدا کردم. با سه تا از بچه های دارو کنار هم نشستیم. من با یاسوجیه کنار هم نشس...

27 اسفند 95 :: احساسات من

بیست و هفتم اسفند 95 با این که جمعه بود وقت آرایشگاه گرفته بودم. روزی که با امین رفته بودیم برای سونوی آنومالی (فک کنم یازدهم اسفند بود) رفتم وقت گرفتم و گفت بیست و هفتم وقتمون بیشتر خالیه. می خوای؟ گفتم باشه. ندیدم که جمعه است. گفت از هفت صبح هستن تا یازده شب . هر وقت خواستم برم. اما من با تنبلی و هی غلت و واغلت زدن بالاخره ساعت 8 صبح اونجا بودم. نفر 29 ام!!!! شماره گرفتم و رفتم یه شیرکاکائو کیک بخرم حالم بهم نریزه. قبلترش امین گفته بود که از دکترت بپرس مو رنگ کردن مشکل نداره؟ من قبلن موهامو ه...

محفل احسان میرزا - کرانک ای سی (قسمت بیست و دوم)

دو دخترفراموش شده در صفحات تاریختاریخکتاب خاطرات قرناثر البرت انیشتن همیشه جواندلم میخواست از این هم جونتر بشمخوب یه نقطه ثبات تنظیمات به دقت و نک تولید ساز جهاندر تقدیر اینجور نوشته شده بودپروپرتیستهای چهار هزار سال رو کامل دارمکسی خدشه ای وارد نکنه بهاین کتاب تاریخو دوختر دست در دست همطالع روزشماری برای بهشت قدیمیپدرمون اینجا با همسرش اشنا شدنوع جهان سرخطی بر در و دیوارداستان من کامل شدنام جهان و نقطهتمرکز در اختراعاتبیش از این میشداگه رو به جلو و اینده نگاریخوب پسستونهای کاخ در پروپرتیس هفصد ...

محفل احسان میرزا - کرانک ای سی (قسمت نوزدهم)

عشقه دیگهمناسبت و محل نمیشناسهمن صدایی بهتر می شنوموقتی هر دو در یک روح بازی کنندو بازیهمین شد دیگهما به هم میخوریمصدا را بلند بگوبرای همدیگر ساخته شدیمفریاد بزنما بدون هم هیچ هستیمو الان نفسهای سرد و یخباز هم تکیه در غار یخیبه روح اجدادم قسمنمی تونم بیشتر از این ثات کنمخیابانی طول و درازتازه پشتبانی فنی هم دارداگر امدیم و گفتیم داماد خطایی داشته و باید سی بار این خیابون رو بره و بیاد چی میگینبی راهه میگوییمن طراوت را می خواهمطراوت بعد اجباراین مسائل زناشویی را پاک نکنیدمن به همسرم گفتم که کیم و...

قسمت ۷ :: ❤عشقولانس❤

نگین من عذاب وجدان دارمنگین عاصی شده گفت:-آه توهم ،عذاب وجدان چیه؟-ما دیگه داریم بیش از اندازه دروغ میگیم به خدا چوبشو می خوریما-باز رفتی سر نماز یاد گناهات افتادی -گناهام نه ،گناهامون الان چند ماهه با هم همدستیم فراموشت شده بادروغ غیبت هامونو تو خونه می پوشونیم این عاقبت نداره نگین- میخوای بگیم «مامان با اجازه ات ما دوست دختر برادران شوکتیم آره ؟و امروزم خونه آرمین پارتیه و ما داریم میریم اونجا؟»مامان هم مارو ببوسه و بگه «ای قربون دخترام برم که دست گذاشتن رو نقطه ضعف من درست با پسرایی دوست شدن...

قسمت ۵ :: عشقولانس

با حرص گفتم :برو بده هموناییکه میاوردی اینجا برات غذا درست کنن -وای وای خدای من خب اگر روم حساسی خب بگو-برو کنار«کش داررو منت کشانه گفت»:- نفـــــــس-برو کنار آرمین میخوام برم -بری؟«با لحن جدی ای گفت:»-خیله خب ،نونرِمن ،دروغ گفتم که حس حسادت تورو تحریک کنم من هیچ کسو تا این حد به حریمم نزدیک نکردم «با پشت انگشتای دست راستش روی شونه و بازوم کشیدو گفت:»-هر کسی سوگلی من نمی شه نفسباتردید نگاش کردم و ناباور گفتم:-دروغ نگو آرمینتو چشمام زل زدو گفت:-برای چی باید بهت دروغ بگم حتی اگر عکس این قضیه هم ب...

دختری که لواشک دوست نداشت ... :: روزنگار تیردخت

1. کشیک آنکال بودم .ساعت حدود 9 شب بود ،کارهامو توی بخش انجام داده بودم و ناهار و شام نخورده راهی پاویون(اتاق استراحت) شدم تا یه چیزی بخورم و مجددا برگردم ، زمانی که منتظر آسانسور بودم خانمی رو دیدم که توی راهروی بخشِ جراحی روی صندلی ها نشسته بود و ریز ریز اشک میریخت ،فک کنم متوجه حضورم شد اما به اشک ریختن ادامه داد ، دیدنش دلم رو به درد آورد ...دلم میخواست برم کنارش بشینم ،دستم رو بگذارم روی شونه ش و بهش بگم : صبور باش ... اما این کار رو نکردم ... نمیدونم چرا ... نکنه دارم سنگ میشم ؟؟؟هوم؟ 2. ص...

لیست اخبار با محتوای مرتبط متن شام چی داریم لواشک بگو باشه را در فیدولاین جستجو کرد