روی خط خبر

از این از هر دری سخنی ها بچه زرد

لیست اخبار با محتوای مرتبط متن از این از هر دری سخنی ها بچه زرد را در فیدولاین جستجو کرد

از رنج ایام :: منقوص

با صالح رفته بودیم پارک پردیسان. از هر دری سخنی شد. جماعتی بودند با سگ هایی در ابعاد و رنگ های مختلف. یاد سگ سیاه همسایه مان افتادم که در خواب پایم را گاز گرفته بود و تعبیرش این شد که همسایه فردایش معلم کلاس پنجم دبستان شد. از خاطرات دبستان و راهنمایی برای صالح گفتم. واقعیتش این است که اینقدر تلخ است که هر بار یادش مرا تا مرز اشک ریختن پیش می برد. از بین تمام آن بچه های دبستان 22 بهمن. کسی بود به نام « امین بذرافشان» هنوز قرمزی چشمان و صورتش از تنبیه بدنی شدید و شلاق هایی که کف و پشت دستش میخورد...

زن کویر - مسافری از هند

اَجمَل زنگ زده که هفته آینده میخواد بیاد ایران و دلش می خواد ما را هم ببینه. منم بدم نمیاد دوباره دیداری تازه کنیم ولی راستش این روزا به شدت خسته ام. اونقدر همش خسته ام که دم غروب که به خونه می رسم با عجله شام درست می کنم و وِلو میشم جلوی تلویزیون و سریال قشنگ مدرن فامیلی. به عشق استراحت جلوی مدرن فامیلی و خنده های کوتاه و بلند بچه ها روزگار می گذرونم. اومدن یه فرد جدید و اضافه شدن کارای اضافه را اصلا حوصله ندارم. از طرفی اجمل را خیلی دوست دارم. مرد آروم و بی سر و صداییه. هر چی باشه هم صحبت خوبی...

نود و یکم ـ شقایق و امیرعباس :: پومودوروهای شبانه

با بچه ها چند تا ماشین شدیم و اومدیم سفر. فک کنم اگه امیرعباس در حال رانندگی روی فرمون ضرب نگیره و شعرای دری وریِ سیاوش و هایده رو زمزمه نکنه، بیشتر بتونه روی رانندگی تمرکز کنه و دیگه لازم نباشه این قدر ترمزِ این لندرُوِرِ قراضه رو محکم و یه هویی فشار بده که هر چی تو معده مونه بیاد تو دهنمون؛ شایدم کالباس مزخرف دیشب حالمو بد کرده باشه... پیشنهاد همین امیرعباس بود؛ گفت بهترین غذای سفر، سوسیس خام و کالباس سرده: «ارزون و بی دردسر!» خودش هم ورق به ورق همه کالباسارو خورد؛ صبح که بیدار شدیم گفتم امیرع...

اسم های واقعی و اصیل ایرانی :: جدیدترین مطالب اینترنت

جای تاسف داره که امروزه پدران و مادران ما اسم های غیر ایرانی برای ما انتخاب میکنند و این مطلب بیانگر این است که اطلاع رسانی لازم در بین خانواده های ایرانی نشده است.آبان دخت : دخترآبان ، نام زن داریوش سوم آبتین : نام پدر فریدون پادشاه پیشدادی آتوسا : قدرت و توانمندی - دختر کورش وزن داریوش اول آفر : آتش - ماه نهم سال شمسی آفره دخت : دختر آتش - دختری که در ماه آذر به دنیا آمده است . آذرنوش : شیرین و دل انگیز آذین : زیور، طاق نصرة ، تزئین ، آرایش آراه : نام فرشته موکل روز بیست و یکم ازماه پنجم درآئی...

کتاب های جا مانده ای

"خاتون زنی بود که همه ی شانس های عالم را یکجا نصیب خود کرده بود . در همان بدو ورود مادرش را از دست داده بود . جفت در رحم باقی مانده بود و تا ماما سَر بند ناف را به دسته ی قند شکن گره بزند بچه را به مادر سپردند. مادر جیغی کشیده بود و لحظه ای بعد نگاهش مثل چلچله ی هراسان سمتِ تاریک روشنای صبحی که پُشتِ پنجره بال بال می زد پر کشیده بود. سه سال بعد پدر هم مُرد و خاتونِ کوچک ناچار خانه ی خاله رفت . خانه ی خاله بد نبود اما طولی نکشید که خاله هم مُرد و خاتون نه ساله به خانه ی دایی بزرگش رفت . دایی که ...

خاکستری هام 10 :: Grey

عصر جمعه، پنج ابان ... در حال تماشای ته مونده های غروب از قاب پنجره، و تنفس عمیق عطر تلخ و گرمم، بهش التماس می کنم که بیشتر بمونه ... نارنجی کمرنگی که هر لحظه رنگ پریده تر به رفتن ادامه میده ... جذبه ی سنگین ویولن و پیانوی اولافور، حس غریب ته دلمو چنگ می زنه ... کم کم دیگه چیزی از غروب نمی مونه ... به ترک سام دی سوییچ می کنم و هارمونی ویولن، می ذارم منو از خودم ببره ... و استاتر و سکوت رو مرز هفده و هفده دقیقه ... هنوز یه کلمه هم واسه میانترم دوشنبه نخوندم ... انقدر گیج و مبهوتم، انقدر داستان دا...

از این "از هر دری سخنی" ها :: "بچه زرد"

1-میگه رفتم خواستگاری یه نگاه به سر و وضعش میاندازم میگم چطوری رفتی؟ میگه با ماشین.  انتظار همچین پاسخی را نداشتم به والله.... بُهت زده بهش نگاه کردم گفتم با ماشین؟  گفت آره خوب تو روستای بابام بودن دیگه پیاده که نمیشد رفت. میگم تو مگه پول داری که رفتی خواستگاری؟ دست میکنه جیبش و یه ده تومنی و دوتا دو هزار تومنی در میاره میگه آره شرینی و گُل که خریدم اینها باقی موند. از کنار گردنش تقریبا زیر باله ی گوشش به پشت سرش و افق خیره شدم..... برمیگرده پشت سرشو نگاه میکنه میگه: چیه؟ میگم هیچی.... جوابشون ...

وبلاگ‌تکونی :: امید ظریفی

مغزم سوت کشید! از موقعی که این وبلاگ را ساختم تا الآن، 1605 روز گذشته! اولِ کار کارایی اش این چیزی که الآن هست نبود. اسمش هم این نبود. امروز نشستم و شروع کردم به نگاه انداختن به مطالبی که از 1605 روز پیش تا الآن نوشته ام. منطقی بود که بعد از حدود 4 سال، نیاز به یک تکوندن مفصل، حسابی حس بشه. بعضی از مطالب که خیلی قدیمی بودند و دیگر نیازی به وجودشان نبود (مثل اخبار فیزیکی سال های گذشته) را کلن پاک کردم. اما بعضی دیگر را که باز هم نیازی به وجودشان نبود، ولی مقداری از خاطراتم را زنده می کردند (مثلن ...

زبان‌شناسی - ۱ :: از فرهنگستان

زمان پخش: ۱ آذر ۹۶ مهمان برنامه: دکتر محمدرضا رضوی لینک دانلود فایل صوتی برنامه با فرمت ogg هشت دقیقه، دو مگابایت لینک دانلود ویدئوی برنامه (۸ دقیقه، ۵۰ مگابایت) لینک دانلود از کانال تلگرام این بخش یه کم تخصصی تر از بخش های قبله؛ ولی مطالبی که درش بیان میشه زیاد پیچیده و غیرملموس نیست و تلاش شده که به ساده ترین صورت ممکن بیان بشه، فقط یه کم دانشگاهی یا آکادمیک به نظر می رسه. تو این برنامه که خیلی کوتاه و مختصر و مقدماتی و از هر دری سخنی بود راجع به ماهیت زبان و زبان آموزی کودکان و کاربرد زبان...

روایتی زنانه از دیدار ورزشکاران با مقام معظم رهبری

یکی از کبدی کارها می گوید ما می تونیم دست آقا رو بوس کنیم؟ یکی می گوید نه که نمی تونیم، نامحرمه. کناریم می گوید مگه رهبر مثل دکتر محرم نیست؟ و همه ریزریز می خندند. به گزارش مشرق، روزنامه "جام جم" حاشیه نگاری از دیدار قهرمانان بازیهای آسیایی با رهبرانقلاب را به قلم زهرا قدیانی منتشر کرده که در ادامه می خوانید:یک ربع به اذان ظهر مانده، وارد محوطه بیت رهبری می شویم؛ حیاطی کوچک، باصفا و پُر از دارودرخت. نسیم خنکی می وزد. انبوه گنجشک هایی که لابد لابه لای همین دارودرخت لانه دارند، جیک جیک می کنند. ی...

لیست اخبار با محتوای مرتبط متن از این از هر دری سخنی ها بچه زرد را در فیدولاین جستجو کرد