روی خط خبر

لیست خبرهای جستجو شده برای خاطرات گربه ای

لیست خبرهای جستجو شده برای خاطرات گربه ای ، جستجوهای انجام شده برای خاطرات گربه ای در فیدولاین

دوم مهر نود و هفت

امروز نمیدونم چي شد كه اومدم خاطره يِ دوازدهِ شهريورِ نودُ هفتُ واسه مامانم خوندم .. چند خطِ اولشُ با بغضُ گريهُ هق هقُ احساساتِ به جريان افتاده خوندم .. آخرش گفتم اه چقدر احساساتيم حالم از خودم بهم خورد .. مامانمم بغض كرده بود .. و بدونِ اينكه من ازش نظرشُ بپرسم گفت چقدر دست به قلمت خوبه .. همين خاطراتِ معموليُ هم جذاب مينويسي .. آدمُ از اول تا آخر ميكشونه سمتِ خودش .. اصلا ميتوني كتاب بنويسي .. داستان بنويسي .. رمان بنويسي .. چيزهايي كه هميشه همه ميگن .. و من يادِ استادِ داستانويسيم هم افتادم ...

pasokh20 :: عالم ارواح

پاسخ به سوالات علوم روحی «قسمت بیستم» فرامرز ملاحسین طهرانی سوال اول از خانم یاسمن سلام من یکی از علاقه مندان به برگزاری این جلسات (جلسات ارتباط با ارواح) هستم میشه راهنماییم کنین؟ پاسخ: تشکیل جلسات گروهی ارتباط با ارواح بعهده علاقمندان میباشد. حداقل میبایست هشت نفر از دوستان و علاقمندان در این جلسات حاضر باشند و مکان تشکیل چنین جلسه ای هم بعهده خود شماست. من شرایط تشکیل چنین جلساتی را در «مثنوی ارواح» توضیح داده ام. لطفا مطالعه فرمایید.  سوال دوم از خانم یا آقای MO!!!  در جایی خواندم که روش ...

[بی نِشون] - گربه

اونی که بی نام و نشونِ منم! آقا من عاشق گربم😍ینی یه روزی آخرش گربه میگیرم .. کلیک کلیک کلیکچسبونکا: گربه, دلبرونه طور+ زر زده شده در سه شنبه ۲۰ فروردین ۱۳۹۸ ساعت 14:57 به دست ف.دال | اینجا جایی برای ثبت خاطرات و روز مرگی های منه ..پیام ناشناس تو پیونداس:|متعهد. . پیوندای روزانمصوبتا قبلیمپیوندامرورگر شما از Player ساپورت نمی کنددانلود آهنگBLOGFA.COM

خیلی سعی کردیم خلاصه کنیم :: بصیرت افزایی و تعامل

‍ ‍ ‍ ‍ •┈┈••✾• بسم الله الرحمن الرحیم •✾••┈┈•♻️♻️♻️♻️♻️♻️♻️♻️این بخشی از اسناد صهیونیست بودن میرحسین موسوی میباشد: دکتر محمد مکری در بخشی از کتاب خاطراتش  آورده است:«میر حسین یک مرد مقاطعه چی پول جمع کن و مدیر شرکت مقاطعه کاری سمرقند و نیز یک مؤسسه ی تجارتی دیگر بنام انتشارات قلم ( منشعب از انجمن قلم درباریان برای ایز به گربه گم کردن) آنهم با نام مستعار حسین رهجو بود.او فرزند یک چای فروش است که بعدها چای های بازار را با تردستی و بنام کارشناس چای در انحصار خود و یاران وشرکاءخود قرار داد و به او ...

رمضان است و حال من خوب است :: پیله دَر

پرسیده ای توی این دل دارد چه ها میگذرد،خب خیلی چیز ها میگذرد،سرِ همه ی اعضای دلم شلوغ است،سرِ آقای دلشوره از همه بیشتر، راستش سرِ آقای دلشوره قبلا ها خیلی خلوت تر بود،بعد که میدید سرِ همه ی اعضای دلم شلوغ است، بلند میشد و راه می افتاد توی کوچه پس کوچه های حافظه تا یک سوژه ای پیدا کند و برایش شور بزند، مثلا یک بار که خیلی بی کار بود و همه ی کوچه های شهر حافظه را گشت و چیزی برای نگران شدن پیدا نکرد تصمیم گرفت برای بچه های آن گربه ی حیاطِ خانه ی عزیزاینها که دست عمه طاهره را پنجه کشیده بود و باباحا...

باران سال نو

    ای خاطرات کهنه که در من همیشه اید من در غبار عشق وشما عین شیشه اید   باران سال نو که شما را شکفته کرد! حالا چه فرق میکند روی چه ریشه اید!!!   من کهنه دفترم که ابد نو نمی شوم باور نمیکنید ؟  شما هم کلیشه اید!   ای گربه های ناز وملوس در توهمید در شعر نم گرفته پلنگان بیشه اید   بر ساقه های نازک اندیشه ام هنوز تصویر شوم تیر وتبر تیغ و تیشه اید   شاید همینکه قافیه تنگ است و بی مجال ورنه تمام مرگ مرا کار وپیشه اید

ساکورا باید اینجوری باشه :: Hanami 花見

+ میخوام دوباره واقعا و جدی بنویسم. مثل خیلی قدیم ها. حس میکنم خیلی خاک گرفته شده اینجا و هر جایی دیگه ای که موقعی می نوشتم. نمیدونم از کجا اتفاق افتاد اما افتاد. خیلی وقت پیش وقتی که هنوز نوشته هام ادبی بودن، در مورد اتفاق و افتادن و مثل شکسته شدن چینی بودنش نوشته بودم. اما این طوری ها هم نیست. یعنی اینطوری نیست که لیوان بیفته بشکنه و تکون بخوری از اینکه اتفاق افتاده. بلکه یه روز از خاب بیدار میشی و یادت میاد که چیزی تغییر کرده فکر میکنی فکر میکنی تو آینه خودت رو نگاه میکنی شکلک در میاری و آآآآ...

گاهنوشته هایم - ساکن سرزمین گربه یی ام

ساکن خاطرات زمینی هستیم دویدن را تنها در زندگی حفظ هستیم ساکن سرزمینی ناقص از میراث گذشتگانیم نیمی در خواب و نیمی دیگر پریشان بیدار کسی نمیداند کجای گردابیم من میدانم اخرش دست و پا زدن ته مردابه از بس کار دنیا عذابه ساکن سرزمین آریایی ام هنوز هم جسم گربه یی ام    

بدترین پسردنیا - 256

مامان و خواهرم که اومده بودن کلی خاطرات قدیمی مرور می کردیمو می خندیدیم فکر کنم کمتر ادمی باشه که  تو کودکی دکتربازی نکرده باشه :)) من ولی زیاد اهلش نبودم ولی  چوب تو عقب  کردن جزو علایقم بود :|| خیلی هم سرش کتک می خوردم و تنبیه میشدم اما اصلا یه جذابیت خاصی داشت :D که منو سمت خودش می کشوند :)) بیچاره پدربزرگمو هر موقع می خوابید می رفتم یه چوب برمی داشتم و از پشت فشار می دادم اونم بیچاره یه چشمش نمی دید ب تا بخواد ببینه کیه  من فرار می کردم :)) به هیچیم رحم نمی کردم. مرغ خروسی گربه ای می ...

شعر بزرگ شده ام از یغما گلروئی :: محض اطلاع

بزرگ شده ام دیگر ... و می توانم از پس اشک هایم بر بیایم وقتی گربه ای زیر ماشین می رود وقتی خبر مرگ دوستی می آید وقتی به خاطرات کودکی می اندیشم بزرگ شده ام و دیگر به وقت خواندن شعر تپق نمی زنم و قطره های عرق پیشانی ام را نمی پوشانند بزرگ شده ام اما شنیدن نامت کافی ست به همان پسرک خجالتی بدل شوم که دل ِ دادن ِ گل سرخی را به تو نداشت... ****** یغما گلروئی

وب سایت فیدولاین یک موتور جستجوی خبر، وبلاگ و مطالب فارسی میباشد. تمامی مطالب بدون دخالت نیروی انسانی توسط نرم افزار جستجوگر، جمع آوری و نمایش داده میشود و فیدولاین در قبال محتوای آنها هیچ مسئولیتی ندارد.

لیست خبرهای جستجو شده برای خاطرات گربه ای ، جستجوهای انجام شده برای خاطرات گربه ای در فیدولاین