روی خط خبر

حال خوب دل نوشت

لیست اخبار با محتوای مرتبط متن حال خوب دل نوشت را در فیدولاین جستجو کرد

دلم گرفته

سلام بهونه ی قشنگ من برای زندگی آره بازم منم , همون دیونه ی همیشگی فدای مهربونیات , چه میکنی با سرنوشت دلم واست تنگ شده بود این نامه رو واست نوشت حال منو اگه بخوای رنگ گلای قالیه جای نگاهت بدجوری تو صحن چشمام خالیه ابرها همه پیش منن , اینجا هوا پر از غمه از غصه هام هر چی بگم , جون خودت بازم کمه دیشب دلم گرفته بود رفتم کنار آسمون فریاد زدم یا تو بیا , یا من و پیشت برسون فدای تو , نمیدونی بی تو چه دردی کشیدم حقیقت و واست بگم به آخر خط رسیدم رفتی و من تنها شدم با غصه های زندگی قسمت تو سفر شد و قسمت...

چیزهایی هست که نمی دانی ...

... تو هیچ وقت دلت نخواسته از اینجا بری ؟ بری خارج از کشور ؟! اصلا می تونستی ؟! شرایطش بود ؟! گفتم برای چی می پرسی ! دلمو ولش کن ! آره می شد فکر کنم ! اگه می خواستم خیلی سخت نبود ! خب کجا مثلا ؟ خیلی جاها ! چند تا کشور برای زندگی و درس می تونستم برم مثلا آلمان !!! گفت منم یه موقعی هم شرایطشو داشتم هم اگه می خواستم کاری نداشت چند دفعه تا دَمِش رفتم اما پشیمون شدم ! اون موقع دلم نمی خواست هر چی فکر می کردم اهل دل کندن از آدمای دور و اطرافم نبودم ... برام سخت بود ! دلم می خواست هر موقع دلتنگ شدم بر...

دنده عقب و جلو ماشین زمان

دیو تنبلی معمولا خیلی در پیش ها حلول می کند نمی دانم ه یا ح به هر حال همان ظهور می کند بچه مهربانی در حق خودم بودم در این چند ساعت وگرنه همین پنج تا درس را هم نمی خواندم چه نکته های بی جایی یعنی اقایان خودشان به این عمل می کنند همه ی فلک دست به دست هم داده تا من پنج تا باقی مانده را نخوانم خانه دعواست همان کار و مشغله همیشگی که پشت در رها نمی شوند کسی درک نمی کند نجیب زاده امتحان نهایی دینی دارد مادر هم از ترس دانشگاه و خنک شدن جگرش دعوایی جانانه راه انداخته راهبرد پدر هم مرموزانه است برادرم مان...

پریشان خیال؛ داستایفسکی_بخش سوم :: نیک‌شاد

فی الفور نگاهی به کاغذهایش انداخت. کاغذها مرتب بودند. جوهر و چربی شمع، کاغذها را لکه دار نکرده بود. بعد از آن واسیا گفت:« به گمانم. نزدیک ساعت شش به خواب رفته ام. شب این جا چقدر سرد می شود! بگذار، یک کمی چای بخورم، بعد می چسبم به کارم.»- واسیا و آرکادی همدیگر را در آغوش گرفتند. چانه واسیا می لرزید و قطرات اشک از دیدگانش فرو می غلتید، آرکادی ایوانویچ دم نمی زند. دلشان گرفته بود و شتابان چایشان را می خوردند.- می دانی او که سر در نمی آورد.- آخر به خاطر اوست که تو اینجا میخکوب شده ای، به خاطر اوست ک...

زن کویر - زندگی معمولی ما

زندگی خیلی عادی و معمولی می گذره. اتفاق خاصی نمیفته. مشکلات همیشگی مالی مثل اختاپوس سایه انداخته و بجز دست و پنجه نرم کردن با قسط و مخارج و چک ها کار شاق دیگه ای انجام نمیدیم. ولی همین زندگی معمولی پر از لحظه های ناب پر احساس و قشنگیه که امید آدمو روز به روز بیشتر می کنه. اولش که توان جنسی و احساس سکص را از دست دادم ، دروغ چرا ، شوکه شدم. بدجوری هم شوکه شدم. زمینگیر شدم. بعدش همش امیدوار بودم که گذراست و بر می گرده و به قولی حسهام رِفرِش میشه. ولی وقتی از ماه به سال و کم کم به چند سال رسید فهمی...

دانلود آهنگ جدید موزیک افشار با نام بوسه عشق :: دانلود آهنگ جدید

دانلود آهنگ موزیک افشار به نام بوسه عشق با بالاترین کیفیت Download New Music By Music Afshar Called Booseye Eshgh ترانه: شاهین ملکی ؛ آهنگسازی, میکس و مستر: افشار ایزدی ؛ تنظیم: کیوان کریمی خواه     دانلود آهنگ جدید موزیک افشار با لینک مستقیم دانلود آهنگ جدید موزیک افشار در دو کیفیت متفاوت از نسل موزیک   متن آهنگ موزیک افشار با نام بوسه عشق   تورو یجوری دوست دارم که هرکی میشنوه میگه این که محالهتورو یجوری میخوامت که وقتی پیشتم دل پره شور و حالهچجوری بگم عشق من این همه حسی که به چشای تو دار...

بیا و شور ِ امشبم باش ... :: سوران ...

کمی آن طرف تر از حوض سجاده اش پهن بود ، کنار ِ یاس ِ سفید ... نماز می خواند . نماز می خواند که من در را باز کردم . وگرنه مامان بزرگ می گوید خوبیت ندارد دختر شب برود در خانه را باز کند . ولی این را هم می گفت که خوبیت ندارد مهمان معطل بماند پشت در . چادر سفید روی تخت را سرم کردم . چادر رنگی ، هیچ جا به من نمی آید ، جز توی ِ خانه ی مادر بزرگ ... توی حیاط ِ مادر بزرگ . چادر سفیدم را سر کردم تا بروم در را باز کنم که مهمان معطل نماند . مهمان ، اما مهمان نبود . عمری هم خانه ی مادر بزرگ بود . مهمان اما ...

غمگین ترین پست من :: کـریمانــه

خونه های بچه های وبلاگ نویس خیلی زود خالی میشه و بعد، بی صدا حذف. کامنت های گذشته رو میخونم. تمام کسانی که بودند و الان نیستند. خب حالا نمیخواین باشین، چرا وب تونو حذف میکنین که یه مشت تبلیغاتچی بیان اون حال هوای خوبو تبدیل کنن به دنیا و دنیا و دنیا... دلم تنگ شده برای همه وبلاگنویسایی که حتی یک بار پاشون رو گذاشتند کریمانه.  اونایی که بخاطر مسائل زندگی شون ازم دورند. میخونند ولی امکان نظردادن ندارن. اونایی که فراموشم کردن و فکر کردن با یه مدت نبودنشون، منم فراموش شون میکنم. اونایی که قول دادن و...

نبضِ خستگی :: شبیه بودن

چند وقتی بود که اوضاع بهم ریخته بود. دربه در دکتر و درمان حال و هوای ناخوشم بودم. مادر همسر نام یک دکتر سنتی را آورد که نبض می گیرد و حالت را خوب می کند. ابتدا یاد آن دختر وزرگر افتادم و خب خیالم راحت بود که زمانه ی چنان دکترانی به پایان رسیده است و دکتران این زمانه هم از نوع مدرن و دانشگاه رفته شان دردم را نمی فهمند پس عزمم را جزم کردم که هرجور شده سراغ این دکتر سنتی بروم. اولش هیچ حس خاصی نبودتا اینکه پایم به مطبش باز شد و چند خانم سنتی به انتظار نوبت دیدم. راستش بازهم همه چیز در حد امتحان بود...

دگرگون :: وبنوشته های یک دندانپزشک

امروز صبح وقتی چشمامو باز کردم روم به دیوار بود و تختم شمالی جنوبی بود و دیوار سمت شرق بود به عبارت ساده تر من به پهلوی چپم خوابیده بودم و به عبارت ساده ترتر از روی دنده ی چپ بیدار شدم اونم با صدای گردو شکستن هم اتاقیم در ساعت ۶ و ۴۵ دقیقه ...حداقل انقدر زود پا میشی یه کم زودتر پا میشدی نماز من قضا نشه :( کلاسم ساعت ۹ و نیم بود ولی واقعا خوابم بهم خورده بود و عصبی بودم و همون موقع پا شدم لباس پوشیدم و اومدم دانشگاه بدون اینکه هم اتاقیم به اندازه ی سر سوزنی درکم کنه ... اصلا روز خوبی تو دانشگاه ن...

لیست اخبار با محتوای مرتبط متن حال خوب دل نوشت را در فیدولاین جستجو کرد