روی خط خبر

بستنی زمستونی اشتباهی که پیش آمده

لیست اخبار با محتوای مرتبط متن بستنی زمستونی اشتباهی که پیش آمده را در فیدولاین جستجو کرد

بستنی زمستونی درست کنید :: آشپز باشی ایران

خب در اخرین مطلب که امروز قرار میدم میخوام طرز تهیه بستنی زمستونی رو که حتما میدونید چقدر خوشمزس و چقد باهاش خاطره دارید رو بگم... با گذشت فصل زمستان به مرور زمان ما برای شما طرز تهیه سایر بستنی ها رو نیز قرار میدیم که شما هم میتونید از ما بخواهید که چه نوع بستنی دسر یا هر جور غذای دیگه ای که دوست دارید اموزشش رو برای خودتون یا سایر بازدید کننده های عزیز  قرار بدیم ... با ارزوی بهترین ها برای شما با آموزش بستنی زمستونی در ادامه مکطلب با ما در ارتباط باشید... ادامه مطلب

بستنی زمستونی :: اشتباهی که پیش آمده

به ایشون گفتم چند تا دلخوری کوچیک دارم از شما اجازه میخوام مطرح کنم. جواب داد: مگه من بیکارم واسه این چیزها وقت بذارم! شما اصلا میفهمی تو چه شرایطی ام من! بعد دیدم خوب بنده خدا راست میگه؛ نمیشه وادارش کنم شنونده باشه. 

گــُم شـُـدَن دَر فـضآیِ خـآلــی!

توی حیاط کوچیک و بهم ریخته ی اونجا، بین دیگ های بزرگ غذا و سبد ظرف های کثیف، واستاده بودن و گپ میزدن! هوای سرد از آستینای لباس مشکی نازکم میرفت بالا و نفوذ میکرد تا مغز استخونم یا وسط سلول های مغزم! گفتم میشه سوییچ رو بدین من برم تو ماشین؟ ماشینو پارک کرده بود تو کوچه پشتی... صدای تق تق کفشای قهوه ایم میپیچید توی سکوت کوچه... یه کوچه ی باریک و تاریک، با خونه های قدیمی حیاط دار. شبیه کوچه های محله ی قدیمی مون... نور لامپ کم مصرفی که دم در یک سوپر مارکت کوچیک آویزون شده بود، پخش میشد روی شیشه ی کث...

در هزارتوی کتاب/ قسمت اول/روی ماه خدا را ببوس/مصطفی مستور :: Solange :)

همین حالا که عقربه های طلایی ساعت دیواری هجده و هجده دقیقه رو نشون می دن کتابو تموم کردم ... قلبم می تپه, تند می تپه ... یه باره دیگه یه حرکت دیگه و یه جرقه واسه از تو نوشتن ... با اینکه از تو سخت دلگیرم و حس می کنم واسه یادگارم شده این کتابو شاید هیچوقت بهت برنگردونم اما چیزی که باید, ته دلم تکون می خوره ... بهم می ریزه ... این بیست صفحه ی پایانی کتاب تکونم داد و هر بار یه طرف پرتم کرد ... پیش تو و اون که دوست داشتنو باهاش فهمیدم ... اخ از اون تکه ها که انگار تموم خاطراتمو ورق زدن ... دکتر پارس...

آن که او به غمت دل بندد چون من کیست؟ :: من و موهام

بابا عادت عجیبی داره. حتی اگه کل لیوان پر باشه و یک دهمش خالی، غر میزنه که چرا نصفه میریزی. سینا هم شبها از کمدی که درش بازه نمی ترسه ولی از کمدی که تا نصفه بازه، وحشت داره. مامان از اینکه خیاط لباسشُ کلا خراب نکنه خیلی عصبانی نمیشه، ولی وقتی یه اشتباهی میشه دوست داره همه رو نابود کنه. من حتی اگه یه لباس رو صد جا بپوشم و نود و نه بارش رو بگن لباسم معرکه ست ولی یک بار بشنوم لباسم بده، از چشمم میفته. حالا وقتی تو، کل روز خوبی و آخرش با یه حرف تموم خوشی رو از آدم میگیری؛ مثل اینه که برای یه نفر ...

مجموعه داستان {داستان اول } :: TARESHI

داستان اول در زمان خیلی قدیم در گذشته ی دور مرد ثروتمندی زندگی می کرد که پسری داشت که همیشه دنبال ایاشی و عیش و نوش بود و همیشه دنبال دوستانش بود هر چه پدرش اصرار داشت که دست از این کارها بردار ، به گوش پسرش نمی رفت . پدر فهمید که نصیحت بی فایده است مرد ثروتمند غلامی داشت که سخت به او وفادار بود  وصیت نامه ای نوشت و به دست غلام خودش داد و گفت : این وصیت نامه در دست تو امانت باشد بعد از مرگ من و هنگامی که فرزندم به بن بست رسید این وصیت نامه را به او بده تا بخواند چند سالی که گذشت مرد ثروتمند فوت...

کودک خواهم شد :: بـه دنبـال آفتـاب

می دانید آدم ها چرا ازدواج می کنند؟ چون آدم ها عمیق دوست داشتن را عمیقا می خواهند . یعنی به آن نیاز دارند.با آن احساس شادی می کنند. همانقدر که دوست داشته شدن خواستنی ست، دوست داشتن هم خواستنی ست. این بسیار لذت بخشه که کسی پیدا بشود با تمام فاصله های فرهنگی و مکانی و خانوادگی و هرچیزی! و شما بتوانید دوستش داشته باشید و قلبتان را به او گره بزنید . شگفت انگیز نیست ؟ انسان همواره به کسی نیاز دارد که روحش را مقابلش عریان کند و بی پرده و بی نقاب خودِ خودِ خودش بشود .. اصلا خاصیت عشق این است که آدم را ...

زمستون :: افکار مشوش

نمیدونم اسمش مرضه؟! خودآزاریه؟! مازوخیسمه؟! کوفته؟! درده؟! نمیدونم چ مرگمه واقعا ک خوشم میاد خودمو عذاب بدم...اینکه بعد یک سال برم تو اینستاش و ببینم پیجش قفل نیس و عکساشو نگاه کنم...و بعد دلم مدام شور بزنه از اینکه حواسم نباشه دستم رو لایک بخوره و بفهمه اومدم سرک بشم، یا از اینکه عذاب وجدان بگیرم از کارم..یه ماه دیگه مونده از اینکه یه سال بشه از اون حادثه ی شوم و تلخ ک بدترین اتفاق ممکن بود تو زندگی مشترکم...زمستونا رو خیلی دوس داشتم ولی دیگه الان تک تک روزاش واسم یاد آور هزارتا خاطره مزخرفه......

نتیجه سودجوئیها و بی توجهیهای ' شهرداری تهران ' را در انجام وظیفه اصلیش، در فیلم زیر، مشاهده فرمائید!

نتیجه سودجوئی مسئولان ' شهرداری تهران ' و ' شرکت بهره برداری متروی تهران و حومه ' و بی توجهی آنها به شکایات بنده به مزاحمتها و جرائم ' باند دستفروشان، متکدیان و فساد مترو ' که شرح آنها در مطالب پیشین وبلاگ، آمده را در لینک زیر، مشاهده فرمائید. وقتی دو سال اعمال مجرمانه اعضای این باند سراسر فساد در اثر شکایاتی که به ترتیب، نزد ' حراست مترو '، ' پلیس مترو '، ' بازرسی پلیس '، ' بازرسی مترو ' و ' بازرسی شهرداری تهران '، به پایان، نرسید و ایشان در ادامه آزار و اذیتها و مزاحمتهایشان، همچنان، مصر بودند...

تازه ترین خاطره ی چند سال پیش :: طبقه ی سوم

فکر کردن اصولا چیز خوبی است. یعنی فکر که نباشد جان در عذاب است! بعبارت دقیق تر اگر فکر انسان سالم نباشد بدنش نیز سالم نخواهد بود. بیخود نیست که از قدیم الایّام گفته اند و گفته ایم که بدن سالم در فکر سالم است!  چقدر لذت بخش است که با یک لیوان قهوه ی داغ (حالا اگر مقدور نبود، چای هم جواب میدهد)، رو در روی پنجره، کتاب خاطراتت را ورق بزنی و در حالی که تازه به قله ی جوانیت رسیده ای آهی جانسوز از نهاد به آسمان ببری که "هی روزگار" عجب زود گذشت آنچه نباید می گذشت. غرق در افکار می شوی. کودکی، نوجوانی و ش...

لیست اخبار با محتوای مرتبط متن بستنی زمستونی اشتباهی که پیش آمده را در فیدولاین جستجو کرد