روی خط خبر

بعد همشو سر گاز میخوری داغ داغ رادیو خرت و پرت

لیست اخبار با محتوای مرتبط متن بعد همشو سر گاز میخوری داغ داغ رادیو خرت و پرت را در فیدولاین جستجو کرد

بعد همشو سر گاز میخوری داغ داغ :: رادیو خرت و پرت

1)ترکیبی از روزنوشته و گاه نوشته ها و عکس ها و خاطرات و آنچه که مهسا می اندیشد. مینویسم که دفن نشود در روزمرگی ها. نوشته هام مخاطبی نداره و اصولا انتظار ندارم که کسی گذرش این دور و برا بیوفته برا همینه که گاهی اوقات که از مونولوگ صحبت کردن خسته میشم .میشینم و با سباستین گپ میزنم. سباستینی که وجود نداره ولی پای حرفای من میشینه :)2)همه این مزخرفات را میشه تو صفحه های کاغذ از یه دفترچه تو کشو میز نوشت یا حتی کلمه به کلمه تو صفحه های ورد در اندرونی ترین فایل های هاردت اما کسی چه میدونه که چی میشه ک...

هنرآموزی :: جانِ بهار

مادرم یک زن سنتی بود که معتقد بود دختر را باید به همان سن دیپلم رسیده و نرسیده شوهر داد. اصرار عجیبی داشت که دخترانش حتما از هر انگشتشان هزار هنر ببارد و از همین روی از همان اوان کودکی خواهر بیچاره ی مرا هر تابستان به کلاس های هنری می فرستاد. از نقاشی و گل چینی و عروسک دوزی تا قلاب بافی که محل برگزاری کلاس هایش منزل آقا مصطفی همسایه ی وسط کوچه بود. یادم هست یک تابستان هم فرستادش مکرومه بافی که در مسجد محل برگزار میشد.  مادر در هنرآموزی فرزندانش هم کم سخت نمی گرفت. ده سالم بود که مرا فرستاد کلاس ...

نیمه شهریور... :: آنـــدرومـــدآ

امتحانو مثل همیشه گند زدم. ولی مطمئنم که پاس میشم :| خیالم بود که مثل همیشه سر چهل دقیقه برگمو بدم و برم خونه اما این دفعه اصلا مدل امتحانای موسسه رو عوض کرده بودن، ما هم یهو لولمون رفت بالا، امتحان ۲ ساعت و ۵ دیقه طول کشید :| ۸ صفحه بود بیشوعور :| با خیال راحت و بی عذاب وجدان هم چپیدم کنج دیوار همه کلمه ها رو با دیکشنری موبایلم چک کردم خیلیم حال داد :|  برگمو زودتر همه دادم و تند تند اومدم بیرون. ثریا تعارف چرت زد گفت بیا با بابام میرسونیمت. مسیرش نمیخورد. گفتم نه. تاریک بود ۸ و پنج دیقه بود تر...

محفل احسان میرزا - کرانک ای سی (قسمت بیست و دوم)

دو دخترفراموش شده در صفحات تاریختاریخکتاب خاطرات قرناثر البرت انیشتن همیشه جواندلم میخواست از این هم جونتر بشمخوب یه نقطه ثبات تنظیمات به دقت و نک تولید ساز جهاندر تقدیر اینجور نوشته شده بودپروپرتیستهای چهار هزار سال رو کامل دارمکسی خدشه ای وارد نکنه بهاین کتاب تاریخو دوختر دست در دست همطالع روزشماری برای بهشت قدیمیپدرمون اینجا با همسرش اشنا شدنوع جهان سرخطی بر در و دیوارداستان من کامل شدنام جهان و نقطهتمرکز در اختراعاتبیش از این میشداگه رو به جلو و اینده نگاریخوب پسستونهای کاخ در پروپرتیس هفصد ...

قسمت ۷ :: ❤عشقولانس❤

نگین من عذاب وجدان دارمنگین عاصی شده گفت:-آه توهم ،عذاب وجدان چیه؟-ما دیگه داریم بیش از اندازه دروغ میگیم به خدا چوبشو می خوریما-باز رفتی سر نماز یاد گناهات افتادی -گناهام نه ،گناهامون الان چند ماهه با هم همدستیم فراموشت شده بادروغ غیبت هامونو تو خونه می پوشونیم این عاقبت نداره نگین- میخوای بگیم «مامان با اجازه ات ما دوست دختر برادران شوکتیم آره ؟و امروزم خونه آرمین پارتیه و ما داریم میریم اونجا؟»مامان هم مارو ببوسه و بگه «ای قربون دخترام برم که دست گذاشتن رو نقطه ضعف من درست با پسرایی دوست شدن...

لیکن چه چاره با بختِ گمراه؟ :: مُنَقَّش

دیروز ساعت هنوز به چهار نرسیده بود. روی همین صندلی نشسته بودم. رفته بودم داخلِ پنل و می خواستم یک پستِ کوتاه بذارم. که بعداً یادم بیاره چقدر استرس داشتم. که چقدر فشارم بالا پایین می شد. می خواستم توی پُست از خودم بپرسم من حق دارم؟ حق دارم استرس داشته باشم؟ حق دارم فشارم بالا و پایین بشه؟ حق دارم نگران بشم؟ حق دارم دلم بخواد گذشته اینطوری نبوده باشه؟ حق دارم؟ یا اینکه حق ندارم؟ همین سوال های بی جواب رو از خودم می پرسیدم و تایپ می کردم. نگران بودم. و حوصله ی تایپ رو نداشتم. روی همین صندلی نشسته بو...

فکرهای تنها و پرت :: مُنَقَّش

بسم الله...«... بعضی بودند که کفشدوزک را به عنوان حیوانِ خانگی نگه می داشتند... مهم تر اینکه کفشدوزک حشره ای اجتماعی ست و باید بیشتراز یکی نگه داشت، نگران شدم. نگران شدم کفشدوزکم تنها باشد.»خسته بودم. نه در ظاهر. ولی حالی نداشتم. نه توانِ فکر کردن و نه توانِ فکر نکردن. به خودم گفتم این همه روزها رو با استرسِ درس، درس نخوندی! بیا یه امروز رو بدونِ استرسِ درس، درس نخون! پیشنهادِ سختی نبود. تنبلیِ نوروز، فکرِ آشفته و تشویشِ خاطر، از سختیِ هر پیشنهادی کم می کنه. هرچند همین الان هم مضطربِ درس هستم، و...

گاه نگاری های یک مهندس

یک چیزی توی وجود آدم ها هست که من بهش میگم خَرِ درون! این خر درون وقتی که بیدار میشه دو دستی یقه آدمو میچسبه. معمولا یک چیزی میخواد ولی دقیقاً نمیدونه چی! چاره ای هم نیست باید خواسته اش عملی بشه وگرنه رَم میکنه و همه را زخمی میکنه. هفته پیش خر درونمان بیدار شده بود، صبح چهارشنبه بود، وقتی هیچکس از خانواده نتونست همراهم بیاد، کوله ام را برداشتم و خرت و پرت هامو ریختم توی ماشین و حرکت کردم. سرکوچه گوگل مپ را باز کردم و سرچ کردم گیلگمش! تماس گرفتم، فقط برای چهارشنبه شب جا داشتن و رزرو کردم. گفتن سع...

قسمت ۶ :: ❤عشقولانس❤

الو؟!!-نفس؟-ییه آرمین؟!!! ای خدا تو با این صدات گفتی که بنفشه ای؟-گوشی رو دادم به منشیم حرف زد-چرا به گوشیم زنگ نزدی ؟-نه این که جواب میدی -آخ گوشیم تو اتاقه یادم رفته از رو سایلنت در بیارم  ..«یهو زدم زیر گریه و با ترس گفت:»چیه؟!!!-آرمین ،آخ آرمین...-جان؟«حالا توی اون حال بد قلبم هری ریخت چقدر بهش بهش نیاز داشتم با هق هق گفتم:بابام به همه ی ما خیانت کرده ،باورم نمیشه این بابای من باشه دارم آتیش میگیرم،یه چیزی عین گلوله داغ تو سینه امه تا صبح بیدار بودمو گریه میکردم تازه فهمیدم چقدر از شناخت با...

عزیز نسین (حراج آمریکائی) :: مکعب گرد

برگرفته از کتاب هفته شماره ۱۸ (۲۲ بهمن ۱۳۴۰) ((حراج آمریکائی)) پریروز صبج آمد سراغم: «-هنوز که تو رختخوابی.»«-هوا سرده... بخاری هم که خبری نیست.!.»«-پاشو یه چای داغ بخور گرمت می شه.»«-گاز نیست، تازه اگر گاز هم باشه قند و چایش نیست.»«-تو اصلن آدم بشو نیستی، می خوایی فورن پولدارت بکنم.»«-من دل و دماغشو ندارم، تو هم شوخیت گل کرده.»«-جدی می گم، می خوایی در ظرف ده روز پولدارت بکنم؟»بقیه داستان را می توانم به راحتی برایتان بگویم: پیشنهاد کمال را قبول کردم رفتیم منزل پدرم. برو بچه ها را به یک تر...

لیست اخبار با محتوای مرتبط متن بعد همشو سر گاز میخوری داغ داغ رادیو خرت و پرت را در فیدولاین جستجو کرد