روی خط خبر

لیست خبرهای جستجو شده برای این دوهفته ی عذاب آور نیز بگذرد

لیست خبرهای جستجو شده برای این دوهفته ی عذاب آور نیز بگذرد ، جستجوهای انجام شده برای این دوهفته ی عذاب آور نیز بگذرد در فیدولاین

۲۱۰ :: تویی پایانِ ویرانی

روزهایی را به خاطر می آورم که چاره ی حال بدم خواب بود؛مثل آن روز که سر کلاس نمکدان درست کردم و معلم گوشه کلاس نگهم داشت و با گریه خواهش کردم که مادرم را احضار نکند، یادم می آید که زنگ آخر باران می بارید و من با روپوش و مقنعه ی خیس از باران [و گریه] به خانه رسیدم، ۶ ساعت خوابیدم، مامان گفت خسته است، ف گفت خسته است، خسته بودم...!آنروز که ج در را محکم بست و بیرون رفت، همه نگران شدند و من شدیدا پلک هایم سنگین شد...و خوابیدم!هرگاه تن صداها بالا رفت، چشمهایم خیس و سپس سنگین می شد!هرگاه که با قطع نفس ...

گرد سم خران شما نیز بگذرد... :: وایـ سیـ ور سا

کپی کامل از اینجا: برای ثبت در تاریخ- ۱۰ دی ماه ۹۶. مشهد خلاصه ی همه ی دیده هایم تنها سه جمله است: فقط می زدند. فقط می زدند. فقط می زدند. پیرمردی در جهت مخالف می آمد، چشم هایش خیس بود. به انبوه موتورهای نیروهای ویژه که با نظمی مرگ اندود در خیابان جولان می دادند نگاه می کرد، به من گفت سال ۵۷ منِ احمق صف اول تظاهرات بودم. و من عجله داشتم. محکم به سینه اش زد و گفت عکس خمینی اینجا بود، حالا ببین چطور جوان ها را می زنند و می برند. و من هنوز ندیده بودم. گفت گه خوردم. و من سری تکان دادم. چهارراه آزادشه...

برای ثبت در تاریخ- ۱۰ دی ماه ۹۶. مشهد :: از دوردست‌های تبعید

خلاصه ی همه ی دیده هایم تنها سه جمله است: فقط می زدند. فقط می زدند. فقط می زدند. پیرمردی در جهت مخالف می آمد، چشم هایش خیس بود. به انبوه موتورهای نیروهای ویژه که با نظمی مرگ اندود در خیابان جولان می دادند نگاه می کرد، به من گفت سال ۵۷ منِ احمق صف اول تظاهرات بودم. و من عجله داشتم. محکم به سینه اش زد و گفت عکس خمینی اینجا بود، حالا ببین چطور جوان ها را می زنند و می برند. و من هنوز ندیده بودم. گفت گه خوردم. و من سری تکان دادم. چهارراه میلاد انگار شب ترین نقطه ی مشهد بود. نور کم بود، نیمه روشن. پر ...

این دوهفته ی عذاب آور نیز بگذرد...

بعد از امتحانا میخوام انواع غذاهارو درست کنم یه ساله درست حسابی آشپزی نکردم با غذای هیچ رستورانیم حال نکردم این غذاهای ننم هم حال نمیکنم، از آبگوشت گرفته تا خورشت بادمجون، ماکارانی با پنیر توفو ^~^، پاستا و سس آلفردو رو میخوام خودم بزنم ببینم چی میشه،آش دوغ گیاهی ^~^ ، قورمه سبزی ، سالاد ماکارانی با پنیر توفو ^-^ ، دوغ گیاهی و شیر گیاهی بگیرم که کلسیم بدنم صفر شده امسال اصن لبنیات نخوردم دو قاشق ماست موسیر و خامه و شیر کاکائو سرجمع خوردم. رگ پام بیخود و الکی گرفته درد میکنه :| آه واقعا دارم برای...

هشتاد و پنج :: سرگردانی

می دانی برای یک بچه هیئتی چقدر عذاب آور است پنج شنبه بگذرد هیئت نباشد جمعه بگذرد هیئت نباشد بداند شنبه می آید می گذرد و هیئتی نیست ۰۱ روضه خوان ها زیادی شلوغش میکنند ... ۰۲ بچه هیئتی بودن ک راحت است یک بار پای یکی از آن مجلس های محرم بنشینی هوایی میشوی ۰۳ مذهبی بودن حوصله می خواهد شرمنده ها نداریم

خوش‌قلب‌هایی که برای حل معضل کاری نمی‌کنند :: معمار بیست

چندروز پیش یکی از دخترخانم های خوش قلبی که در گروه کرکسیون با من هم گروه بود از این که در جلسات اخیر بعنوان آخرین نفر کرکسیون کرده ام ابراز تاسف کرد. او پیشنهاد داد که در جلسه ی پیش رو من بعنوان اولین نفر کرکسیون کنم. به هزار و یک دلیل این پیشنهاد را درجا رد کردم: یکی این که خیلی از موارد مظلوم دیگر هم ممکن است دیده نشوند و به حقشان نرسند. دوم، این که این راه حل به هیچ وجه مساله را حل نمی کند. همان حکایت همیشگی خیریه ها و جامعه ی خراب هست. شما به فقرا کمک کنید مساله از ریشه حل نخواهد شد و حتی ...

لاک پشت :: بانو

یک زندگی لاک پشتی دارم.دقیقا شکل خود لاک پشت.لاکم هم همین اتاقم است که از هر جهنم دره ای که فرار می کنم و از هرجایی که می برم می آیم.اینجا.بعد می نشینم کنار بخاری.شاید ساعت ها بگذرد و من همینطور کنار بخاری روی تشک قدیمی نشسته ام و دارم به درد و دیوارو پنجره و درخت نگاه می کنم و در دنیای غمزده و نکبت بار خودم غوطه ورم و همه اش دنبال راهی می گردم که خودم را از این شرایط عذاب آور خلاص کنم.این زندگی لاکپشتی ادامه دارد.این تنهایی و رخوت و سستی و بی کسی اش هم ادامه دارد.حالا می خواهم مثل یک بچه لاکپش...

قسمت اول :] :: چرک نویس

نگاه کلافه اش را از دیوار های پوشیده شده از چوب و تابلو های نقاشی اطرافش گرفت و به ساعت ظریف طلایی رنگی که حصاری دور دست نحیفش شده بود، دوخت. چگونه است که زمان بدون هیچ رد پایی، آنقدر سریع می گذرد ولی برای او، گویی قرن ها است که منتظر نشسته است؟ به موسیقی لایت و آرامش بخشی که در حال پخش بود گوش می سپارد، و هنرمند خالق این اثر زیبا را، پشت پیانو ی مشکی و براقی تصور می کند که چگونه انگشتان بلندش، ماهرانه کلید ها را می پیماید و آهنگی این چنین دلنشین را رقم می زند. چشمانش بسته بود و دستانش هماهنگ ...

ماه مجلس 1

وقتی مطمئن شد که پن کیکش خوب به کرم پودرش آغشته شده،آن را به نرمی روی صورتش کشید تا لایه ی نازکی از کرم روی صورتش بنشیند و سپس با رژ گونه ی هلویی رنگ،گونه های برجسته اش را زیباتر کرد...با لوندی دستی به پیراهن مسی رنگ و ماکسیش کشید که اندام ظریفش را قاب کرده بود...چشمانش را به آینه دوخت،وقتی خیالش از بابت خودش راحت شد،مردمک قهوه ای چشمانش را در کاسه ی سر چرخاند و با اعتماد به نفسی بالا از اتاقش خارج شد...هر چه به سالن اصلی نزدیک می شد صدای بلند اهنگ کر کننده و کمی عذاب آور می شد.امّا با این حال ن...

سامانچی قیزی :: نمکتاب

سامانچی قیزی: رمانی جذاب و زیبا درباره دختری معصوم و پاکدامن سامانچی قیزی : اسماعیل یوردشاهیان معرفی:زیاد می شنوی که مسیحیت الان چقدر دین خودش را خوب جلوه می دهد.این رمان زیبا و جذاب برایت می گوید که چگونه سارا دختری دلربا و محبوب را مردان مسیحی به بند می کشند، شلاق می زنند و… مردمانی که سارا را دوست دارند چگونه او را می کشند. بریده کتاب(۱):تو پاک و بی گناهی اما مقدر شده بود که مجازات شوی. خداوند و مسیح از گناهان ما بگذرد.نخست سارا را مجبور کردند که روی خاکریز مقابل صلیب به زانو بنشیند. آنگاه س...

وب سایت فیدولاین یک موتور جستجوی خبر، وبلاگ و مطالب فارسی میباشد. تمامی مطالب بدون دخالت نیروی انسانی توسط نرم افزار جستجوگر، جمع آوری و نمایش داده میشود و فیدولاین در قبال محتوای آنها هیچ مسئولیتی ندارد.

لیست خبرهای جستجو شده برای این دوهفته ی عذاب آور نیز بگذرد ، جستجوهای انجام شده برای این دوهفته ی عذاب آور نیز بگذرد در فیدولاین