روی خط خبر

لیست خبرهای جستجو شده برای دیتا چیز عجیبیه رادیو خرت و پرت

لیست خبرهای جستجو شده برای دیتا چیز عجیبیه رادیو خرت و پرت ، جستجوهای انجام شده برای دیتا چیز عجیبیه رادیو خرت و پرت در فیدولاین

پایان یک دی عجیب و تلخ و شیرین توامان :: رادیو خرت و پرت

ترکیبی از روزنوشته و گاه نوشته ها و عکس ها و خاطرات و آنچه که خورشید می اندیشد. مینویسم که دفن نشود در روزمرگی ها. نوشته هام مخاطبی نداره و اصولا انتظار ندارم که کسی گذرش این دور و برا بیوفته برا همینه که گاهی اوقات که از مونولوگ صحبت کردن خسته میشم .میشینم و با سباستین گپ میزنم. سباستینی که وجود نداره ولی پای حرفای من میشینه :)

پرچنان - ساعت سوغاتی

پرچنان:ساعت مچی مورد علاقه من، ساعت کاسیو کامپیوتری ایست که چندین بار پیرامون این موضوع نوشته ام. از کودکی که پدرم برایم خرید با آن اخت شدم. بسیار کارکردیست. زمان و روز و تاریخ و آلارم و کرنومرت و چراغ دارد. یادم است از زمانی که دوهزار تومان بود، هر سال یا هر دو سال خریده ام. چند ماه پیش بود که بند ساعت، شل شده بود و یک روز دیدیم نیست و مجبور شدم چند صباحی ساعتی که آجانام( پدربزرگم) از سفر حجش ( سال ۷۱)برای پدرم آورده بود را به دستم بزنم.با خودم فکر میکردم، پدربزرگم چه حساب شده سوغاتی آورده بود....

ظرف درمانی! :: رادیو خرت و پرت

اگر پروژتان لنگ در هوا مانده است... اگر تکلیف fpga تان ناقص روی دسکتاپ به شما خیره شده است و ددلاین تحویل آن فرداست... اگر از 4 کتابی که از کتابخانه امانت گرفته اید تنها یکیش را خوانده اید... اگر چند خرید واجب دارید ولی حوصله رفتن تا خاقانی را ندارید... پیشنهاد رادیو خرت و پرت به شما این است که البوم " نه فرشته ام ، نه شیطان" از همایون شجریان  را پلی کنید ، دستکش های زرد را به دست کنید و به سینک پر از ظرف کثیف تلنبار شده ، پناه ببرید!   و قطعا ارامش را در لحظه ای خواهید یافت که ظرف ها تمام شده ...

عصرانه :: بانو

رفتم طبقه ی پایین توی اتاقم.یک بسته کامل چیپس را که توی کیفم بود با لذت خوردم!هه! بالاخره یک چیز هم توی دنیا پیدا شد که برای ما لذت بخش باشد.بعد به اتاقم و وسایلش نگاه کردم.به کشوی های نامرتب و پر از پوست خوراکی های که طی یک مدت زمان طولانی آنجا تلمبارشده.به قفسه های درهم کتابها و خرت و پرت ها.به چهارتا کاری که از کارگاه گرفته بودم و هنوز انجامشان ندادم.بعد به این فکر کردم که هفته ای یکبار بروم کارگاه و یک بار هم بروم آموزشگاه و کار بگیرم.بعد به این فکر کردم که برای این ماه رمضان سخت!هم پروژه را...

قاسـم مـلا - لهجه یا گویش بهمن آباد(8)

زمین غَلمُرچَه 1-هیچ زمینی در بهمن آباد فاقد نام نیست همه ی  زمین های کشاورزی دارای شناسنامه و اسم های خاصی هستند این زمین ها را قدیمی ترها نامگذاری کرده اند  مثل « غَلمُرچَه» و  ری بُرده، شیش من، ریکُل،اُ وَبند، شَعبِدَه،چل من(چهل من)،پِنجَمَن(پنجاه من) 2-  آیا می دانید سُم چست؟اشتباه نکنید منظور از سُم، سم حیوانات نیست. غَلِه سُلُم (غار آرامش) در گذشته بخشی از داخل حیاط را به صورتِ زیر زمین  می کندند تا در آن اتاقکِ ویژه، حیوانات را نگهداری کنند آن آغلِ زیر زمینی را سُم می گفتند که مترادفِ...

تفکر صد دانه یاقوتی :: ته دیگ سیب زمینی

تا به حال از دوست و آشنا و غریبه طعنه ها بسیار زدند که «چرا انقدر شلخته ای؟جمع کن زندگیتو» والبته حرف هایشان اثر هم داشته.اما تعریف نظم از نظر آنها برای من مسخره است.بنابراین هیچ وقت نمی توانم خودم را توجیه کنم که در طول یک هفته به چینش متعادل اتاقم دست نزنم.مثلا چه نیازی است که لباس های من با نظم و ترتیب کنار هم نشسته باشند؟که چه شود؟هوا تمیز تر می شود؟نظام آموزشی متحول می شود؟اگر من صبح شنبه مقنعه ام را از اعماق کمدم بیرون بکشم و با هزار چروک سر کنم و کفش هایم خاکی باشند خب مسئولش خودم هستم و ...

چرا طلاق گرفتم... - عبرت سوم...

مثل هر روز خواهر کوچکترم لباسهایم را مرتب و اتو کشیده بر تن کاور کرده  بود و من هم مثل همیشه ، با سر و و ضع رسمی سرکار رفتم! ارباب رجوع پشت ارباب  رجوع! که بلاخره برای اولین من  "او" را دیدم! برای رفع و رجوع کارهای پدرش آمده بود. همین رفت و آمدها بلاخره باعث اشنایی من با "او "شد و کار به جایی رسید که شماره موبایل رد و بدل کردیم و من از او خواستم اگر میشود بیشتر با هم اشنا شویم من رسما دوست پسر "او" شدم و او هم دوست دخترم! در خانه خواهر کوچکترم تیزتر از بقیه بود! رسما از روابط دوست پسر و د...

گمشده :: مهرنویس

در طول زندگی خیلی چیزها را گم می کنیم...اولش اضطراب است و تشویش...هر قدر آن چیزمهم تر باشد، اضطراب هم بیشتر می شود.بعد دنبال می گردیم...همه جا را زیر و رو می کنیم...حتی جاهایی که مطمئن هستیم آنجا نمی تواند باشد.اگر پیداشد که با خیال راحت زندگی را ادامه می دهیم...اگرهم پیدا نشد، دو حالت رخ می دهد که باز بستگی به اهمیت آن چیز دارد.یا کلا بی خیالش می شویم و فراموش می کنیم چنین چیزی بوده و باز زندگی ر ا ادامه می دهیم و یا تا چند روز، چند ماه، حتی چندسال هنوز به آن فکر می کنیم و افسوس می خوریم و ب...

قدمی دور شوی خاموشم! :: کودکانه هایم تمامی ندارد

تصادف کردیم! آن هم درست لحظه ای که سرهایمان را به هم نزدیک کرده بودیم و داشتیم لبخند ژکوند تحویل دوربین موبایل می دادیم تا سلفی بگیریم! نفهمیدم چه طور این اتفاق افتاد. عسل پشت فرمان بود و همه کوله ها و لباسهای تکواندوی نرجس و خرت و پرتهای دیگر را گذاشته بودیم صندوق عقب و کیفهای خودمان و ظرف ناهار و کیف لپتاب و جعبه چوبی دستمال کاغذی روی صندلی جلو بود و ما چهار نفری عقب نشسته بودیم و زینب هم روی پاهای من بود و داشتیم به خانه جدید می رفتیم تا وسایلی را که مردها چند دقیقه قبل برده بودند بچینیم.  ...

وب سایت فیدولاین یک موتور جستجوی خبر، وبلاگ و مطالب فارسی میباشد. تمامی مطالب بدون دخالت نیروی انسانی توسط نرم افزار جستجوگر، جمع آوری و نمایش داده میشود و فیدولاین در قبال محتوای آنها هیچ مسئولیتی ندارد.

لیست خبرهای جستجو شده برای دیتا چیز عجیبیه رادیو خرت و پرت ، جستجوهای انجام شده برای دیتا چیز عجیبیه رادیو خرت و پرت در فیدولاین