روی خط خبر

لیست خبرهای جستجو شده برای خوشحالی یعنی دل نوشت

لیست خبرهای جستجو شده برای خوشحالی یعنی دل نوشت ، جستجوهای انجام شده برای خوشحالی یعنی دل نوشت در فیدولاین

اهای فریاد فریاد عزیزم داره میاد! :: احســــــــــــــــــاس دریایی

خوشحالی یعنی اینکه... چهار روز با هر سختی ای که هست همراه دخترت دوری از عشقتو تحمل کنی بعد امشب منتظرش باشی که با یه بغل... دلــــــتنگی و محـــــبت و ســـــــوغاتی بیاد خونه!!! از وقتی فاطمه اسرا اومده این اولین باره که پیش هم نیستیم! دخترمم اولین تجربه دوری از پدرشو داشته و میدونم که دلتنگه و صبوری میکنه گرچه که زبون درست و درمونی برای بیانش نداره! اما همین که با هر زنگی و با هر صدای دری میدوئه سمت در و با ذوق و شوق میگه "بابا" همین خودش نشونه دلِ تنگ و کوچیکشه.  احساس دریایی نوشت: یادش بخیر...

خنده و خوشحالی یعنی اینکه با دل خودت بیای :: صخا(صندوق خانوادگی ابرسج)

خنده و خوشحالی یعنی اینکه خداوند یکجا مزد و پاداش همه خوبیهایت را به سبک یوسف صدیق بدهد و در یک چشم به هم زدن همه سوء تفاهم ها و سوء ظن ها برطرف بشود و سربلند و سرافراز بشوی و دلهای دوست و دشمن را شاد و خرسند نمائی (تائب)  دعا و آرزوی من جذب و جلب دانشمندان و ثروتمندان و ستاره های محبوب پروردگار در صخاست تا این مجموعه تقویت و پرنور بشود و بتواند راحت و آسان فرهنگ و ورزش یک روستا را تقویت و پرنور بکند تا الگوی همه روستاها باشد  اما با همه این حرفها هیچ وقت آرزو نمی کنم که به من ملحق بشوند چون دوس...

سه صافی سخن :: داستان کوتاه

شخصی نزد همسایه اش رفت و گفت:“گوش کن، می خواهم چیزی برایت تعریف کنم. دوستی به تازگی در مورد تو می گفت…”همسایه حرف او را قطع کرد و گفت:“قبل از اینکه تعریف کنی، بگو آیا حرفت را از میان سه صافی گذرانده ای یا نه؟”گفت: “کدام سه صافی؟”- اول از میان صافی واقعیت. آیا مطمئنی چیزی که تعریف می کنی واقعیت دارد؟گفت: “نه… من فقط آن را شنیده ام. شخصی آن را برایم تعریف کرده است.”سری تکان داد و گفت:“پس حتما آن را از میان صافی دوم یعنی خوشحالی گذرانده ای. یعنی چیزی را که می خواهی تعریف کنی، حتی اگر واقعیت نداشته ...

باغ ملی :: کتاب، حرف میزند

تمام کتاب رو چند روز مختلف که در انتظار کسانی توی ماشین نشسته بودم خوندم. جا خوردم حقیقتش. این همون کورش اسدی بود که من تابستون گنبد کبودش رو اونقدر دوست داشتم؟ تاثیر آدمهاست یعنی؟ کورش را سمر بلاگستان بهم معرفی کرد و خوشم آمد. این کتابش را دوستی بهم داد که با خوشحالی تمام، ناراحتم کرد و حالا از کتابش بدم آمد. جز داستان اول البته که عین غرق شدن توی دریاچه ای از جنس بستنی بود. خوشمزه اما مابقی کتاب فقط چسبناک بودکورش اسدی چه شخصیت عجیب و نوشته های متفاوتی... پی نوشت: خودتون زشت عکس میگیرین :/

بیست سالگی... :: حریری به رنگ آبان

چند روز پیش از واقعه: از دبیرخونه زنگ زدن گفتن خانوم حریرستونی براتون بستهٔ پستی اومده. شمال بودم. و یکشنبهٔ هفتهٔ بعدش رفتم و بسته رو گرفتم؛ یه بستهٔ پستی دوست داشتنیِ پاییزی. وقتی رفتم تو اتاق و بازش کردم و عکس ها رو دیدم هی لبخندم گنده تر می شد. مهدیس یکی از مهربون ترین دوست های وبلاگی منه. یک نامه برام نوشت و سلول های بدنم رو قلبی قلبی کرد. چندتا از رفقا هم لطف کردن و تبریک پیشاپیش گفتن. یک روز پیش از واقعه: دراز کشیده بودم رو تخت و سرم تو گوشی بود. در اتاق از پشت سرم باز شد و یهو یکی گفت: «...

۷۶.گوش میکنم :: seashell

https://storage.tarafdari.com/contents/user196737/content-sound/ellie-goulding-love-me-like-you-do.mp3 دارم گوش میکنم بعد نوشت: امشب یکی به من گفت تو باید هکر میشدی من ذوق مرگ شدم بعد تر نوشت:از معجزات امروز بگم کل امروز یعنی از ساعت 11 ظهر تا 10 شب که مهمون داشتم با بچه کوچک فامیل که 3 سالشه بازی کردم بی خیال بقیه مهمان ها. یعنی این بچه خود خود عشقه.به معنی واقعی کلمه عشقه. با فکر امروز دیشب برای امروز آشپزی کردم همه چی آماده کردم که فقط باهم بازی کنیم فکر می کنم رفیق فابریکش حساب میشم در گ...

ادامه داستان :: بانو هستم

شاید ماجرا ما زیاد جالب نباشه ولی برای من هنوز هم شیرین و خاصه ... :) از اون به بعد با حاج آقا راهیان توی گروه و غیر بحث و گفتگو داشتم پیرامون مسائل مختلف تا اینکه بعد از فارغ التحصیلی چون سال قبلش به من خوش گذشته برد خواستم دوباره مسافر سفر راهیان نور بشم اینکه توی پست اولم گذاشتم رفتم کارت بسیجمو بگیریم به خاطر سفر راهیان بود چون من فارغ التحصیل بودم اگه کارت بسیج داشتم می تونستم دوباره با دانشگاه راهی این سفر بشم که اون ماجرا جالب برام پیش اومد. دو ماه بعد از اون قضییه ملاقات من و جانان...

من از روزگارم حالا راضی ام/هوامو تو داری همین کافیه* :: زنـدگیِ پـیـشِ رو

روزی که دو ساعت گشتیم تا واسه گوشیِ میم یه قابِ درست و حسابی پیدا کنیم و آخرشم دست از پا درازتر برگشتیم. ولی دور از چشم بقیه خودمون رو مهمونِ یه نوشیدنیِ توپ هم کرده بودیم! :) مامان اینا نبودن و قرار بود برم خونه ی دایی که بعدترش بریم پارک و با گل دخترش بازی کنیم. حدودا ساعت چهار و نیمِ بعد از ظهر بود که رفتیم و هنوز آفتابِ نیمه جان میزد به چمن ها و هوا خیلی لطیف بود. اولش میترسید و انگشتای کوچولوشو حلقه میکرد دورِ انگشتم و از پله ها میرفت بالا. ولی بعدش خودش یاد گرفت و خودش میرفت و وقتی میخواست...

یک آدم همیشه ناراحت!! :: صدای سُکوت می شکند

میخوام خوشحال باشم اما بلد نیستم و واقعا هم نمی دانم چرا؟ چرا یک آدم در سن 19 سالگی اش که اوج جوانی و خوشحالیش است باید اینقدر غمگین باشد؟ چرا باید همش بخواد دیگر زنده نباشد یا همه اش بخواهد برگردد به سن 15 سالگی اش؟ بدتر از آن چرا باید دغدغه ی لعنتی اش درس باشد؟ یعنی مسخره تر و مضحک تر از این هم مگر وجود دارد؟!چرا بلد نیستم مهربان باشم؟ یا اصلا چرا بلد نیستم که خوب عاشق باشم؟شاید اگر همین عاشق بودن را یاد می گرفتم الان اینقدر ناراحت نبودم. حتما می نوانستم یاد بگیرم عاشق این جا باشم، عاشق آدم ها...

0101110 :: سیرک بزرگ من

به یادت سلام ۱. امشب کانتسته٫ از این تی شرت دار ها٫ کاش یه بارم گیرم بیاد از این چیزا٫ تو دلم مونده قشنگ... ۲. این جمله اول هر متنم مخاطبش کس خاصی نیست٫ متوجه شدم پست قبل خیلی خوب میتونست برای شخصی معنی دار برداشت بشه٫ گفتم بگم٫ میشه گفت که مخاطب جمله اول خداست٫ نمیدونم٫ همون چیزی که من بهش معتقدم ۳. این تئاتره خیلی خوب بود!! یکیِ یکی باید راجبش بهت بگم..! اصلا هرچی فکر میکنم بیشتر میرم تو کف ش یه نفر آدم یه جوری بازی کرده که من به داستان که فکر میکنم حس میکنم دارم یه فیلم رو توصیف میکنم و انگ...

وب سایت فیدولاین یک موتور جستجوی خبر، وبلاگ و مطالب فارسی میباشد. تمامی مطالب بدون دخالت نیروی انسانی توسط نرم افزار جستجوگر، جمع آوری و نمایش داده میشود و فیدولاین در قبال محتوای آنها هیچ مسئولیتی ندارد.

لیست خبرهای جستجو شده برای خوشحالی یعنی دل نوشت ، جستجوهای انجام شده برای خوشحالی یعنی دل نوشت در فیدولاین