روی خط خبر

لیست خبرهای جستجو شده برای دلبری‌های پاییز دل نوشت

لیست خبرهای جستجو شده برای دلبری‌های پاییز دل نوشت ، جستجوهای انجام شده برای دلبری‌های پاییز دل نوشت در فیدولاین

که دلم می‌تپد برای شما... :: حریری به رنگ آبان

از کلاس برمی گشتم. هندزفری در گوشم بود و ایهام می خواند: «سوختم، چه آتشی نگاه تو دارد...» و به پاییز نگاه می کردم؛ به پاییزی که دلبرانه خودش را ریخته بود پای درخت ها. هوا دل نشین بود و آهنگ مرا با خودش به دنیای دیگری می برد. «جانا، به غم نشانده ای دل ما را/ بیا و دریاب منِ تنها را/ که خسته ام از این زمانه...»  وارد حیاط خوابگاه که شدم چشمم خورد به فروشگاه پوشاک. ناگهان یاد چیزی افتادم و به آنجا رفتم. از دخترک فروشنده پرسیدم: «روسری نخی ساده دارین؟» و او گفت: «بله!» و روسری های مشکی و نوک مدادی و...

پلاک اخر :: نقش دل

و پاییز تمام شد  زمستانم ب سر رسید اما دل من اخرش قصه اش رسید قصه ای بس تلخ و غم انگیز  و دلم اخرینش را نوشت  و در صندپقش گذاشت  و فقل درد را زد  ک یادش برود  اما این دل  باز هوای تو میکند گاه گاه فقل درد را میشکند  و باز کتاب تو را تا فراموشی مرور میکند چ دلیست این دل  و چ قصه ایست نام تو  ...

دلم گرفته

سلام بهونه ی قشنگ من برای زندگی آره بازم منم , همون دیونه ی همیشگی فدای مهربونیات , چه میکنی با سرنوشت دلم واست تنگ شده بود این نامه رو واست نوشت حال منو اگه بخوای رنگ گلای قالیه جای نگاهت بدجوری تو صحن چشمام خالیه ابرها همه پیش منن , اینجا هوا پر از غمه از غصه هام هر چی بگم , جون خودت بازم کمه دیشب دلم گرفته بود رفتم کنار آسمون فریاد زدم یا تو بیا , یا من و پیشت برسون فدای تو , نمیدونی بی تو چه دردی کشیدم حقیقت و واست بگم به آخر خط رسیدم رفتی و من تنها شدم با غصه های زندگی قسمت تو سفر شد و قسمت...

یه قهرمانی که شال گردنش رو با تظاهر به عشق بافت :: آنالیز

حتی ممکن است این شال گردن  اصلا خوب از آب در نیاید  و تو را گرم نکند اما  هر رجی که ناشیانه می بافم قلب مرا گرم می کند  و زندگی مان را من این صحنه را از بچگی دوست داشته ام زنی که در پاییز  برای  مردی در زمستان شال گردن می بافد. | رویا شاه حسین زاده پی نوشت: من یه شخصیت فوق العاده خیال بافی دارم ، دوست های زیادی هم اطرافم هستن که نمیتونن این حجم از رویایی بودن رو تحمل کنن  ،مدام توی گوشم میخونن تو واقع بین نیستی ، همه ش نیمه پر لیوان رو میبینی ، در نتیجه چند قدمی از آدمای اطرافم فاصله میگیر...

و تو ارام مرا می تکانی

سربه سر پاییز گذاشتم و با ناهید (همکارم) چند خیابون رو قدم زدیم و ازش خاستم منو ببره به باغی طرفای پونک و شهرک هما و یهو داد زد همینجاست ... و  راست می گفت ...همانجا بود ... ناهید خوب میدونه تو دلم چی می گذره و از وقتی هم فهمیده که رفتنم از شرکت بخاطر چیه یه بند من رو متنهم به نوع حادی از خریت می کنه و من اروم بهش میگم ...دل اسیر دوست و دوست چ میداند دل اسیر اوست منو برد بالای پل هوایی و تازه یادش اومد از ارتفاع میترسم اما همچنان ادامه داد و وسط پل هوایی یه باغ نشونم داد با کلی درخت و پر از می...

«خلسه پیش از پاییز!» :: وایـ سیـ ور سا

برای شمارش روزها؛ نه حوصله اش را دارم؛نه وقتش را... نمیدانم امروز کجای تقویم شهریور ماه است و راستش را هم بگویم؛اصلا هم دوست ندارم که بدانم! هر چه باشد؛امروز؛یکی از همان روزهای داغ و سوزان پیش از پاییز است که باید در هوایش عذاب کشید...! یکی از همان روزهایی که سخت انتظار تمام شدنش را میکشم... حتی اگر آمدن پاییز را جلوتر بیندازد... همان فصل "کوفت و دوست داشتنی!" می دانی؟! پاییز که بیاید؛فرصت بیشتر برای به تو اندیشیدن خواهم داشت... ای کاش تابستان زودتر تمام شود...و کاش؛پاییز هم حالا حالا ها قصد آمد...

پاییز :: شاه سیاه

پاییز را همیشه عاشقانه وصف کردند زیبا ، پر از هوای دو نفره ، با غروب های دل انگیز و خلاصه یک فصل خوب برای شعر نوشتن :) برای خیلی ها حال و هوای مدرسه و تخته سیاه و گچ های رنگی رنگی را می آورد راستش را بخواهی .. نم باران هر از گاهی اش می ارزد به هر لحظه دیگری از سال می ارزد به چیدن یک سیب تابستانی می ارزد به قهقهه های ساختگی آدم برفی زمستانی می ارزد به نوروز بهاری ... اما خب پاییز آنقدر ها هم که میگوند خوب نیست پاییز غم دارد .. در هر خیابان و پارک که قدم میگذاری انگار دخترکوچولوی درونت یک گچ سف...

فصل پاییز :: سایه های بیداری

فکر میکنم امروز دلم گرفته بود و احتمالاً خیلی هم گرفته بود چون چهار لیتر خنده توی حلقم ریختم ، ولی باز هم باز نشد . گویا هر چیزی خاصیت خودش را از دست داده . حتی خنده ! اون قدیمها ، خنده ها هم معجزه میکردند . یادم هست وقتی مادرم می خندید ، چهار تا کوچه آن طرفتر هم همسایه ها صدای خنده هایش را می شنیدند . نه اینکه مادرم بلند بلند میخندید . نه ! خنده ها واقعاً خنده بود . چون از ته دل بود . چون از سر نشاط بود . چون .... بگذریم ......... با خودم گفتم به یاد دور...

هاجرانگی -

الان درست یک ربع وقت دارم تا بنویسم . سخت بود که جلوی خودم را بگیرم و ننویسم از تو...در این شرایط سخت بود . حقیقت این است که از ابتدای پاییز امسال بیشتر از همه این مدتها بیش از همه این چهارسال فکر میکنم به اینکه چرا و چطور شد که این چنین شد حقیقت این است که دوست داشتن تو اشتباهی ناگزیر بود دوست داشتن تو؛ دوست داشتن به مثابه ناکامی ،به جان خریدن اندوه،حسرت،از دست دادن،وشکسته شدن قلب ....شبها دقایقی که وسوسه ی اینکه ناشناس برایت کیهان کلهر بفرستم میگذرد چیزی بر سینه ام سنگینی میکند من از کرده خود...

وب سایت فیدولاین یک موتور جستجوی خبر، وبلاگ و مطالب فارسی میباشد. تمامی مطالب بدون دخالت نیروی انسانی توسط نرم افزار جستجوگر، جمع آوری و نمایش داده میشود و فیدولاین در قبال محتوای آنها هیچ مسئولیتی ندارد.

لیست خبرهای جستجو شده برای دلبری‌های پاییز دل نوشت ، جستجوهای انجام شده برای دلبری‌های پاییز دل نوشت در فیدولاین