روی خط خبر

لیست خبرهای جستجو شده برای از این از هر دری سخنی ها بچه زرد

لیست خبرهای جستجو شده برای از این از هر دری سخنی ها بچه زرد ، جستجوهای انجام شده برای از این از هر دری سخنی ها بچه زرد در فیدولاین

از رنج ایام :: منقوص

با صالح رفته بودیم پارک پردیسان. از هر دری سخنی شد. جماعتی بودند با سگ هایی در ابعاد و رنگ های مختلف. یاد سگ سیاه همسایه مان افتادم که در خواب پایم را گاز گرفته بود و تعبیرش این شد که همسایه فردایش معلم کلاس پنجم دبستان شد. از خاطرات دبستان و راهنمایی برای صالح گفتم. واقعیتش این است که اینقدر تلخ است که هر بار یادش مرا تا مرز اشک ریختن پیش می برد. از بین تمام آن بچه های دبستان 22 بهمن. کسی بود به نام « امین بذرافشان» هنوز قرمزی چشمان و صورتش از تنبیه بدنی شدید و شلاق هایی که کف و پشت دستش میخورد...

وبلاگ‌تکونی :: امید ظریفی

مغزم سوت کشید! از موقعی که این وبلاگ را ساختم تا الآن، 1605 روز گذشته! اولِ کار کارایی اش این چیزی که الآن هست نبود. اسمش هم این نبود. امروز نشستم و شروع کردم به نگاه انداختن به مطالبی که از 1605 روز پیش تا الآن نوشته ام. منطقی بود که بعد از حدود 4 سال، نیاز به یک تکوندن مفصل، حسابی حس بشه. بعضی از مطالب که خیلی قدیمی بودند و دیگر نیازی به وجودشان نبود (مثل اخبار فیزیکی سال های گذشته) را کلن پاک کردم. اما بعضی دیگر را که باز هم نیازی به وجودشان نبود، ولی مقداری از خاطراتم را زنده می کردند (مثلن ...

بلقیس کثافت... :: حدود

یک ریز و بی وقفه حرف می زند. با همان لحن شیرین و مهربانی که به ذوق و شوق مرد زلال و بزرگواری در آستانهٔ چهل سالگی آمیخته است. از خودش می گوید، از کار، از زندگی، از من، و از هر دری که به صفا و انس باز می شود سخنی شیوا و گرم سر برون می آورد. هر دقیقه ای یک بار با لبخندی به پهنای صورت نورانی اش رو به من می کند و می پرسد چگونه دلم آمد که تمام این مدت به تماس هایش پاسخی ندهم، و من با اینکه گله گی های دوستانه ام را در سینه ام چال می کردم، بی آنکه پاسخ صریحی به سؤال ساده اش بدهم تنها می گفتم: "آقا شما ...

نقدی درباره مطالب وبلاگ نوشته های بی اعتبار :: نوشته های بی اعتبار

مجموعه مطالبی را که در این مدت در وبلاگ نوشته ام را امروز برای چندمین بار تیتروار ، مرور کردم . آنقدر نوسان داشت که خودم هم سرگیجه گرفتم از هر دری سخنی نوشته ام از اداره از کار از خودم از کارگاه از پائیز از کتاب از فیلم ترانه شعر چند جنبه دارد ا ین گستردگی: یکی آنکه چقدر ذهن من سردرگم و اشفته هست که درباره این همه مسائی و موارد می اندیشد ، درک میکند و مینویسد دوم آنکه اسنان عجب موجودیست ، از کران تا کران سوم آنکه همه انسانها خود را صاحب حق می دانند و خطاهای خودشان را قابل توجیه می دانند و یا اصل...

آمدنم بحر چه بود :: ☠✘گــــــور مـجـازیـ ✘☠

وقتی آدمای دورم و میبینم وحشت میکنم از این که دارم بزرگ میشم، از این که خواسته و ناخواسته شبیه آدمای این شهر بشم به شدت میترسم ... از این که دروغ و چشم و هم چشمی و ریا بشه جزو برنامه روزانم تنم میلرزه نگاشون که میکنم میگم وای اگه بزرگ شدن اینه من نمیخوام بزرگ بشم و این که گاهی میبینم نا خودآگاه جوری رفتار میکنم که خودم دلم نمیخواد غصم میشه و به خودم میگم وای دیدی شبیه شون شدی، دیدی نتونستی خودی که میخوای باشی... کاش میشد مث فیلما ادم خودش و منجمد کنه و تو اوج خدافظی کنه اگه میشد خودم و همین الا...

رفع خستگی، عصبانیت و ناراحتی با یک متن هلو :: نسل سومی

هیچ چیز حالم را مثل یک متن هلو خوب نمی کند. شده در اوج خستگی بدنی یک متن ادبی یا یک وبلاگ به روز شده و یا تکه ای از یک کتاب را خوانده ام و قبراق (حوصله چک کردن املایش را ندارم) سر حال آمده ام. البته من که تاحالا اصلا با زنم دعوایم نشده (الکی)، در اوج عصبانیت دعوای زن و شوهری بیخودی باید بروی یک متن ادبی هلو بخوانی چنان آرامت می کند که میروی خودت به پاچه خواری میفتی و اگر حتی حق با تو باشد که محال است حق با مردها باشد، منت کشی می کنی و ماجرا را فیصله می دهی. هیچ وقت یادم نمی رود، بعد از آخرین ع...

تک زدن کنسرو روغن نباتی با مزه خر مرده! :: داستان کوتاه

ادامه خاطرات بندر چابهار - مهر ۱۳۵۹ یک شب که پست نگهبانی به من خورده بود از پله های داخل ساختمان رفتم روی پشت بام، ساختمان پادگان برزگ بود و سقف وسیعی داشت. من روی سقف سمت راست نگهبانی می دادم و دو نفر دیگر سمت چپ و جلوی سقف نگهبان بودند و پشت سرمان به دریا بود. از طرف دریا خطری تهدیدمان نمی کرد، البته دقیق حواسمان بود که دوباره سر بریده پیدا نشود. ستاره های پر نوری آسمان چابهار را زینت داده بود و باد ملایمی می وزید. ما سه نفر از هر دری با هم حرف می زدیم، بحث نماز شب و ثواب آن شد و من هر چه...

عشق یعنی گیتار! - تو💘

در اوج عاشقی هایم دو چیز به ذهنم میرسد:تو و گیتار!(s.n)*********منی که با یک نگاه در چشمانت سیاهت مست میشومفکرش را بکن اگر عطرت را نفس بکشم چه به روزم می آید؟!(s.n)*********سیاهی دو چشمانت مرا کشتدرازی دو زلفانت مرا کشتبه قتلم حاجت تیرو کمان نیستخم ابرو و مژگانت مرا کشت(باباطاهر)********ساقیا.....میدانم مِی نداری!میدانم غم کم نداری!ولی یک پیک مرا مهمان کن!دو لب شیرین که داری؟!!(s.n)***********تو اینروزا اصلا مهم من چه تصمیمی بگیرمچون به هرسمتی که میرم به تو میرسه مسیرمبا همه ساکت و سردم با تو ح...

عشق یعنی گیتار! - آرزوم:)

در اوج عاشقی هایم دو چیز به ذهنم میرسد:تو و گیتار!(s.n)*********منی که با یک نگاه در چشمانت سیاهت مست میشومفکرش را بکن اگر عطرت را نفس بکشم چه به روزم می آید؟!(s.n)*********سیاهی دو چشمانت مرا کشتدرازی دو زلفانت مرا کشتبه قتلم حاجت تیرو کمان نیستخم ابرو و مژگانت مرا کشت(باباطاهر)********ساقیا.....میدانم مِی نداری!میدانم غم کم نداری!ولی یک پیک مرا مهمان کن!دو لب شیرین که داری؟!!(s.n)***********تو اینروزا اصلا مهم من چه تصمیمی بگیرمچون به هرسمتی که میرم به تو میرسه مسیرمبا همه ساکت و سردم با تو ح...

عشق یعنی گیتار! - فقط........

در اوج عاشقی هایم دو چیز به ذهنم میرسد:تو و گیتار!(s.n)*********منی که با یک نگاه در چشمانت سیاهت مست میشومفکرش را بکن اگر عطرت را نفس بکشم چه به روزم می آید؟!(s.n)*********سیاهی دو چشمانت مرا کشتدرازی دو زلفانت مرا کشتبه قتلم حاجت تیرو کمان نیستخم ابرو و مژگانت مرا کشت(باباطاهر)********ساقیا.....میدانم مِی نداری!میدانم غم کم نداری!ولی یک پیک مرا مهمان کن!دو لب شیرین که داری؟!!(s.n)***********تو اینروزا اصلا مهم من چه تصمیمی بگیرمچون به هرسمتی که میرم به تو میرسه مسیرمبا همه ساکت و سردم با تو ح...

وب سایت فیدولاین یک موتور جستجوی خبر، وبلاگ و مطالب فارسی میباشد. تمامی مطالب بدون دخالت نیروی انسانی توسط نرم افزار جستجوگر، جمع آوری و نمایش داده میشود و فیدولاین در قبال محتوای آنها هیچ مسئولیتی ندارد.

لیست خبرهای جستجو شده برای از این از هر دری سخنی ها بچه زرد ، جستجوهای انجام شده برای از این از هر دری سخنی ها بچه زرد در فیدولاین