روی خط خبر

لیست خبرهای جستجو شده برای دیگه خیلی از چیزها جوابم نیست رادیو خرت و پرت

لیست خبرهای جستجو شده برای دیگه خیلی از چیزها جوابم نیست رادیو خرت و پرت ، جستجوهای انجام شده برای دیگه خیلی از چیزها جوابم نیست رادیو خرت و پرت در فیدولاین

آراستگی 1 :: خیالِ تنیده

دو روز گذشته برای من واقعا یک ماراتن سخت بود تا تمام خرت و پرت های این چند سال را به سامان برسونم. توی خونه پدری اتاقکی داشتم که پر از کتاب و جزوه و مجله و...بود (فکر کنید یک زمانی روزنامه و مجله روی بورس بودند). بالاخره طی یک تصمیم و اراده قوی همه ی وسایل تبدیل شد به 4 کیسه زباله و یک کارتون بزرگ کتاب های اهدایی (احتمالا میرن یه روستا) و تنها دو قفسه از وسایل مفید و قابل استفاده. واقعا برام باور کردنی نبود که تمام وسایلم توی همین دو قفسه بتونم جا بدم (البته دو قفسه که معادل با 2 تا کابینت...

گمشده :: مهرنویس

در طول زندگی خیلی چیزها را گم می کنیم...اولش اضطراب است و تشویش...هر قدر آن چیزمهم تر باشد، اضطراب هم بیشتر می شود.بعد دنبال می گردیم...همه جا را زیر و رو می کنیم...حتی جاهایی که مطمئن هستیم آنجا نمی تواند باشد.اگر پیداشد که با خیال راحت زندگی را ادامه می دهیم...اگرهم پیدا نشد، دو حالت رخ می دهد که باز بستگی به اهمیت آن چیز دارد.یا کلا بی خیالش می شویم و فراموش می کنیم چنین چیزی بوده و باز زندگی ر ا ادامه می دهیم و یا تا چند روز، چند ماه، حتی چندسال هنوز به آن فکر می کنیم و افسوس می خوریم و ب...

قاسـم مـلا - لهجه یا گویش بهمن آباد(8)

زمین غَلمُرچَه 1-هیچ زمینی در بهمن آباد فاقد نام نیست همه ی  زمین های کشاورزی دارای شناسنامه و اسم های خاصی هستند این زمین ها را قدیمی ترها نامگذاری کرده اند  مثل « غَلمُرچَه» و  ری بُرده، شیش من، ریکُل،اُ وَبند، شَعبِدَه،چل من(چهل من)،پِنجَمَن(پنجاه من) 2-  آیا می دانید سُم چست؟اشتباه نکنید منظور از سُم، سم حیوانات نیست. غَلِه سُلُم (غار آرامش) در گذشته بخشی از داخل حیاط را به صورتِ زیر زمین  می کندند تا در آن اتاقکِ ویژه، حیوانات را نگهداری کنند آن آغلِ زیر زمینی را سُم می گفتند که مترادفِ...

همه‌ی آن‌چه که دارم... :: آسمـان مـال مـن اسـت

پری شب، نزدیکی های اهواز، بین خواب و بیداری بودم که یکهو مجری رادیو با سوالش، سرحالم کرد. پرسید:«سرمایه زندگی شما چیه؟» همان موقع مامان و بابا شروع کردن به شمردن. «پدر و مادر، دوستان، خودم، پول و ... .»  با جواب های الکی خودم را پرت می کردم دردل بحث‍شان؛ ولی من هم انگشتانم را یکی یکی باز می کردم و روی هرکدام‍شان یک سرمایه نشانه می گذاشتم.  گذشت. ما رسیدیم اهواز. رادیو خاموش شد. نمی دانم کدام نویسنده سوال را طرح کرده بود و کدام مجری خواندش؛ اما تا همین دیشب، حوالی ساعت ده، درفکرم می چرخید.  رفتیم...

جن در زیرزمین :: ترسکده-ماگری

باسلام زینب هستم از ساوه.داستانی که میخوام براتون بگم مربوط میشه به ۲۵سال پیش زمانی که من دوسه ساله بودم و مادرم برادرکوچکترم رو باردار بود.ما اونموقع سه تا بچه بودیم.من وخواهرو برادرم که از من کمی بزرگترن.شبی که مادرم درد زایمانش شروع میشه همسایه ها میرن یه خانمی رو که ماما بوده میارن خونه ما تا به زایمان مادرم کمک کنه.من چیزی یادم نمیاد واسه همین ماجرا رو از زبون خواهرم میگم:خونمون قدیمی بود و زیر زمین بزرگی داشت.وقتی مادرم درحال زایمان بوده ما بچه ها تو یه اتاق دیگه مشغول بازی بودیم که سرمون ...

برسد به دست آقای فلانی :: که اینطور

سلام آقای فلانی. سلاااام. اگر صدای تلویزیون را کمتر بفرمایید می شنوید. بله بله، قربان شما آقای فلانی، سلام دارند. در این ۱۵ سال که در طبقه بالای ما ساکن شده اید، به مرور حرف هایی در سینه ام جمع شده که عن قریب است حناق شود و خفه ام کند. از همان وقت ها شروع کنیم؟ چرا اینجا حالا؟ سخت نبود؟ طبقه سوم بدون آسانسور موقعیتی نیست که وسوسه انگیز باشد، به خصوص که شما استاد دانشگاه و همسر محترمتان مدیر مدرسه بودید و هستید و ساختمان ما در شان شما نبود و نیست. حالا کاری بود که شد. روز اول که اسباب آوردید، به ...

سناریو لحظه آخری :: ذِهنک ツ

پسرخاله ام برای تعویض سیم ارتودنسیش اومده شیراز و از اونجایی که از اوضاع خونه ما بی خبر نیست عصر ها زنگ میزنه که بریم بیرون، با اینکه این روزا تا ساعت ۶ شرکتم اما خودم هم ترجیح میدم بیرون بگردم تا زودتر برسم خونه. بعد از ظهر که زنگ میزنه میگم که خیلی خستمه و نمیام. موقع برگشتن دیدم نزدیک اذانه و حوصلم هم نمیشه برم خونه، زنگ زدم که میام. رفته بود شاهچراغ و منم میرم که همونجا نماز هم بخونم، دلم میخواست دیگه برگردم که به اصرار اون گشتی توی خیابون پشت ارگ میزنیم و من اما اصرار می کنم که زودتر برگردی...

لیمو بانو - 95

عجب هفته ی شلوغی بود...پروژه ی بافت ست نوزادی رو شروع کردم...مجبور بودم کلی ویدیو ببینم تا قلق کار دستم بیاد...دو تا کلاه نوزادی بافتم که خوب از آب در نیومد و دو تای دیگه بعد از اون بافتم که خوب شد...یه جفت کفش نوزادی بافتم که خیلیییی خوشگل شد و یه جفت از این دستکش کوچولوها...با همسر رفتیم چوب و رنگ هم خریدیم و رنگ کردیم و الان آماده ن برای پس زمینه ی عکس ها...میخوام از این به بعد عکس ها رو حرفه ای تر با پس زمینه ی حرفه ای تر بگیرم...همسر از آمازون یه سه پایه ارزون هم پیدا کرد و سفارش داد... جم...

1 :: متی ترانا و نراک

379 رفته بودم دانشگاه تا مدارک و اسناد زمان دانشجوییم را هر چه بود بگیرم و خیالم راحت شود که دیگر کاری آن جا ندارم. کارم که تمام شد به رسم دوستی و دید و بازدید رفتم تا سری به بچّه های بسیج بزنم. برای همین راهم را کج کردم سمت حوزه بسیج دانشگاه. فقط "ز" آن جا بود. تا کفش هایم را در بیاورم او پیدایش شد و با استقبال گرم و صمیمانه اش سر حالم کرد. وارد حوزه که شدم طبق معمول نگاهی به همه جا انداختم تا ببینم آرایش وسایل چه تغییری کرده و چه چیزی را جا به جا کرده اند. چیزی که توجه ام را جلب کرد سفره ساتن ...

«شیراز 3» :: وایـ سیـ ور سا

با ناهار در رستوران بین راهی،شیراز تمام شد و فقط مانده بود 7-8 ساعت تا اصفهان...اینبار اصلا شور و شوقی که قبلا در راه داشتم و در همه بحث ها شرکت میکردم و انواع بازی ها را حاضر بودم نداشتم... هندزفری خودم که پاره شده بود!اما هندزفری یکی از بچه های سال چهارم در تمام طول اردو پیش من بود و به قول خودش دیفالت(Default)اش شده بود که پیش من باشد و اگر خودش میخواست باید می آمد و با خواهش از من میگرفت!!! البته همین موضوع درباره کلاهش هم صدق میکرد!خب تقصیر من نیست که!دیدم کلاهش خیلی به من میاد! بله دیگه!ه...

وب سایت فیدولاین یک موتور جستجوی خبر، وبلاگ و مطالب فارسی میباشد. تمامی مطالب بدون دخالت نیروی انسانی توسط نرم افزار جستجوگر، جمع آوری و نمایش داده میشود و فیدولاین در قبال محتوای آنها هیچ مسئولیتی ندارد.

لیست خبرهای جستجو شده برای دیگه خیلی از چیزها جوابم نیست رادیو خرت و پرت ، جستجوهای انجام شده برای دیگه خیلی از چیزها جوابم نیست رادیو خرت و پرت در فیدولاین