روی خط خبر

رفیق خاص

لیست اخبار با محتوای مرتبط متن رفیق خاص را در فیدولاین جستجو کرد

خاطره ای با طعم ببعی :: طعم تند لادن

این ژله یادگاری بود که امروز خوردم. اون روز هم اتاقیم خونه بود من رفتم فروشگاه نزدیک خوابگاه خرید، کلی خرت و پرت خریدم. یکیش همین ژله ای بود که دیشب درست کردم. رفیق نبود بدون رفیقم که ژله خوردن نداشت این شد که ژله موند توی کمد. بعد هم که رفیق جان اومد دیگه نه فرصت شد نه دل و دماغ ژله آماده کردن بود. توی این 13 ماه گذشته از پایان دوره ی تحصیلم این ژله توی کابینت مونده بود هر بار با دیدنش یاد رفیق و خوابگاه و روزای پر تلاطم و پر هیجان دفاع میفتادم. تا دیروز که خونه تکونی به کابینتای آشپزخونه رسید....

نامه بیست و دوم :: سیصد و سیزده نامه

یا خلیل من لا خلیل له به ابراهیم (ع) فکر میکنم، به حرف هایش با "آزر" ، به روز بزرگِ شکستنِ بُت ها، به حرف هایش با ستاره و ماه و خورشید پرست ها، به هم رنگ جماعت نشدن هایش آن هم در سنّی که یک جوان بیشتر از هرچیز به مقبول بودن در اجتماع نیاز دارد، به زندگی پر فراز و نشیبش با ساره و هاجر، به روزی که زن و فرزندش را در بیابان رها کرد و رفت، به روزی که دستور رسید میوه ی دلش را، جوان دلبندش را قربانی کند، ابراهیم از عجیب ترین و بی تکرار ترین پیغمبران خداست، از آنهایی که خدا خیلی خاص دوستشان داشته است...

یادداشت 185، بچرخ، برقص، گوی و میدون از آن تو :: طعم تند لادن

همیشه هم لازم نیست تلاش کنم عاقل باشم. یه وقتا هم عرصه رو واسه احساساتم جور میکنم. الان غیر از این نمیتونم باشم. بعد از حرفای دیشب با «رفیق جان» که همیشه  از یه گوشه ای موضوع گفتگومون به سمتی میره که تلاش میکنیم بهش فکر نکنیم، بعد از آهنگی که لابلای آهنگام مخفی شده بود و از دستم در رفته و توی لپ تاپ جا مونده و اتفاقی پخش شده، بعد از پستی که از یه وبلاگ خوندم... بغض چی میگه این وسط؟دست کم میتونم به این راضی باشم که حسی رو تجربه کردم که درک خیلی از شعر و قصه ها رو برام ممکن کرده.باید به اندازه ی ر...

رفیق خاص

زندگی من قهرمانانه است و با معیارهای نافرهیختگان، دکان داران یا انسان های عادی سنجیده نمی شود...بنابراین نباید افسرده شوم وقتی ملاحظه می کنم که چطور فاقد چیزهایی هستم که بخشی از جریان عادی زندگی افراد است. بنابراین نباید شگفت زده شوم اگر زندگی شخصی من نابسامان و بدون برنامه به نظر آید... همینجوری خاص و منحصر بفرد باش مهربونه چش قشنگ

دوست خوب مثل :: دوستداران

رفاقت رابطه ایست بی غروب که حتی خورشید در حسرت آن میسوزد ..دوستانم همه نابند ، طلا سیری چند ؟درد از همه شان دور ، بلا سیری چند ؟بی گل روی عزیزان ، نفستم می گیردبی حضور رفقا ، صلح و صفا سیری چند ؟..به سلامتی رفیقی که وقتی میره میشینه تو گلخونه ی دلش یادی از خاک زیر پاش هم میکنه ..هندی بلدی ؟قیفر میتاپ ریز کاخبلد نیستی ؟ عیب نداره از آخر بخون ..رفاقت بارسنگینی ست ؛ کسی بر دوش میگیرد که یک دنیا “وفا”دارد ..تنها چیزی که یارانه ای نشد “رفاقت” بود چون نتونستن روش قیمت بزارن مخلص همه رفقای با معرفت که ...

حجة الاسلام و المسلمین اروجی

جوان و امام صادق(علیه السلام)  نگاه مهربان امام صادق(علیه السلام) به جوانان، همراه با بزرگداشت شخصیت،تکریم استعدادها و صلاحیت ها، احترام به نیازها و توجه به قلب هاى پاک و زلال آنان بود و اقبال جمع جوانان به سوى امام(علیه السلام) فرایندعملکرد و رفتار متین، محبت آمیز، حکیمانه و سرشار از خلوص وعاطفه آن حضرت بود، بدان حد که سخنش بر اریکه دل آنان مى نشست،زیرا گرایش جوان به خوبى، نیکى و زیبایى بیشتر و سریعتر ازدیگران است. پدیده اى که امام بدان اشاره نموده مى فرماید: «انهم اسرع الى کل خیر» (1) جوانان ز...

نشسته ام :: بویِ خوشِِِِ زندگی

بسم الله نشسته ام پا به پای خیال هایم .مرا به همه جا میبرند.آنجا کسی کس دیگر را نمیشناسد.در تکاپوی داشتن نیست.راستی این چه زحمتی که من به خودم میدهم.هی وسیله میخرم که فکرم درگیر نگهداری از آن ها شود.نه.دیگر برایم مهم نیست.نمیخواهم زیر آنها دفن شوم.صدایم در نمی آید.بعد از مدت ها فوتبال بازی کردم و نفسم به زور بالا می آمد.این ها هدیه ی روزهای تلخِ زنجان است. خیال را میگفتم.امروز رفتم به غار و غرق شدم در آب های تاریکِ اعماق غار.راستی آدم های قبل ما چه گونه در غار ها زندگی میکردند؟آن ها هم اینگونه ...

نمونه انشاء با موضوعات مختلف

موضوع انشا: تولد هی مینویسم ولی باز این غرور نمیزاره که ارسال کنم و دستم رو میزارم روی Delete و تک تک حرف هایم را پاک میکنم سطر به سطر و کلمه به کلمه. یک عالمه حرف توی دلم هست و همینطور یه دنیا تنهایی. تا دو روز دیگه زمانی که ساعت میرسه به 01:00 میخاد بگذره از آخرین باری که شمع هامو فوت کردم با کلی آرزو هایی که تو دلم داشتم، صدای دست اطرافیانم بلند شد .سالی که گذشت سال فوق العاده ای نبود ،کلی درد داشت اما گذشت .و حالا امسال تنهاتر از هر سال.تولد یه روز خاص هستش برای من!روزی که همیشه دوستش داشتم...

بوف کــ the blind owl ـــور

آنقدر هم دور ازباور نیست حادثه ای که حقیقت نام گرفت...دیگر دنبال مفهوم خاص نگرد، راه طولانی ست...اما به گمانم خودمان خاص می رانیم اسب خیال کم و بیش را وبرعکس...به دور از قضاوت فقط طلب رحمت کن برایش...صبری برای اشک مادر یا قلب پدر! امشب به اسم او شروع کردم به نوشتن هوای پریشان مغزم..گویی روزی اورا فهمیدم... +رئیس دانشکده حقوق به بهانه های واهی به بچه ها فهمونده تو دانشکده حق گرفتن مراسمو ندارن حتی تو مراسم دیروز مشکی نپوشید و پوزخند زد و به بچه ها در لفافه گفت چون ... براش ارزشی قائل نیستم ... ...

71 :: یادداشت های خانم انار

چهار سالِ پیش قاشق زنی که می کردم بینِ همون سه چهار تا همسایه ی صمیمی که بودیم، مقدار قابل توجهی برگِ درختِ شمشاد، وجه نقد، شکلات و البته یه ترقه کبریتی زیر پا نصیبم شد. برگ های درخت ها رو خانم ها ریختن تو کاسه، شکلات ها رو خانم ز و پول ها رو باباها و ترقه رو پسر همسایه :) امشب که بعد از کار سریع پریدم تو ماشین و اومدم خونه دیدم جنابِ اداره برق به همیاری شهرداری و دیگر سازمان های مربوطه لطف کردن و برقِ تمام کوچه رو قطع کردن!امشب بعد چهار سال که دیگه هیچ کس از اون سه تا همسایه ی صمیمی عزادار نبود...

لیست اخبار با محتوای مرتبط متن رفیق خاص را در فیدولاین جستجو کرد