روی خط خبر

درد می‌کشم شبیه بودن

لیست اخبار با محتوای مرتبط متن درد می‌کشم شبیه بودن را در فیدولاین جستجو کرد

عادت :: افکار مشوش

گاهی فک میکنم چقد انسان موجود بی خاصیتیه ک ب همه چی عادت میکنه... این ویژگی مزخرف هم خوبه هم بد.تو فک کن ب تنهایی عادت میکنی. ب نبودن کسی عادت میکنی. ب هرروز سرکار رفتن و هیچوقت استراحت نکردن. ب کشیک دادنای مسخره. ب نیود کسی ک دوسش داشتی. ب نبود کسی ک باهاش زندگی میکنی.  یا حتی ب بودن کسی ک حسی بهش نداری...ب زندگی توی یه شهر کوچیکی ک کسیو نمیشناسی. ب نامرد بودن آدمای اطرافت. ب زندگی کردن با حداقل امکانات... حتی مث این روستایی ها ک هنوز برق ندارن و با توری زندگی میکنن...چون عادت کردن.با خودم میگم...

RED LIGHT

آب سرد رو باز کردم و گذاشتم تموم بدنم رو از حرارت بندازهچشم هامو انداختم روی بدنم تا جایی که میشد ذهنم رو از تموم اتفاق هایی که رخ داده بود دور کردم. از چند روز پیش آدرسی که روی یه تیکه کاغذ به دستم رسیده بود روزیر نظر گرفته بودم.هرشب درست چیزی حدود بیست دقیقه قبل از نیمه شباز راه میرسید و وارد آپارتمانش میشد.جدا که آدم مزخرفی بود.هیچ دلت نمیخاد با همچین آدمی سروکله بزنی.از راه پله ها که بالا میرفتم همه چیز کم کم ظاهرشون عوض میشدانگار هر پله ای که میرفتی بالا چیزی حدود یک سال یا بیشتر توی زمان ب...

دخترک شکسته - لحظه های اخر

سلام. خوبین؟امیدوارم که حالتون خوب باشه خوب واقعی نه خوب مث من...! کاش هیچکی دیگ حالش وضعش شبیه من نباشه .. خیلی سخت بود که با خودم کنار بیام یه سالع که نتونستم اینو هضم کنم که اون منو نمیخواد و دوسم نداره نتونستم با بی تفاوتی و سردیش کنار بیام  اخرشم با حسرت میمیرم حسرت یه روز خوب و پراز عشق با حسرت بودن کنارش  باحسرت عشق واقعی ینی میشه یروز تو خواب ببینم که اونم عاشقمه؟ حتی تو خوابمم ب رویاهام نمیرسم واس منی که یرروز تو اوج توجه بودم الان سخته که تنها باشم و هیچکی کنارم نباشه خانوادم باور نکرد...

من انتظاردارم اووفا کند،نمی کند

من انتظار دارم او، وفا کند، نمی کند!به جز من هر که هست را، رها کند، نمی کند! کسی شبیه من نشد اسیر خنده های اوز جمع باید او مرا، جدا کند، نمی کند! چقدر آرزو کنم، به زیر سقف خانه اممرا به نام کوچکم، صدا کند، نمی کند! برای جلب خاطرش چه مکرها نکرده اممگر کمی به حالم اعتنا کند ، نمی کند! و خفته روح ساده ام شبیه قصه ها که اوبه بوسه خواب مرگ را دوا کند، نمی کند ! چه خسته درد میکشم در این حصار و باید اوبرای رفع خستگی، دعا کند، نمی کند! خدا کند فقط کمی دلش هوای من کند خدا کند خدا کند خداکند، .....!

ازبه... - جنین

آنقدر ازم خسته شدی که حتی نظری که برات مینویسم رو نادیده میگیری و تاییدم نمیکنی. چه دلبرانه بودی امروز روی سکوی روبه روی دپارتمان وقتی موهایت را باز گذاشته بودی و من دست و پایم را بسته بودم تا وراجی هایم معشوقم را نرنجاند. کاش صدایم میزدی کاش کنارم میماندی تا نگاه به چشمانت دردی که تمام وجودم را پر کرده بود از یادم میبرد. چی شد که اینطوری شد؟ چرا انقد فاصله گرفتی؟ چرا برای دیدنت باید از دور کمین کنم؟ چرا... من تصمیم رو گرفتم پات وایسادم تا لحظه ي مرگم حتی اگه هیچوقت صدام نکنی حتی اگه سردتر از ا...

عشق ورزیدم و عقلم به ملامت برخاست

نیاز به دیدن کسی که از من گریزان است احتیاج به حرف زدن با کسی که سکوت پیشه کرده و امید دوباره دوست داشتن و دوباره دوست داشته شدن اینروزها این چنین بودم ،این روزها کتابی را میخوانم که سرگذشت شاعره ای انگلیسی تبار است نوشته های اش به من نزدیک اند آنقدر که شک میکنم خودم آنها را نوشته ام یا نه هر خط اش ...دردمندی اش... تا به حال اینطور دردمند نبودم این درد جنس دیگری دارد درد خواسته نشدن درداینکه تو را پس بزنند درست لحظه ای که فکر میکنی حاضری برایشان دست به هر دیوانگی بزنی مطمئن بودم چنین روزی فرا می...

قصه میگم! :: روزهایم با کتاب

یکی بود،یکی نبود.زیر گنبد کبود غیر از خدا یه پروانه بانویی بود.پروانه بانوی قصه ی ما مامان یه دوقلو زشت بود( که البته بعدا بزرگ شدن،بهتر شدن).پری بانو تو یه روز از زمستون هفتاد و دو سومین پسرشو به دنیا آورد.عصبانی وقتی به دنیا اومد شبیه همه نی نی های دیگه بود ولی کم کم تغییر کرد.وقتی حدود دوسالش بود دکترا به پروانه بانو گفتن که عصبانی یه پروانه است بهش گفتن که از هر یک میلیون نفر،نه تاشون پروانه میشن..گفتن که بهتره دیگه بچه دار نشه ولی یکم دیر گفتن.چند ماه بعد پروانه دوم به دنیا اومد.مهربون اومد...

نوزده :: دوباره مینویسم

یک . با دوستان از تفاوت ها گفتم. خیلی دوست دارم که این تفاوت ها مربوط به نسل ها نباشد، خیلی! بعضی ازین اجناس مذکر گرامی بعضی وقت ها میآیند حرف میزنند. نمیدانم چرا، شاید قیافه ام شبیه شنونده های خوب است. شاید خیلی شبیه دیوارم، یا سقف. از موضوع دور نشوم؛ میآیند خیلی خیلی راحت حرف میزنند. حرف هایی که شاید مرا خیلی معذب کند ولی معمولا خجالت میکشم چیزی بگویم. خیلی وقت ها هم یک گوشم در است و آن یکی دروازه و اصلا برایم مهم نیست. بعضی ازین حرف ها در توصیف جنس مونث آنقدر وقیح و زشت و توهین آمیز است که اص...

درد می‌کشم :: شبیه بودن

یه بغضی توی گلوم گیر کرده که اگر درباره اش ننویسم خفه ام می کند. بین خودم و میم دارم میم را انتخاب می کنم و برای همین با م به هم زدم. دل خودم با م است و دارد خنج به قلبم می کشد، دلم حرفهامان و عشقبازی هامان و حتی صورتش را می خواهد. مستاصل و درمانده دارم صبوری پیشه می کنم و هی چک می کنم پیامی داده یا نه و البته اینها تمام می شود مثل همه ی جدایی های قبلی که داغ شدند بر دلم و من که تنم پر از جای زخم های خوب نشدنی ست و هربار و هربار دل می بندم و هربار رها می شوم و اینبار این من بودم که رها کردم و ع...

من و جهان :: قصر خیال

داره غروب میشه، تا چشم کار میکنه مزرعه ست، آخرای تابستونه و گندما زرد شدن، مزرعه رنگ خورشیده، انگار که نور ؛ یه چیزی شبیه رنگه و با هر برخورد به زمین هرچیزی هست رو طلایی میکنه، و دیوارای کوتاهی که زمین ها رو از هم جدا کرده و دورتا دور مزرعه ها کشیده شده ، دوست دارم از رو این دیوارها راه برم، گاهیم دور از چشم یه بزرگتر که بگه" دخترخانوم میفتیا بیا پایین" با سرعت میدوام ، غروبه ؛ غروبا کوچه شلوغ میشه و خود منم یکی از عاملین این شلوغیام، همسایه ها روی دیوارا میشینن و با هم حرف میزنن و بچه ها بازی م...

لیست اخبار با محتوای مرتبط متن درد می‌کشم شبیه بودن را در فیدولاین جستجو کرد