روی خط خبر

لیست خبرهای جستجو شده برای بعضی از آدمها از زندگی شما خارج می شوند نوشته نسرین بهجتی از کتاب زندگی را ورق بزن شمره 108

لیست خبرهای جستجو شده برای بعضی از آدمها از زندگی شما خارج می شوند نوشته نسرین بهجتی از کتاب زندگی را ورق بزن شمره 108 ، جستجوهای انجام شده برای بعضی از آدمها از زندگی شما خارج می شوند نوشته نسرین بهجتی از کتاب زندگی را ورق بزن شمره 108 در فیدولاین

دوشنبه های خواستنی

دوشنبه های خواستنی امروز دوشنبه است ، دهم تیرماه سال نود و هشت . و این دومین دوشنبه خواستنی من است. ماه ها بود با خواندن پست های فاطمه در مورد دوشنبه های دوست داشتنی اش در کنار کافه نادری و آموزشگاه موسیقی و کلاس تار استاد غفاری با همه وجودم به حال خوب دوشنبه هایش غبطه می خوردم و هر بار که به او می گفتم او به من امید می داد که خیلی زود همراه دوشنبه هایش می شوم، اما برای من این آرزو آنقدر دور به نظر می رسید که تقریبا اسمش را گذاشته بودم آرزوی محال و به همین که خواننده خاطره های قشنگ فاطمه باشم بس...

78 :: یادداشت های خانم انار

اوایل دبیرستانم بود، جلوی پاساژ توی یک زمین خاکی یه چادر کثیف زده بودن و نمایشگاه کتابی که با کتاب فال انبیا، تعبیر خواب، همه چیز در مورد آسم، پسر می خوای یا دختر و فرهنگ اسامی ایرانی صاف شده بود. وقتی لا به لای تمام اون خاک های پر از کتاب های مزخرف، قمار باز* و دیدم ! بدون اینکه ورق بزنم تو بهت و حیرت از اسم مترجم* سریع خریدمش و اومدم بیرون...همون روز عصر شروع کردم به خوندن چند دقیقه بیشتر طول نکشید رسیدم صفحه ی شونزده! سفید بود. سفیدِ سفید سفید! فکر کردم فصل اول تموم شده اما صفحه ی هفده نشون م...

هفتاد و نه :: مـــاه منــــ

حس مشترک... همه آدما از زندگی شون خسته شدن ! شعار : یه جوری زندگی کنیم که از زندگی مون خسته نشیم ! پشیمون نباشیم ! . . . فــ : کلمینی! خودمو زدم به اون راه و مسخره بازی درمیوردم ! (حربه عاجزانه!) من : حرف بزن مرا ! قــ : نه احمق با من حرف بزن ! من : نه بابا! . . . خیلی عجیبه که بعضی وقتا ادما همیدیگه رو میفهمن و کاملا میدونن تو دل همدیگه چی میگذره اما زل میزنن تو چشم همدیگه و سعی میکنن از زیر زبون هم حرف بکشن بیرون ! :)) . . . خلقی خواب و مستی گویید که هیچ و هیچ و هیچ + ادم تا کی باید صب کنه تا ...

کتابی باش که زیر بالشم می گذارم :: من دیگری هستم

دنبال یک کارت بانکی هدیه می گشتم توی کتابخانه ام . چند وقت پیش گذاشتمش لای کتابی توی قفسه ای . حالا پیدا نمی شد . کارت را پیدا نکردم ولی از لای کتاب ها این ها را پیدا کردم : چند تا شعر تمام و ناتمامم را ، عکس آدمهایی که در زندگی ام به تاریخ پیوسته اند ، دست خط عزیزان، رفیقان ، نارفیقان ! با وفایان ، بی وفایان اول کتاب های عزیزم به یادت ... عزیزم برایت ... عزیزم تولدت مبارک و اینها ، شعرها ویادداشت هایی که مخاطبش شخص بنده بودم و چقدر توی این شعرها و نامه ها و یادداشت ها خوب بودم ، جانم بودم ، ای...

از اینکه برای همیشه تنها و مجرد بمانید می ترسید؟ :: زندگی بهتر

١. روی چیزهایی که دارید تمرکز کنید.قدردان دوستان و خانواده تان باشید. ترس شما از تنها بودن ممکن است باعث شود درمانده و ناامید رفتار کنید. ولی هیچکس نمی خواهد جای یک دوست پسر یا دوست دختر قابل تعویض باشد. آدمها دوست دارند شما بخاطر خودشان دوستشان داشته باشید، نه فقط بخاطر اینکه به کسی نیاز دارید تا مراقبتان باشد. بخاطر همه چیزهای زیبایی که در زندگی تان دارید شکرگزار باشد. ٢. هر هفته فعالیت هایی برای سرگرم شدن و خوش گذراندن برنامه ریزی کنید.از زمان تنهایی تان بیشتری استفاده را ببرید و خوش بگذرانید...

نامه ای به گذشته :: My journey

آمنه عزیزم سخته که جلوی خودم رو بگیرم و بهت نگم توی ده سال آینده چه اتفاقاتی قراره برات بیفته.اینکه چه روزهای تلخ و شیرینی رو پیش روت داری و چه تجربه هایی رو از سر می گذرونی.حالا که دارم برات نامه می نویسم حس اون استادهای فرزانه و زاهدی رو دارم که یا یک نگاه می تونن تا ته خط داستانت رو بخونن و راستش سخته که همچنان استاد وار یشینی و اشاره ای به همه اونچه که جلوی چشمت هست نکنی. بگذریم...زندگی ما آدمها همیشه پره از اتفاقات مختلف و حتی دونستشنون هم کمکی نمی کنه که جلوی اون بدتراش رو بگیریم و اون خو...

همه چی :: سفید

چند روز پیش(دقیقا یادم نیست چه روزی) مهرداد عمو شد. خیلی ذوق کرده بود. چون خیلی آروم بود و کم حرف. همیشه موقعی که هیجان زده میشه حدلا چه هیجان مثبت چه منفی سکوت می کنه.  به نسرین زنگ زدم میگفت ایشالا بچه خودتون مهرداد که میگه من 4 تا میخوام گفتم مهرداد از کیسه خلیفه می بخشه. گفت واقعا. خیلی افتضاحه خیلییی.منم چیزی نگفتم دیگه چون خیلی کار داشتم. یکی از دلایلی هم که یادم نمیاد بچشون دقیقا کی و چه روزی به دنیا اومد همینه. اونقدر سرم شلوغ بود اصلا نمی دونستم کی اونده و کی رفته. حتی متوحه روز و شب هم...

Secluded :: خودگویی با میکروفون

 چند روزی پریشون بودم. همین که توجه آدم به یه نفر جلب می شه، که معمولاً بهش می گن عشق و عاشقی، رابطه. شاید سؤال پیش بیاد که مگه حیوونی مثل من هم ممکنه از این تمایلات بشری داشته باشه؟ خب، بله. به قول ونگوگ «من هم مثل هر کس دیگری، نیاز به خانواده و دوستان، به محبت و رابطه ی دوستانه را احساس می کنم. من مثل شیر آتش فشانی یا تیر چراغ برق نیستم که از سنگ یا آهن ساخته شده باشم.»صبح که از خواب بیدار شدم، بلافاصله اکانت های گوشی م رو برای یه نفر چک کردم. از این چک کردن گوشی، از این حس نیاز به بودن اون فر...

درسی که از داستان ملت عشق گرفتم :: روزنوشته های رضا چترزرین

شاید بیشتر از این که مجذوب داستان مولانا و شمس بشم و یا داستان اون زن امریکایه اِللا-(از این جهت که نه زن هستم که اختلافی با همسرم داشته باشم ونه هنوز ازدواج کرده ام) بیشتر دل به قصه راویانی دادم که هر کدام داستانی داشتند ؛من که شیفته نطق ها و سخن وری ها شمس در مواجه با داستان هر کدام یک از این شخصیت ها و راوی ها شده بودم . گل کویر(فاحشه و روسپی قونیه) -سلیمان مست - و حسن گدا جزامی قونیه و کیمیا (دختر خوانده مولانا) و آن داستانی که با قران داشت که چرا سوره نساء به زنان رحم نیمکند و پاسخ هنرمندان...

وب سایت فیدولاین یک موتور جستجوی خبر، وبلاگ و مطالب فارسی میباشد. تمامی مطالب بدون دخالت نیروی انسانی توسط نرم افزار جستجوگر، جمع آوری و نمایش داده میشود و فیدولاین در قبال محتوای آنها هیچ مسئولیتی ندارد.

لیست خبرهای جستجو شده برای بعضی از آدمها از زندگی شما خارج می شوند نوشته نسرین بهجتی از کتاب زندگی را ورق بزن شمره 108 ، جستجوهای انجام شده برای بعضی از آدمها از زندگی شما خارج می شوند نوشته نسرین بهجتی از کتاب زندگی را ورق بزن شمره 108 در فیدولاین