روی خط خبر

دلبری‌های پاییز دل نوشت

لیست اخبار با محتوای مرتبط متن دلبری‌های پاییز دل نوشت را در فیدولاین جستجو کرد

امیر از آن جهان آمده :: شکارچی زمان

دور و دور و دورتر; اگر می خواهی روزگار نتواند با تو بجنگد باید افسانه شوی; کاش می شد تقویم را 180 درجه چرخاند تا تحویل سال نو دقیقا بیاید اول پاییز، بیاید تا آمدن پاییز را  با جشن و سرور به یکدیگر نوید دهیم... ولی نه!  نمی شود، پاییز را به نخوت و خفقان و مرگ نسبت داده اند، فصل شادی و لبخند نیست، پاییز را تلخ نوشته اند خیلی تلخ، تاریک،کابوس زده و وهم آور. در حال گذراندن روزهای سختی هستم. پروژه ، پیش راه اندازی و تعمیرات رو همزمان باید رسیدگی کنیم تا از قافله تازه نفس و چابک همکاران عقب نمونیم. هر...

که دلم می‌تپد برای شما... :: حریری به رنگ آبان

از کلاس برمی گشتم. هندزفری در گوشم بود و ایهام می خواند: «سوختم، چه آتشی نگاه تو دارد...» و به پاییز نگاه می کردم؛ به پاییزی که دلبرانه خودش را ریخته بود پای درخت ها. هوا دل نشین بود و آهنگ مرا با خودش به دنیای دیگری می برد. «جانا، به غم نشانده ای دل ما را/ بیا و دریاب منِ تنها را/ که خسته ام از این زمانه...»  وارد حیاط خوابگاه که شدم چشمم خورد به فروشگاه پوشاک. ناگهان یاد چیزی افتادم و به آنجا رفتم. از دخترک فروشنده پرسیدم: «روسری نخی ساده دارین؟» و او گفت: «بله!» و روسری های مشکی و نوک مدادی و...

دلم گرفته

سلام بهونه ی قشنگ من برای زندگی آره بازم منم , همون دیونه ی همیشگی فدای مهربونیات , چه میکنی با سرنوشت دلم واست تنگ شده بود این نامه رو واست نوشت حال منو اگه بخوای رنگ گلای قالیه جای نگاهت بدجوری تو صحن چشمام خالیه ابرها همه پیش منن , اینجا هوا پر از غمه از غصه هام هر چی بگم , جون خودت بازم کمه دیشب دلم گرفته بود رفتم کنار آسمون فریاد زدم یا تو بیا , یا من و پیشت برسون فدای تو , نمیدونی بی تو چه دردی کشیدم حقیقت و واست بگم به آخر خط رسیدم رفتی و من تنها شدم با غصه های زندگی قسمت تو سفر شد و قسمت...

و تو ارام مرا می تکانی

سربه سر پاییز گذاشتم و با ناهید (همکارم) چند خیابون رو قدم زدیم و ازش خاستم منو ببره به باغی طرفای پونک و شهرک هما و یهو داد زد همینجاست ... و  راست می گفت ...همانجا بود ... ناهید خوب میدونه تو دلم چی می گذره و از وقتی هم فهمیده که رفتنم از شرکت بخاطر چیه یه بند من رو متنهم به نوع حادی از خریت می کنه و من اروم بهش میگم ...دل اسیر دوست و دوست چ میداند دل اسیر اوست منو برد بالای پل هوایی و تازه یادش اومد از ارتفاع میترسم اما همچنان ادامه داد و وسط پل هوایی یه باغ نشونم داد با کلی درخت و پر از می...

سپیدار -

زیاد میخوانم چند روزیست که درمیان واژه ها قدم برمیدارم میخوانم و میخوانم و میخوانم تا دیگر چیزی برای خواندن نداشته باشم اما باز میخوانم تا فرار کنم از هر چیزی که میتوان از آن گریخت وقتی میخوانم دیگر در این دنیا نیستم در انبوهی از واژه ها غوطه ور میشوم و آن ها را میبلعم... خدا میداند خواندن من را به چه دنیای شگفت آوری میبرد بعد از خودم میپرسم چطور توانستی نخوانی، چطور توانستی ننویسی و همه واژه هایت را در خودت حبس کنی با خودم غریبه ام نمیشناسمش او انگار از سیاره ای دیگر آمده و میخواهد جانم را بگیر...

هاجرانگی -

الان درست یک ربع وقت دارم تا بنویسم . سخت بود که جلوی خودم را بگیرم و ننویسم از تو...در این شرایط سخت بود . حقیقت این است که از ابتدای پاییز امسال بیشتر از همه این مدتها بیش از همه این چهارسال فکر میکنم به اینکه چرا و چطور شد که این چنین شد حقیقت این است که دوست داشتن تو اشتباهی ناگزیر بود دوست داشتن تو؛ دوست داشتن به مثابه ناکامی ،به جان خریدن اندوه،حسرت،از دست دادن،وشکسته شدن قلب ....شبها دقایقی که وسوسه ی اینکه ناشناس برایت کیهان کلهر بفرستم میگذرد چیزی بر سینه ام سنگینی میکند من از کرده خود...

جناب باران ناز نکن :| :: دیوٰارْ

آنقدری که باران برای آمدنش این روز ها ناز میکند لیلی برای مجنون نکرد!! یکی نیست بگوید که جناب باران دل ملتی لک زده است تا بباری بر سرشان! اصلا پاییز و سردی هوا و تمام زیبایی هایش کنار تو میچسپد باران خان!  منّتی به سر ما بذار و قدر چند دانه هم در شهر ما ببار... جبران میکنیم :| به همین سوسوی چراغ خواب بالای سرم قسم :|| پی نوشت: اگر کامنت نمیذارم دلیلی بر این تلقی نمیشود که نمیخوانمتان :)  دومین دلیلی که ماهیانه اینترنت میگیرم وبلاگ ها و نوشته های شماست :) 

تنهایی :: کافه شعر

شب آمد و تنهایی ها هجوم سختی آورده اند، اینبار به کدام آغوش پناه ببرم؟ خیابان های بی انتهای این شهر خاموش را به کدام امید طی کنم؟ اشکهایم را برای کدام آرزوی دفن شده خرج کنم؟ باران های ناگهانی و خیابان های بی انتها و عابران خسته و بی تفاوت! اینجا جای خوبی برای شاعر بودن نیست! انگار تقدیر را به دستان بی مهر ظالم ترین پادشاه تمام اعصار سپرده اند، انگار پاییز امسال تمام نشدنی شده، انگار باران ها قصد جان تمام شاعران شهر را کرده اند،  ... دلم کوچه های بن بست را هوس کرده، نبودنت را مثل تمام این سال های...

دانستنی های دینی و اخلاقی

همراه با گلواژه های ناب پاکان روزگار : احمد عزیزی ، جواد دیانت ، مجید سیف ، سارا محمدی ، غلامعلی شکوهیان ، محمود شریفی ، طاهره رستمی ، حسین جعفر زاده ، امین امیری ، ابراهیم سلیمانی مقدم(تراک اشتباه) بهشت با سند منگوله دار (دکتر انوشه)  تنظیم آهنگ ها : مجید سبحانی ، پژمان برات زاده . محتویات : تنها ، عشق ، زندگی ، دیدار ، سرزمین سوخته ، بغض ، پاییز ، با تو معنا شوم ، رنگین کمان ، درد ، آزادی ، بیهودگی ، دنیا ، یک خط تا خدا ، قفس آسمان ، نیاز ، احساس ، توهم ، یادمان رفت ، ناله ، تصویر ، باران ، تو...

لیست اخبار با محتوای مرتبط متن دلبری‌های پاییز دل نوشت را در فیدولاین جستجو کرد