روی خط خبر

خاطره تلخ من ⬅راهی که می روم⬅

لیست اخبار با محتوای مرتبط متن خاطره تلخ من ⬅راهی که می روم⬅ را در فیدولاین جستجو کرد

ازبه... - و تمام

مرز بین عشق و تنفر تار مویی بیش نیست و امروز هفده تیر به ساعت چهار و سی دقیقه صبح این مو پاره شد و من به آن طرف مرز پرتاب شدم. بارها گفتم به هزار دلیل دوستت دارم اما اینبار میگویم به هزار دلیل ازت متنفرم آخرینش حذف شدنم از دنیای مجازیت که یه بازیه تا به همدیگه احساس خوب یا بدمون رو بفهمونیم.دیگه دلم برات تنگ نمیشه، دیگه دلم نمیخواد ببینمت، دیگه بخاطر تو درد نمیکشم که باله یاد بگیرم بلکه رقص می آموزم تا فریادم رو با یه چرخش به آسمونی برسونم که درهاش یه روم بسته بود و کلیدشو ته ته هفت دریا انداخته...

ْسر پتی :: سپهرداد

جاده ی امامزاده هاشم-رشت. از همان جا که اتوبان تمام می شود و کامیون های جاده قدیم سرازیر می شوند توی جاده و جلوتر، جاده تپه ماهور وار جلو می رود و بعضی جاها سینه کش دارد. سینه کش هاش نفس گیر نیست. اول یکی از همین سینه کش ها. تریلی ای که دارد آرام آرام راه می رود. ماشینی که لاین کندرو بوده و بهش راه داده ام که بیاید سبقت بگیرد از تریلی. سرعتم کم شده. یکهو از عقب سر و کله ی یک پراید سفید پیدا می شود و پشت سر هم برایم نوربالا می دهد. اول به این فکر می کنم که مگر کور است نمی بیند که سمت راستم یک تر...

من و تو میدانیم، زندگی زندگی است. :: سجاد نوروزی

من و تو دیر زمانی است که خوب می دانیمچشمه آرزو های من و تو جاری استابرهای دلمان پربارندکوه های ذهن و اندیشه ما پا برجادشت های دلمان سبز و پر از چلچله هاروز ما گرم و شب از قصه دیرین لبریزمن و تو می دانیمزندگی در گذر استهمچو آواز قناری در باغمن و تو می دانیمزندگی آوازی است که به جان ها جاری استزندگی نغمه سازی است که در دست نوازشگر ما استزندگی لبخندی است که نشسته به لبان من و توزندگی یک رویا است که تو امروز به آن می نگریزندگی یک بازی است که تو هر لحظه به آن می خندیزندگی خواب خوش کودک احساس من استزن...

مرا به خیر تو امید نیست، شر مرسان! :: کلک

نوشت: امروز آخرین امتحان دوران دبیرستانم را از سر گذراندم. آخرین امتحان از مجموعه 12 سال تحصیل مداوم! که این سه چهار سال آخرش من فشار ناعادلانه ای از استرس، اضطراب، توقعات بیجا و کمال گرایی کشنده را تجربه کردم. بی هیچ کمکی از جانب دیگران! همین که روزی مرا در مقایسه با دیگران تنها خردم نمی کردند، کافی بود، دیگر کارم به جایی رسیده بود که خواهشم تنها زیرسوال نبردنم بود. چه رسد به اینکه بخواهم به استعداد های خاصم مجال بروز و شکوفایی هم بدهند :|  اصلا! البته با این وضعی که امتحان ها را داده ام بعید ...

وبلاگ شخصی علی اکبر مظاهری

۶. جادو، طلسم، بخت بندی، بخت گشایی، طالع بینی، فال گیری... اگر این خرافات، مخصوص جاهلان بود، آن ها را در این نوشته ها، که در موضوع فرهنگ خانواده است، نمی آوردم. اما متعجبانه و متاسفانه، این باورهای ناروا، گستره ای گسترده دارد و کثیری از مردمان بافرهنگ را نیز فراگرفته است. قبل ها هرگاه در مشاوره هایم کسانی از اهل دانش و فرهنگ را مشاهده می کردم که برای حل این گونه مسائل غیرعقلی و غیرعلمی به مشاوره می آیند، تعجب می کردم و می پنداشتم تعدادشان اندک است، اما با گذر زمان و مشاهده بسیار، به این واقعیت ...

بلاگرونه‌ :: ‌

از ماشین پیاده می شوم و زیر بغلش را می گیرم تا برسد به رختخواب، تقریبا ده بار می گوید: "خدا مادرت رو رحمت کنه" و ده بار می شنود: "همچنین رفتگان شما رو" پتوی نازکی را تا زیر گلویش می کشم و می گویم: "حتما حالتون بهتره؟" تاکید می کند که خوب است، خداحافظی می کنم و به طرف اتاق خودم می روم، صبح که با عجله خانه را ترک کردیم تلفن همراهم ماند داخل اتاق، فورا می روم سراغش و با دیدن علامت تماس های بی پاسخ تپش قلبم بالا می رود، تماس ها از طرف پدرم و فرشته است. نگاهی به ساعت می اندازم، تقریبا دو ساعتی گذشته ...

خاک سرد :: .

امروز ساعت ۸ و نیم از خواب بیدار شدم و از زیر پلک های نیمه باز پیغام مجلس ترحیم عموی دوستم «آ» را خواندم... شاید دوماهی می شود که فقط یک پیغام اس ام اسی به او داده ام. و آخرین باری که دیدمش، زمانی بود که با ماه بانو رفتیم کافه شان تا خبر نامزدی مان را بدهیم. آ نمونه ی یک شخصیت منحصر به فرد برای فیلم های سینمایی و کتابهای داستان هست. چون آ در زندگی شخصی اش شاید به اندازه ی ۱۰۰ نفر روی هم اشتباه انجام داده باشد (که البته این رفتار ها در یک قالب فرهنگی اشتباه تفسیر می شوند و من به شخصه قالب فرهنگی...

شهامت عوض شدن "الانان" 11 فروردین :: Anonymous

یازدهم فروردیناحساس میکنم ،خوشبخت ترین انسان روی زمین هستم . چون یک خانواده جدید پیدا کرده ام و یک جزءواقعی از ان هستم .در خانواده جدیدم مرا همانطور که هستم قبول دارند . هیچوقت مجبور نیستم تظاهر کنم یا به روی احساساتم ماسک بزنم . می توانم آزادانه صحبت کنم و مطمئن باشم که حرفم از اطاق خارج نمی شود . هر گاه در خانواده جدیدم مشکلاتم را با آنها در میان می گذارم با من همدلی می کنند ،ولی بجای حل مشکلاتم به من این بهاء را می بخشند تا خودم این کار را انجام دهم . آنها تجربیات ،قدرت و امید خود را به من می...

رنج نامه....مرحوم سیداحمدخمینی ره :: تا اینجا خواندم...

بسمه تعالی حضرت آیت الله :نوشته ای که در پیش روی دارید اشاره ای است به علل و عوامل و ریشه های مسائلی که عدم توجه به آنها و نصایح مکرر حضرت امام موجب واقعه تلخ قائم مقام رهبری گردید.گرچه نگارش این نامه برای کسی که عمری به جنابعالی عشق ورزیده است بسیار سخت و باورنکردنی است ولی فقط برای ادای دین خود به امام ـ که مظلوم است ـ و همچنین برای خدمت به مردم که مشتاقانه طالب حقیقتند، به چنین نوشته ای دست زده ام.از آنجا که در ارسال این نوشته شتاب داشتم از فصل بندی و تنظیم و تبویب مطالب چشم پوشیدم. به همین ج...

گذشته :: یادگاری

گاهی اوقات یه عطر یه آهنگ***یه سکانس فیلم یه شعر ناب***یه نگاه یه رنگ لباس***مرا میکشاند به گذشته***به همان خاطره های تلخ کهنه***و من میمانم***با بغضی که روی شانه ام نشسته از کودکی***و من میمانم***با گریه و سردرد لعنتی***و من میمانم***باز با دیواری که مدام میکند دهن کجی***کاش ذهنم قلاده ای محکم داشت***کاش راهی برای گذشتن از گذشته وجود داشت***من خسته ام از شلاق بی رحم گذشته***این روز ها محکم به من چسبیده گذشته***زور دارد و***زورم نمیرسد به گذشته

لیست اخبار با محتوای مرتبط متن خاطره تلخ من ⬅راهی که می روم⬅ را در فیدولاین جستجو کرد