روی خط خبر

لیست خبرهای جستجو شده برای رهایی دوباره شبیه بودن

لیست خبرهای جستجو شده برای رهایی دوباره شبیه بودن ، جستجوهای انجام شده برای رهایی دوباره شبیه بودن در فیدولاین

این یک نوشته‌ غمگین نیست :: من نویس

وقتی طی زمانی طولانی آدم ها و حوادث شما را دائم آزار می دهند و به در و دیوار می کوبند، زمان می برد که بلند شوید. شبیه مسابقه بکس خیابانی. یک ضربه مشت به صورت شما و افتادن بعدش شاید سنگین نیاشد و دست آخر شما بلند شوید و با آستین دست راستتان خون های پخش شده دور دماغ و دهنتان را پاک کنید و دوباره دستتان را مشت کنید، اما با خوردن یک چندین مشت پیوسته و زمین خوردن دائم بالاخره به جایی می رسید که دیگر نمی توانید ادامه دهید. نمی توانید بلند شوید و بهد از شمارش شکست می خورید. اما خب زندگی اینگونه نیست.  ...

مثل گورخر :) :: حبه انگور

خب فکر کنم بهتر باشد کمی درباره راه حل های از بین بردن زمان خاکستری توضیح بدهم :) در مورد تکنیک Pomodoro پیشتر پستی نوشته بودم و فکر کنم اگر علاقمند باشید، همان کافی است. اما درباره متعهد بودن به فعالیت مورد نظر در زمان سیاه، شما نیاز به شفافیت دارید. یادتان هست یکبار گفتم مثلا اگر گوشی را دست گرفتید که بروید آخرین ایمیل آمده (کاری) را چک کنید با خودتان تکرار کنید تا نوتیفیکیشن ها شما را با خودش نکشاند هر جا که خواست؟  تعهد در زمان سیاه با شفاف کردن دقیق کاری که قرار است انجام دهید، معنی پیدا می...

بیست صمیمیت چهار ساعت اندر دوبلین :: توریسم آنلاین

اگر ما فقط در یک عمارت 24 ساعته دارید چاهک کاری ارتکاب میدهید؟ این خیلی دقیق نیست. من وشما نمیتوانید واحه را بدانید - تماماً چیزهایی که می توانید انجام دهید این است که نگاهی لبریز سرعت به نزاکت مال بدهید. بیست یکدلی چهار دوره فقط یک نوشیدنی سریع است، و دوباره به دست آوردن این رو، من فقط از یک روز درون یک آبادانی نفرت دارم. خویشتن هرگز روش خود را باز یافتن دست نمی دهم زیرا به منظور واقعا می دانم که محل. اما من به طور ناگهانی خودم را بی همسر 24 ساعت اندر دوبلین یافتم خلوص مجبور شدم روستا یک بلبل س...

رهایی دوباره :: شبیه بودن

رابطه با م را پایان دادم. رهایی برایم مهمتر است و عشق  و عدم خیانت بیشتر به میم. احساس خاصی ندارم سر شده ام و برایم چیزی مهم نیست درد هست همیشه بوده نباید بترسم، آنچه نیست یا نداشتم وفا بود که باید بیابم. میدانم کارم با م دیگر تمام است و او بر نمی گردد و این بابت خوشحالم. از امروز دوباره درس می خوانم. به قول موراکامی رنج کشیدن اختیاری است. من از رنج کشیدنی عبث رها شدم.

114 :: خوبروی حلقه نشین

قبلا هم گفته بودم؛ وقتی که رابطه ای به جای شور و نشاط باعث فرسودگی و خستگی روح و جسم آدم میشه باید اون رابطه رو تموم کرد. ولی خب من شاید تا همین چند وقت پیش نمیخواستم یا بدتر از اون شجاعت انجام این کار رو نداشتم. الان ولی به شدت خوشحال و راضی ام از جسارتم و حذف کردن آدمی از زندگیم که از همون اول تا آخر فقط آزارم داد و روحم رو سوهان کشید و بال و پرم رو بست. الان حس رهایی و آزادی شعف انگیزی رو دارم. سرکار دلخواهم میرم و هرکاری که دلم بخواد انجام میدم. هر وقت بخوام میخوابم بیرون میرم خرید میکنم و ...

عطسه ذهن :: وبلاگی برای تجربه ها

سرفه های گاه و بی گاه. سر دردی ملایم که گاهی از بین می رود و دوباره ملایمتر بر می گردد. آبریزش از بینی و عطسه هایی عمیق که انگار مغز را سبک می کند. به این فکر می کنم چقدر خوب میشد اگر می توانستیم با مکانیسمی دفاعی شبیه عطسه، فکرهای آزاردهنده مان را از مغزمان بیرون بریزیم. همه یا حداقل بخشی از آنها که باعث تشتت ذهنی مان میشود، با سرعتی معادل شصت کیلومتر بر ساعت و پنج متر آن طرف تر و بعد تعجب کنیم از حجم زیاد این همه فکر آزاردهنده، که چقدر سبک شد مغزمان در برون ریزی آنها. و پس از آن حس خوش رهایی د...

مزایای منزوی بودن :: من نویس

  میرا بدقلقی می کرد. قبلش هم من غر زدم که زینش شل است و کج. گفتند نه، خوب است. فرمان نمی بُرد. یورتمه می رفت و گوشه مانژِ مربعی بی هوا می آمد وسط. گردن می چرخاند. کلافه ام کرد. مربی ام دید دارم دور خودم می چرخم و غر می زنم. گفت پیاده شوم و خودش نشست. دید راست می گفتم اسب بدقلق است فرمان نمی برد. پرخاش کرد و اسب را زد. چهارنعل رفت اما اسب آرامش نداشت. گردن چرخاند و چپ و راست شد تا تالاپ، مربی ام افتاد. صحنه هیجان انگیز و جالبی بود. دوباره سوار شد و اسب بدقلقی بیشتری کرد و این دفعه زین کج شد، با...

انزوای لعنتی :: یادداشت های موسوی

از اواخر سال گذشته، روابطم به طرز شدیدی با جامعه محدود شد؛ رفته رفته به اندازه ای این محدودیت بسط یافت که امکان زندگی اجتماعی را از من گرفت و مرا در انزوای عمیقی فرو برد؛ انزوایی که رهایی از آن نه به سادگی ممکن بود و نه من اشتیاقی به بیرون آمدن از تنهایی ای داشتم که برای خودم ساخته بودم. این تنهایی درست در زمانی تبدیل به سبک زندگی من شد که سنین نوجوانی را طی می کردم و آثار آن به طرز دردناکی در من تاثیر گذاشت و شک ندارم که در آینده نیز، تحت تاثیر این انزوای لعنتی خواهم بود. راستش داغ دلم از آن جا...

کبوتر :: زاغه زاغی

یکی بود ، یکی نبود ، غیر از خدای مهربون ، هیچ کس نبودیک برکه ای بود زیبا در بین دو کوه که به جز کبوترانی به رنگ سیاه و سفید هیچ میزبانی نداشت ، در آنجا همه چیز برای این کبوتران دو رنگ راه راه محیا بود .آب بود ، غذا بود و از همه مهمتر آرامش .روزگاران سپری شدند و زمان به خوشی برای آنان می گذشت تا اینکه یک روز دو خانواده جدا از هم به طور همزمان صاحب فرزند شدند . تمام کبوتران برکه خوشحال از این تکثیر نسل به شادمانی پرداختند و مشغول به رقص و پایکوبی شدند .نزدیک غروب بود که کبوتران تصمیم گرفتند که به ...

تک‌تک واژه‌های این نوشته معنادارند :: خیابان ارغوان هفتم

خدایی را که بشود درباره اش گفت «ساخته ذهن آدمی ست برای مواقع بحران، که به او پناه ببریم» نمی خواهم. ترجیح می دهم تا گلو در شوربختی دست وپا بزنم و با چنین علّت ناپخته ای خدا را نپرستم. حاضرم از زجر بمیرم، مصلوب شوم، سلاخی شوم، یاخته های بدنم از شدّت ناآرامی از هم بپاشند، امواج متلاشی ام کنند اما فقط به خاطر شب های تاریک مضطرب خدا را نپرستم. بله؛ «تقدس با عقل در تضاد است». آنجا که پای عقل به میان بیاید تقدس دامنش را جمع می کند. متعصبان باور نمی کنند اما به محض اینکه برای چیزی دلیلی بکاوی یعنی تقد...

وب سایت فیدولاین یک موتور جستجوی خبر، وبلاگ و مطالب فارسی میباشد. تمامی مطالب بدون دخالت نیروی انسانی توسط نرم افزار جستجوگر، جمع آوری و نمایش داده میشود و فیدولاین در قبال محتوای آنها هیچ مسئولیتی ندارد.

لیست خبرهای جستجو شده برای رهایی دوباره شبیه بودن ، جستجوهای انجام شده برای رهایی دوباره شبیه بودن در فیدولاین