روی خط خبر

دیگه خیلی از چیزها جوابم نیست رادیو خرت و پرت

لیست اخبار با محتوای مرتبط متن دیگه خیلی از چیزها جوابم نیست رادیو خرت و پرت را در فیدولاین جستجو کرد

رقیب اصلی مرگ و فیلمنامه فرعی زندگی

درود ...جمهوری اسلامی سقوط  می کند ...فرقی نمی کنه چقدر بالا  پایین الکی کنید ...حکومتی که در واقع پارادوکسی بوده .یعنی در لایه ی درونی اش تخریب و غارت و خیانت جریان داشته ..گفتمان بیرونی اش شعار های الکی و نیروهایش هم مجبور به بازی درون این وظاهرات دری وری گویی ..بحران درست کردن پی در پی هم برای تقویت اون ظاهر شعاری چرند و پنهان کردن ماهیت اصلی ویرانگرش بوده ...ماهیت خیانتکارانه اقلیت حقیر خائن ..اتحادیه حقیران در خدمت ماسون های انگلیسی روسی قاتی با هم ...نظام ماسونی نیازمند حقیر پروری است ..بع...

دیگه خیلی از چیزها جوابم نیست :: رادیو خرت و پرت

تو پاییز امسال برای گذرون به خیلی از درها زدم، از خیلیی هاش تو خبر نداری. نذاشتم که خبردار شی. آشفته ام و سرگردون. دیگه حتی کمیل سه شنبه ها هم تو گلستان شهدا جوابم نیست. دیگه خیلی از چیزها جوابم نیست. دیگه حتی سوالم نمیپرسم و تو بودی که میگفتی بی تفاوتی مرگ ماست. مهسا من تو این روزها تورا کم دارم. مهسا نکنه که یادت بره همه اینا بازیچه است. مهسا نکنه که یادت بره از این دالان شک باید گذشت. مهسا نکنه که تو این باتلاق جهل دست و پا بزنی و از این لجن لذت ببری. مهسا نکنه یادت بره که این اسرار را به سر ...

گمشده :: مهرنویس

در طول زندگی خیلی چیزها را گم می کنیم...اولش اضطراب است و تشویش...هر قدر آن چیزمهم تر باشد، اضطراب هم بیشتر می شود.بعد دنبال می گردیم...همه جا را زیر و رو می کنیم...حتی جاهایی که مطمئن هستیم آنجا نمی تواند باشد.اگر پیداشد که با خیال راحت زندگی را ادامه می دهیم...اگرهم پیدا نشد، دو حالت رخ می دهد که باز بستگی به اهمیت آن چیز دارد.یا کلا بی خیالش می شویم و فراموش می کنیم چنین چیزی بوده و باز زندگی ر ا ادامه می دهیم و یا تا چند روز، چند ماه، حتی چندسال هنوز به آن فکر می کنیم و افسوس می خوریم و ب...

برسد به دست آقای فلانی :: که اینطور

سلام آقای فلانی. سلاااام. اگر صدای تلویزیون را کمتر بفرمایید می شنوید. بله بله، قربان شما آقای فلانی، سلام دارند. در این ۱۵ سال که در طبقه بالای ما ساکن شده اید، به مرور حرف هایی در سینه ام جمع شده که عن قریب است حناق شود و خفه ام کند. از همان وقت ها شروع کنیم؟ چرا اینجا حالا؟ سخت نبود؟ طبقه سوم بدون آسانسور موقعیتی نیست که وسوسه انگیز باشد، به خصوص که شما استاد دانشگاه و همسر محترمتان مدیر مدرسه بودید و هستید و ساختمان ما در شان شما نبود و نیست. حالا کاری بود که شد. روز اول که اسباب آوردید، به ...

کیوسک شماره هشتاد و سه

بعد از مدتهای مدید، طی پروسه پاکسازی (خرت و پرت ریزان) و تمیزکاریِ کمد، رادیوی اُردکی سوغات خاله از انگلستان رو از توی کمد در آوردم و پیچ اش، که دُم اردک بود، رو چرخاندم و چرخاندم تا فرکانسِ دقیق و بی خش خشِ رادیو جوان را پیدا کنم. از بختِ نیک، چیزی به ساعت 00:00 نمانده بود. نشستم به انتظارِ شنیدنِ اعلام برنامه ی شبانگاهی و صدای ویولن اش، جمله ی "بقیه الله خیر لکم" با صدای تودماغی قاری اش، صدای بی دلیل شنگولِ گوینده اش و تیتراژ "اینجا شب نیست" محبوبم؛ به یقین پس از سالها. اعلام برنامه راس 00:00 ...

سکانس رزتا استون، فرانسه،استقلال، آبرنگ، بی پولی، خرید درمانی، داغ دیدگی :: سکانس‌های بی‌مخاطب

دو سه روز پیش خیلی یهویی و اتفاقی یاد اون پکیج خودآموز زبانی افتادم که سال دوم دانشگاه از نمایشگاه نرم افزاری که توی لابی دانشکده به صورت جمع و جور برپا گشته بود،  15 هزار تومن خریدمش افتادم!! بیشتر یاد این افتادم که یکی از دیسک هاش حاوی رزتا استون می باشد که گره خورد به این اشتیاقم _که اخیرا پیدا کردم_ اینکه یه ذره از این زبان انگلیسی بکشم بیرون و یه زبان جدید یاد بگیرم!! خلاصه رزتا استون رو نصب کردم و شروع کردم به فرانسه یاد گرفتن :دی الان بعد از دو سه روز تقریبا ده دوازده لغت فرانسوی یاد گرف...

من و شمعدانی ، شمعدانی و من :: من دیگری هستم

همیشه بد موقع آژانس گیرم نمی آمد حالا تپ سی هم اضافه شده ! مگر من خارج از نقشه ی شهر رفت و شد می کنم که کسی نمی آید دنبالم ؟ تاکسی های خطی را بگو حالا وقتی لازم نداری شان و داری به راه خودت پیاده می روی رابه راه بوق می زنند که سوار شوی و رشته ی افکار  دور و درازت را قیچی می کنند اما وقتی با کلی بار و خرت و پرت و گردن کج کنار خیابان می ایستی ناامید از تپ سی و چیتکس و اسنپ و اینها همه ی تاکسی زرد ِ قناری ها لج می کنند  تند رد می شوند محل سگ هم به آدم نمی گذارند . این شد که نشستم توی اتوبوس ِ لق ل...

مشهد در آستانه‌ی آغاز فصلی سرررررد :: مونولوگ

من غلط کردم لباس گرم نپوشیدم. به خدا غلط کردم، دیگه سعی می کنم از این غلطا نکنم. فقط الان یکی بیاد منو نجات بده، وگرنه انگشتامو از دست میدم دیگه وبلاگم نمیتونم بنویسم! BRT که همیشه گرم بود، الان چرا نیست؟ :( خ.ص می گفت "مریضا سراغتو می گرفتن، می پرسیدن چرا نیستی؟ می گفتیم کربلاست، می گفتن چرا سفرش انقد طولانی شده؟" تو این یه هفته ای که برگشتم سر کار، حتی یکیشونم به خودم نگفته اینا رو. کما فی السابق با زاویه ی چهل و پنج درجه ی گردن نسبت به افق، یا با انحراف گردن به چپ یا راست وارد و بعد از گرفتن...

رقیب اصلی مرگ و فیلمنامه فرعی زندگی

درود ...فرشاد و جیک و بئاتریس آمدن ایران ..با  بچه ها دور هم بودیم در خانه ی آرتمیس ....فرشاد که تازه از بیرون آمده بود گفت : چرا  مطالب سیاسی  رو پاک کردی ؟..الان دار و دسته ی پاردوکس باوران خیلی خوشحال میشن ..گفتم : اوه  نمی دانی برادران و خواهران پارادوکسی امنیتی اطلاعاتی  اشک شوق در چشمشان حلقه زده !..از صبح بیست تا پیام تبریک و اشعار انقلابی و دعوت به مجالس اعیانی روضه و سفره ابوالفضل و اینها رسیده !...دو سه نفر زنگ زدن گفتن شما برنده قرعه کشی شدین !!..هرچی می گفتم کدوم قرعه  کشی آخه ؟..ما ...

جن در زیرزمین :: ترسکده-ماگری

باسلام زینب هستم از ساوه.داستانی که میخوام براتون بگم مربوط میشه به ۲۵سال پیش زمانی که من دوسه ساله بودم و مادرم برادرکوچکترم رو باردار بود.ما اونموقع سه تا بچه بودیم.من وخواهرو برادرم که از من کمی بزرگترن.شبی که مادرم درد زایمانش شروع میشه همسایه ها میرن یه خانمی رو که ماما بوده میارن خونه ما تا به زایمان مادرم کمک کنه.من چیزی یادم نمیاد واسه همین ماجرا رو از زبون خواهرم میگم:خونمون قدیمی بود و زیر زمین بزرگی داشت.وقتی مادرم درحال زایمان بوده ما بچه ها تو یه اتاق دیگه مشغول بازی بودیم که سرمون ...

لیست اخبار با محتوای مرتبط متن دیگه خیلی از چیزها جوابم نیست رادیو خرت و پرت را در فیدولاین جستجو کرد