روی خط خبر

لیست خبرهای جستجو شده برای ادامه باور ها وشگون ها

لیست خبرهای جستجو شده برای ادامه باور ها وشگون ها ، جستجوهای انجام شده برای ادامه باور ها وشگون ها در فیدولاین

نقش قدم

 33ادامه باورها وشگون ها گوریرسم بود که هنگام خشک سالی ویا امدن سیل ویا بروز امراض مردم نانی بنام "گوری "می پختند. این نان به شکل خاص پخته میشد . دریک محل پاک توده چوب انبار میکردند وآتش می افروختند ،بالای قوغ این اتش ذوغاله های بزرگ خمیر را می انداختند ورویش را با ذوغال ها وخاکستر می پوشانیدند.پس از مدتی   ذغاله ها پخته میشد وان را از زیر خاکستر میکشیدند.خاکستر ها را پاک میکردندوپس از دوعا برای رفع بلا ومصیبت آن را توته نموده برای همه تقسیم میکردند..باور داشتند که خداوند از انان رفع بلا مینماید...

ادامه باور ها وشگون ها

32 دود کردن اسپند و بدره از دانه های اسپند به عنوان عامل پاک کننده و طاهر در موارد مختلف استفاده می کنند . برای دفع تاثیر زخم چشم ، اسپند را در خانه دود نموده همه اهل خانواده به خصوص جوانان به آن نزدیک شده و دود آن را لمس می نمایند و بدین باور اند که این دود چشم زخم و بلیه احتمالی را دفع و رفع می نماید با دود نمودن اسپند نیت خود را که همانا کور شدن چشم حسود و کوتاه شدن دست جن و شیاطین از زند گی شان و دور شدن بلا از جسم و جان خود و عزیزان شان است با صدای بلند ادا میکنند و یکی از زنان که اسفند را ...

گریه پیامبر بر امام حسین(ع)

 امّ الفضل می گوید: روزی حسین(ع) را بر دامن رسول خدا(ص) نهادم، پیامبر که او را می بوسید، او ادرار کرد، قطره ای از ادرارش به لباس رسول خدا (ص) رسید، من او را وشگون گرفتم، گریه کرد؛ رسول خدا(ص) در حال خشم به من فرمود: آرام باش، لباس من قابل شستشو است، تو پسرم را آزردی! برخاستم و رفتم آب آوردم تا لباس پیامبر را بشویم، دیدم گریه می کند، گفتم: ای رسول خدا! چرا گریه می کنی؟ فرمود: جبرئیل نزد من آمد و به من خبر داد که امّتم این پسرم را می کشند، آنگاه نفرین کرد که خداوند شفاعت مرا در روز قیامت به آنها ن...

کپیده ی قشنگو :: پلاکت

روایت است که وی را حالتی دچار بود, که چونان خرس به خواب رفتی و جز با بوسه معشوق از خواب بیدار نگشتی. و بوسه معشوق در اینجا استعاره از وشگون های برادرنه بوَد. پس وی شبانگاهان هفت ساعت کوک می کرد و در جای جای اتاق خویش نهان می ساخت برای هفت زمان گوناگون, لکن ظهرگاهان بیدار شدندی و هر هفت ساعت را خرد و خاکشیر کف اتاق پیدا کردندی و ندانستی کی با چکش این را خرد کرده و دیگری در آسیاب گوشت منزل انداخته. و وی را برادری بود به غایت اِرلی بِرد و کامروا, با صدای خروس همسایه از خواب برمیخاست و تا پاسی از رو...

هیسسس هعییی😭 :: 👼😊😍فرشـღـتـه بـی بـال😘😍👼

  مادر بزرگ در حالی که با دهان بی دندان ،    آب نبات قیچی را می مکید ادامه داد :  آره مادر ، ُنه ساله بودم که شوهرم دادند ،    از مکتب که اومدم ، دیدم خونه مون شلوغه   مامانِ خدابیامرزم همون تو هشتی دو تا وشگون ریز ،    از لپ هام گرفت تا گل بندازه   تا اومدم گریه کنم گفت : هیس ، خواستگار آمده خواستگار ، حاج احمد آقا ، خدا بیامرز چهل و دو سالش بود و من  ُنه سالمگفتم : من از این آقا می ترسم ، دو سال از بابام بزرگتره   گفتند : هیس ، شکون نداره عروس زیاد حرف بزنه و تو کار نه بیاره   حسرت های گذشت...

وحشی آنکس را که خونی چند رفت از راه چشم، علت آثار روی زرد می‌داند که چیست :: میقات

یازده سالم بود. پنج شنبه صبح بود. تابستون بود. هوا گرم بود. مادرجون سفر بود. تلفن زنگ خورد. گوشی بین مامان و بابا رد و بدل شد. باور نکردم. مامان بغض کرد. باور نکردم. مامان تو بغل خاله ش ضجه زد. باور نکردم. بدن مادرجونی که رفته بود خوب بشه تو تابوت پشت آمبولانس اومد. باور نکردم. دایی تو حیاط تو سرش میزد. باور نکردم. میدونستند چقدر دوستش دارم. دستم رو گرفتند که برم ببینمش. نرفتم. باور نکردم. حلوا درست کردیم. باور نکردم. خرما چیدیم. باور نکردم. با عروس عموی مامان پذیرایی کردیم. باور نکردم. سر خاک ر...

یادداشتی از نلسون ماندلا :: نسل فردا

من باور دارم ...  که دعوا و جرّ و بحث دو نفر با هم به معنى این که آن ها همدیگر را دوست ندارند نیست.  و دعوا نکردن دو نفر با هم نیز به معنى این که آن ها همدیگر را دوست دارند نمى باشد. من باور دارم ...  که هر چقدر دوستمان خوب و صمیمى باشد هر از گاهى باعث ناراحتى ما خواهد شد و ما باید بدین خاطر او را ببخشیم. من باور دارم ...  که دوستى واقعى به رشد خود ادامه خواهد داد حتى در دورترین فاصله ها. عشق واقعى نیز همین طور است. من باور دارم ... که ما مى توانیم در یک لحظه کارى کنیم که براى تمام عمر ق...

تو، همه من بودی، که ریختی... :: ‌فاقد ارزش خوانش

این یک خاطره است و فاقد ارزش خوانش.   تقریبا دارد می رسد به یک سال که او دیگر نیست. شمال بودم. تکیه ام را داده بودم به صندلی آشپزخانه و داشتم انگور های تازه ای را که از حیاط چیده بودم می گذاشتم توی دهانم که پیامش آمد. دست هایم لرزید. اشک هایم با شدت تمام جاری شد و می شود گفت از حال رفتم. فرداش، تمام راه برگشت نوشهر - تهران را شادترین آهنگ هایی که داشتم گوش دادم. با صدای بلند. و گریه کردم. فکر می کردم بعد او دیگر نمی شود خندید. فکر می کردم بعد او دیگر نمی شود شاد بود. دیگر نمی شود زندگی کرد. شب ه...

همون چیزی که هستی رو باور کن! :: mandegarman

اگر میشد تمام چیزهایی که تا به امروز در مورد خودت کشف کردی و باید بدونی رو بذاری یک طرف ترازو و باور به خودتو بذاری طرف دیگه ترازو.. میتونستی با چشمهای خودت عظمت و بزرگی این قسمت مهم از زندگیتو ببینی.. از هر زاویه ای که به شادی و خوشبختی و موفقیتت توی زندگیت نگاه میکنی میبینی که باور کردن چیزی که هستی, بزرگترین قدمیه که باید برای رسیدن به خواسته های زندگیتباید برداری.. باور کردن خودت یعنی باور کردن منی که شاید یه وقتهایی از بقیه پنهانش کردی.. قسمتی از وجودت که دوست نداشتی به کسی نشون بدی یا مَنی...

کی باورش میشه!😕 :: گاه نوشته های یک فریبا

ایا کسی باورش میشه من کارم رو تو یه محیط علمی و دولتی که هر ان نوید استخدام و جذب و اینا بهم میدادند به دلیل بی احترامی های مداوم مدیرم با کمال میل رها کردم و رفتم و دیگه پشت سرمو نگاه نکردم؟ ایا کسی باور میکنه هر زمان بخوام برگردم سرکارم با کله منو میپذیرند ولی من دیگه نمیخوام ریخت هیچکدومشون رو ببینم؟  ایا کسی باور میکنه به خاطر اون ادمهای مزخرف من حتی از درس و رشته م هم زده شدم؟ مهمتر از اینا ایا کسی باور میکنه من الان خودم نمیخوام برم سرکار چون از محیطهای فاسد اداری متنفرم؟ ایا کسی باور میکن...

وب سایت فیدولاین یک موتور جستجوی خبر، وبلاگ و مطالب فارسی میباشد. تمامی مطالب بدون دخالت نیروی انسانی توسط نرم افزار جستجوگر، جمع آوری و نمایش داده میشود و فیدولاین در قبال محتوای آنها هیچ مسئولیتی ندارد.

لیست خبرهای جستجو شده برای ادامه باور ها وشگون ها ، جستجوهای انجام شده برای ادامه باور ها وشگون ها در فیدولاین