روی خط خبر

لیست خبرهای جستجو شده برای اگر قاطر کسی را رم ندهی با تو کاری ندارند تمنای طلوع

لیست خبرهای جستجو شده برای اگر قاطر کسی را رم ندهی با تو کاری ندارند تمنای طلوع ، جستجوهای انجام شده برای اگر قاطر کسی را رم ندهی با تو کاری ندارند تمنای طلوع در فیدولاین

اگر قاطر کسی را رم ندهی با تو کاری ندارند :: تمنای طلوع

در شبی از شبها ملا نصرالدین وزنش کنار هم نشسته بودند و از هر دری حرف می زدند همسر ملا پرسید : تو می دانی که در آن دنیا چه خبر است و بعد از مرگ چه بلایی سر آدم می آورند ؟ ملا گفت : من که نمرده ام تا از آن دنیا خبر داشته باشم ولی این که کاری ندارد الان به آن دنیا می روم و صبح زود خبرش را برای تو می آورم .زن ملا خوشحال شد و تشکر کرد . ملا از جا بلند شد و یکراست به طرف گورستان رفت و توی قبری خالی دراز کشید آن قبر از آخرین قبرهای گورستان بود و کنار جاده قرار گرفته بود تا یک نفر از جاده ی کنار گورستا...

عاشقانه 23 :: قند فارسی

به من محبت کن! که ابر رحمت اگر در کویر می بارید به جای خار بیابان بنفشه می روئید ! و بوی پونه وحشی به دشت بر می خاست چرا هراس؟ چرا شک؟ بیا که من بی تو درخت خشک کویرم ! که برگ و بارم نیست  امید بارش باران نو بهارم نیست .... حمید_مصدق .......... همیشه در من صبحی باش که خوب می داند در کدام چشم بپاید و در کدام خواب بگشاید طلوع کوچک آزادی مرا کتاب نقره ای شادی مرا حکایتی است که در آینده از تو می خوانند ... محمد_علی_سپانلو ........ به عشق ایمان دارم به زندگی به لذتِ بی نهایتِ خوابِ صبح هایِ بهار...

مهدی جان کجایی؟

خوشا ساغر از دست ساقی گرفتن. به یاد جلوه ی آن یار نوشیدن. خوشا مستی مستان و خوشا بر درگه میخانه بنشستن. و آنگه خاک پای یوسف اعصار بوسیدن.مرارت انتظار و حلاوت امید در عرصه ی دل رجز می خوانند.تلواسه ای شیرین و التهابی زیبا تاریخ را فرا گرفته است. شقایق های شوق و شکیبایی به راه گل نرگس، نگران شده اند.یلدای منتظران، سرشار از نور نیایش است و آبشار اشک از فراز گونه ها بر نشیب دشت بی قراری، جاری است.آیا کسی هست که مضطرین را اجابت کند و دست نوازش بر تارک دلخستگان کشد؟ ما وارثان سرشک سرخ زهراییم و در تم...

مهربان بانو :: آساره

بانو از خودت دست نکش ... خودت چتر باش.. خودت ابر باش.. خودت باران .. شک نکن خدا نابغه بوده که تو را آفریده. بیخیال بندگانش که دنیای زنانه ات را نادیده گرفته اند. بانو ایندفعه سر سفره تو نان گرم بخور.  اصلا تمام زیتون های دنیاهم مال تو . هروقت هم تنت سرد شد ، تنهاییت را بغض نکن  ،   آواز کن .. با صدای بلند برای گرمی دلت بخوان. دیگر هیچوقت تنهاییت را با گریه نشان نده ، حتی وقتی تنهایی میخوابی .. بگذار ایندفعه لالاییت را برای خودت.. چه خوب میشد عصرانه میهمان خودت باشی. بانو چای  که دم کشید دامن کوت...

بنویس - سحرخیزی

آقاجون همیشه گفته ی قرآن را بلند بلند بیان میکند که همیشه از زمان اذان صبح تا طلوع آفتاب، زمان پخش روزی و برکت است، هر کس که بیدار باشد روزی و برکت همان روزش را از خداوند دریافت میکند و اگر خواب باشد باز میمانند، اروپایی ها که به این چیزها اعتقاد ندارند این وقت از روز را پر از انرژی مثبت میدانند و میگویند انرژی و شادی کل روزت را همان ساعات اولیه ی صبح دریافت خواهی کرد... همه ی این ها را گفتم که برسم به این حرف که بالاخره بعد از مدت ها امروز برای نماز صبح بیدار شدم، و اینقدر حس خوبی داشتم که عهد ...

بی دار :: آ

سرِ شب، ساعت نه، ده بود؛ خسته خسته بودم، لهِ له، چراغ را خاموش کردم و با خودم گفتم می خوابم. تا همان جا هم به زور خودم را کشانده بودم، به زورِ قهوه و هایپ و متر کردن هزارباره اتاق، با خودم گفتم بهتر که این موقع غرقِ خوابم، چهار صبح بلند می شوم باز دنبال کارهایم را می گیرم. دراز کشیدم، چشم هایم را بستم، بعد ناگهان احساس کردم کلمه ها آوار بسته اند توی گلوم. غلت زدم توی جام، چشم هایم چندباری از اشک پر و خالی شد، صورتم چندباری نقشه درد را کشید و فرو داد، و من مصر بودم که از جایم بلند نشوم. شام نخورد...

خوشه‌چین... :: ‌فاقد ارزش خوانش

به من می گفت اگر می خواهی هر روز از این نان ها بخوری، باید بروی دِه. من مدام نگاه می کردم به نان ها، مدام خش خش شور و لذیذشان را زیر دندانم مزه مزه می کردم و فکر می کردم بدم هم نمی آید! به من می گفت باید خودت بکاری، خودت درو کنی، خودت خوشه چینی کنی، خودت آرد کنی، گرمایِ تنور نوش جان کنی، که آخرش بشود همین خش خش لذیذی که بعدِ چند روز بی اشتهایی اینطور افتاده ای به جانش. و من فکر می کردم بدم هم نمی آید...همان وقتی که اینها را به من می گفت، جایی در زندگی ام ایستاده بودم که دل می گفت برگرد و اینبار ...

آب‌نبات‌ها :: سپهرداد

هنوز هم پرچم کوچولوهای روی داشبورد هستند. پرچم قزاقستان شل شده است. اما بقیه هنوز پابرجایند. با همان ترتیبی ‏که دوست داشتم: آلمان و روسیه، ژاپن و کره ی جنوبی، آمریکا و کانادا، انگلستان و فرانسه. مثل چی ازشان مواظبت کردم. ‏نگذاشتم کنده شوند. نگذاشتم کسی دستشان بزند. حتی بابام که مخالف درجه ی یک این جور بازی ها بود. هر بار هم که ‏سوار می شوم از اول تا آخر دوباره پرچم ها را محکم به داشبورد فشار می دهم که شل نشوند، خاک نرود زیر چسبشان. حالا ‏دورتر و فانتزی تر شده اند... ‏ پرچم ها یادگار همان روزی ا...

وقتـی ماهـی هـای یک متـولـد اسفـند مسیـر حرکتشـان را گـم می کننـد! :: آواز پری ها

ماهی هایـم قـاطی کرده اند! باز دارند خلاف جهت درستشـان شنـا میکننـد، انگار اصلا جهت درسـت و غلطشان هم قاطـی شده.بعضـی وقتـها خودم هم از خـودم تعجب میکنـم. شایـد خیـلی ها اینطور باشنـد و شاید اصلا درستـش همین است که آدم در رابطه و جمع دوستـانش یکجور است، و در رابطه ی شخصـی و احسـاسی اش یکجـور دیگـر. مسلما انتظارات و ایده آل هایی که هر یک از ما از شریک رابطه مان داریم با هم متفاوت است.  من از مردهای لوده خوشم نمیاید. از مرد هایی که به بهانه ی دوستی و صمیمی بودن با دوست های من لحن صدا و صحبت کردنشا...

وب سایت فیدولاین یک موتور جستجوی خبر، وبلاگ و مطالب فارسی میباشد. تمامی مطالب بدون دخالت نیروی انسانی توسط نرم افزار جستجوگر، جمع آوری و نمایش داده میشود و فیدولاین در قبال محتوای آنها هیچ مسئولیتی ندارد.

لیست خبرهای جستجو شده برای اگر قاطر کسی را رم ندهی با تو کاری ندارند تمنای طلوع ، جستجوهای انجام شده برای اگر قاطر کسی را رم ندهی با تو کاری ندارند تمنای طلوع در فیدولاین