روی خط خبر

از نو شبیه بودن

لیست اخبار با محتوای مرتبط متن از نو شبیه بودن را در فیدولاین جستجو کرد

از نو :: شبیه بودن

دو روزی هست که صحبت با م رو از سر گرفتم. خیلی اتفاقی پیام داد و جواب دادم و حالا اینجام. با لذتی فراوان از او. و خیال بافی و عشق ورزی و تردید درمورد میم. او هم مندی رو رها نمی کنه و من هم و این عشق موازی که امیدوارم همینجور خوب پیش بره. حالا که سرشار از لذت و خوبی ام.

آهای زمونه این گردونه تو کی داره می چرخونه؟ :: از هیچ می نویسم

درست شبیه اینکه زندگی تو ریست کنی.. باید یاد بگیری تنهایی زندگی کنی.. تنهایی بیرون بری.. تنهایی از پس خودت بربیای.. به تنهایی عادت کنی.. به دوری عادت کنی.. عادت کنی ببینی خوشی باهم بودن رفقا رو باز با تنهاییت کنار بیای.. باید از نو بشناسی آدمای اطرافتو.. از نو خودتو به دیگران بشناسونی.. از نو باید زندگی کنی.. درست شبیه اینکه زندگی تو ریست کنی..  میگن دوران دانشجویی از شیرین ترین دوران هاست.. اما نه وقتی تنهایی به غربت دچار شی.. سخته تنهایی از پس این زندگی بر اومدن...

خودتان باشید، شاید خودتان بیشتر به درد خورد. :: انارماهی

من دنیای آدم های هفت هشت سال از خودم کوچکتر را درک نمی کنم. نه از این جهت که شبیه من نیست، نه از این جهت که نمی فهممشان. اتفاقا چون خیلی شبیه همان روزهای خودم است درکشان نمی کنم و نمیفهمم. پس کو حرفِ جدید؟ کو راهِ جدید؟ کو نگاهِ نو؟ کو تفاوت؟می ترسم دخترم هم عین همان روزهای خودم باشد، اگر این طور باشد قطعا از حرفهای تکراری اش خسته می شوم، از دنیایی که خودم تجربه کردم، کلمه هایی که خودم نوشتم، روزهایی که خودم به شب رساندم. چرا آدم ها انقدر شبیه به هم شده اند؟ سبک زندگی، آرمان، اعتقاد، چپ یا راست ...

تغییری برای نوروز :: وب نوشت

دم عید بود و مشغول خونه تکونی، دلش یه تغییر بزرگ می خواست، نمی دونست مبل هاشو عوض کنه و یا پرده ها رو، شایدم هر دو رو... در حال تمیز کردن و اصطلاحا خونه تکونی بود، اما چشمش دنبال یه کهنگی و یا از مد افتادگی بود که بتونه امسال تغییرش بده، اما همه ی وسایل خونه، نو و یا تقریبا نو بودن.سال گذشته مبل ها رو عوض کرده بود و پشتش هم پرده ها رو، اصلا مگه می شه مبل و پرده یه رنگ نباشن؟! کاغذ دیواری های خونه رو هم سال گذشتش عوض کرده بود.تخت و میز توالتش هنوز روی بورس محصولات مرغوب چوب بودن و اکثر لوازم برقی...

دانستنی های دینی و اخلاقی

36- پرواز  کاش میشد لحظه ای پرواز کرد ! کاش میشد لحظه ای پرواز کرد ! حرف های تازه را آغاز کرد  کاش می شد خالی از تشویش بود ! برگ سبزی تحوه ی درویش بود ! کاش تا دل می گرفت و می شکست !  عشق می آمد کنارش می نشست ! کاش با هر دل دلی پیوند داشت ! هر نگاهی یک سبد لبخند داشت ! کاشکی لبخند ها پایان نداشت ! سفره ها تشویش آب و نان نداشت ! کاش می شد ناز را دزدید و برد ! بوسه را با غنچه هایش چید و برد ! کاش دیواری میان ما نبود ! بلکه می شد آنطرف تر را سرود ! کاش من هم یک قناری می شدم !  کاش من هم یک قناری می...

هر کسی ، یه طوری بالاخره :: سوم شخص

میدونی سرمه ای !؟ مثلا هر مدل آدمی یجور توصیفش کرده و دلبری، راستش فکر میکنم همه آدم هنریا، اونا که راستن، یه موقعیتی داشتن، که دستشونو گذاشته بودن دو طرف صورتت، و نمیدونستن چه جوری بهت بگن چه احساسی دارن، یعنی یه جا بوده که هر جوری که میگفتن، اون چیزی که حس میکردن نبوده، بعد اون مستعداشون، ذهنشون کار کرده تو اون صحنه، شروع کردن به توضیح دادن، گفتن چشات شبیه دریاست، تنت شبیه جنگل، بعد دیدن نه، ربطی به چشم و تن نداره، دوباره از نو گفتن واست، ازین فازا که کاش تو نمک بودی من نمکدون بودم، کاش شله زر...

چهار چیز که من از اروپا متنفرم :: تور2018

من فرانسه را عارف دارم واحد وزن حتما اجرا میدم. خیلی زیاد، وقتی که من ایستا شدم Nomadic Matt، خویشتن می خواهم فایده پاریس بروم (به روز رسانی: من اندر استکهلم پاکی آمستردام کمی بالا پایان رسید). خویش ضمیر نفس ضمیر اول شخص مفرد سه کیلو عاشق آداب دانی کافه، شراب، حراست های بهداشتی رایگان، ملاحظه لیبرال ارتباط به زندگی، آداب دانی های مختلفی هستند که منحصراً یک پرواز کوتاه هستند - طراز اول است. ولی برای صیف و زمستان چند سال و نو به اروپا تیره سیر کرده ام، بیدار شدم که چیزهای زیادی تو مورد اروپا نیستی...

«ایرانی که دیگر دوست ندارم ...* » :: وایـ سیـ ور سا

یکسری هم هستند که پوچگرا اند! این ها غیر قابل درک ترین افراد تاریخ ـند ! یعنی شما نگاه کن؛وقتی در رابطه با موضوعی به پوچی برسیم، حتی المقدور ازش دوری میکنیم! حالا اینکه نیهیلیست ها چطور میتونند به پوچ بودن زندگی معتقد باشند و از طرفی ازش سر باز نزنند [طبیعتا باید خودکشی کنند دیگه!] واقعا واسه ـم عجیبه! حالا اینکه چرا آسمان و ریسمان به هم می بافم و پای پوچگرایی و هیچ انگاری و نیهیلیسم رو به میان می کشم،بر میگرده به مملکت "مزخرفِ کثافت بارِ تخریبگر" مون! مورد اول که توضیح نمیخواد و همه ـمون الی م...

نوعی گرایش در سینمای فرانسه* :: پا به کلمه

این نوشته در 35 میلی متر، کانون فیلم و عکس دانشگاه شیراز، سال دوم، شماره چهارم، دی و بهمن 95 منتشر شده است. در نوشتنِ این مختصر از کتاب موج نو سینمای فرانسه، ژان لوک دوئن، قاسم رویین، انتشارات نیلوفر بهره ی بسیار برده ام و جداگانه به معرفی آن  نیز پرداخته ام. "موج نو اولین تجلی آگاهانه و عمومی نسل فیلمسازان آماتور بود." میشل سیمان    موج نو نام و عنوانی است برای یک جمع. جمعی فارغ از زیبایی­ شناسی منحصر یا ایدئولوژی یگانه. جمعی متشکل از چند جوانِ عاصیِ خسته از سینمای سنتی که مهم ترین وجه مشترک...

اما حتی از روز اول قشنگ‌تر :: پنجره های آبی

بیست و سه و پنجاه و چهار دقیقه است و باید بهت بگم که ما هنوز دیوونه ایم. بیست و سه و پنجاه و دو دقیقه ژ.ز.ت.ز رو از کانتکت ها پیدا کردم و تایپ کردم: اونقدر گوش دادمش که اوج و فرود صدای خواننده و سازها رو تفسیر می کنم، و خب.. باید بهت بگم که ما هنوز دیوونه ایم.  این جا یک جایی شمال نقشه ایرانه. همون جایی که صبح بارونی روی چمن مینشستی، دستاتو تکیه گاه می کردی پشت سرت و به آسمون ابری نگاه می کردی و من فکر می کردم که چقدر شبیه هیچ شدی . بالای پل همین جا بود که دویدم و فکر می کردم اگه با کسی مهربون ...

لیست اخبار با محتوای مرتبط متن از نو شبیه بودن را در فیدولاین جستجو کرد