روی خط خبر

لیست خبرهای جستجو شده برای آدمهایی که تو را با تمام عیبهایت دوست دارند نوشته نسرین بهجتی از کتاب زندگی را ورق بزن شماره 113

لیست خبرهای جستجو شده برای آدمهایی که تو را با تمام عیبهایت دوست دارند نوشته نسرین بهجتی از کتاب زندگی را ورق بزن شماره 113 ، جستجوهای انجام شده برای آدمهایی که تو را با تمام عیبهایت دوست دارند نوشته نسرین بهجتی از کتاب زندگی را ورق بزن شماره 113 در فیدولاین

آدمهایی که تو را با تمام عیبهایت دوست دارند نوشته نسرین بهجتی از کتاب زندگی را ورق بزن شماره 113

  آدمهایی که تو را با تمام عیبهایت دوست دارندآدمهایی که تو را با تمام اشتباهات باور دارندآدمهایی که فقط آرزوی خوشحالی تو را دارند رقیب ندارند این آدمهای بی رقیب این آدمهای بی مثال هرگز آدرس خانه شان را بخاطر شماعوض نمیکنندمیدانید آدرس این آدمهای بی رقیب کجاست ؟آخرین خانه درکوچه بُن بست زندگیآخرین دیوار برای تکیه کردن !((نسرین بهجتی))

کتابی باش که زیر بالشم می گذارم :: من دیگری هستم

دنبال یک کارت بانکی هدیه می گشتم توی کتابخانه ام . چند وقت پیش گذاشتمش لای کتابی توی قفسه ای . حالا پیدا نمی شد . کارت را پیدا نکردم ولی از لای کتاب ها این ها را پیدا کردم : چند تا شعر تمام و ناتمامم را ، عکس آدمهایی که در زندگی ام به تاریخ پیوسته اند ، دست خط عزیزان، رفیقان ، نارفیقان ! با وفایان ، بی وفایان اول کتاب های عزیزم به یادت ... عزیزم برایت ... عزیزم تولدت مبارک و اینها ، شعرها ویادداشت هایی که مخاطبش شخص بنده بودم و چقدر توی این شعرها و نامه ها و یادداشت ها خوب بودم ، جانم بودم ، ای...

اگر کسی با تمام مشکلات و دیوانه بازی هایت ... نوشته نسرین بهجتی از کتاب زندگی را ورق بزن شماره

 اگر کسی با تمام مشکلات و دیوانه بازی هایت ترا بیشتر از خودش دوست داشتاگر با چرخش مردمکان چشمت یا طرز صدایتاز هزاران کیلومتر راه دور متوجه شد که هوای دلت ابری است یا آفتابیاگر از اشتباهات خودت برایش حرف زدی و او با آرامش به تو گفتفدای سرت آدمیزاد است دیگر گاهی اشتباه میکنداگر اشتباهات تو را با شتاب پنهان چشم خودش پاک کرد و ورقت زد که مبادا از نمره بیستش کم شویاگر لج بازی ها و قهرهای بی دلیلت را مصلحت عشقش دانست اگر بدون جبران محبتهایش به تو محبت کرد و عشق ورزیداگر با دست بسته اش پُر غرور از یک د...

عکس نوشته هایی در مورد خستگی برای پروفایل :: تیک سان

شب هایم بروز شده انددردهایم آنلاین . . .به مغزم کلیک که می کنمبالا نمی آید !.می خواهم نباشمکاش سرم را بردارم و برای یک هفتهدر گنجه ای بگذارمو قفل کنم!در تاریکی یک گنجه خالیو روی شانه هایم،در جای خالی سرمچناری بکارمو برای یک هفته،در سایه اش آرام بگیرم…!.ﮔـﺎﻫـی ﺍﻳـﻨـﮑـﻪ ﺻـﺒـﺢ ﻫـﺎ …ﺩﻟـﺖ ﻧـﻤـﻲ ﺧـﻮﺍﺩ ﺑـﻴـﺪﺍﺭ ﺑـﺸـﻲ ..ﻫـﻤـﻴـﺸـﻪ ﻧـﺸـﻮﻧـﻪ ی ﺗـﻨـﺒـﻠـی ﻧـﻴـﺴـﺖ !خسته ﺍی ﺍﺯ ﺯﻧـﺪﮔـی …!ﻧـﻤـی ﺧـﻮﺍی ﻗـﺒـﻮﻝ ﮐـﻨـی ﮐـﻪ ﻳـﮏ ﺭﻭﺯِ ﺩﻳـﮕـﻪﺷـﺮﻭﻉ ﺷـﺪﻩ ….در زندگی من اتفاقهایی همیشه می افتند حتی وقتی دستشان را میگیرمدلت برا...

دوشنبه های خواستنی

دوشنبه های خواستنی امروز دوشنبه است ، دهم تیرماه سال نود و هشت . و این دومین دوشنبه خواستنی من است. ماه ها بود با خواندن پست های فاطمه در مورد دوشنبه های دوست داشتنی اش در کنار کافه نادری و آموزشگاه موسیقی و کلاس تار استاد غفاری با همه وجودم به حال خوب دوشنبه هایش غبطه می خوردم و هر بار که به او می گفتم او به من امید می داد که خیلی زود همراه دوشنبه هایش می شوم، اما برای من این آرزو آنقدر دور به نظر می رسید که تقریبا اسمش را گذاشته بودم آرزوی محال و به همین که خواننده خاطره های قشنگ فاطمه باشم بس...

سورمه - silence and solitude

برای استادی پروپوزال فرستاده ام و او پرسیده چرا از بین خروارها نویسنده فرانسوی قرن بیست من کسی را انتخاب کردم که موضوع اکثر رمان هایش سکوت و تنهایی است.  سالها پیش وقتی دختربچه ای 6-7ساله بودم فهمیدم که به خاطر نبودن همسن وسال وهم بازی در فامیل و آشنا مجبورم اکثر اوقات تنها بازی کنم. تنهایی و سکوت از همان روزها در من عجین شد. همان روزهایی که دوست های توی کوچه ام من را جشن تولدشان دعوت میکردند و من دوست نداشتم بروم و مامان میگفت: اینطوری فکر میکنن تو اجتماعی نیستی! بیشتر اوقات به خاطر دل مامان ه...

امانت :: گوشه

با دقت همهء وسایلشان را جمع کرده و پس داده بودی. مبادا چیزی جا بماند. اما نمیدانستی این کتاب مدیریت احساسات کجا قایم شده بود که ندیده بودیش؟ همین پریروز که دنبال مطلبی تو کتابهای کتابخانه میگشتی پیداش شد. چه کار میکنی؟می بری بهش پس بدی، چون امانت است؟ یا نمیدهی بابت آن رفتارهای تحقیرآمیزش و کنار کشیدنت از کاری که با آن موافق نبودی؟ توی فکر رفتی جلوی در خانه شان. زنگ زدی. آمد دم در و کتاب را دادی بهش. کمی این پا آن پا کرد بعد گفت: میای تو موسسه کار کنی؟ لبخند خشنی زدی و گفتی نه. علاقه ای به کار ...

اقایان کارامازوف خوش آمدید :: تانگوی چند نفره

رفتن به نمایشگاه کتاب برای من یه عادت شده ، عادتی که دلم نمیخواد ترکش کنم دیروز برای خرید خوراکی های عید رفتم بازار وطبق معمول موقع برگشت  سر از نمایشگاه در اوردم   خانمی همسن مامانم همراه همسرشون  کنار فروشنده مشغول کتاب انتخاب کردن بودند بطور اتفاقی صحبت هاشون رو که راجع به  کتاب عیدی دادن به بچه هاشون بود شنیدم وقتی از فروشنده خواستن کتابی مناسب سن بچه ی نه ساله بهشون  معرفی کنه، چون از قبل شازده کوچولوی مخصوص بچه ها بین کتابها به چشمم خورده بود با اجازه اشون کتاب رو بهشون نشون دادم و کم کم ص...

بازخوانی کلیشه های معصوم ... :: من دیگری هستم

هر روز با بچه ها کتاب می خوانم .این قسمتی از شغل من است . سعی می کنم متنوع بخوانم . بچه های امروز حوصله ی کتاب خواندن ندارند .آن عشقبازی ما با ورق های کتاب و انس مان به قصه ها و شعرها را ندارند . مگر اینکه تصویر گر خودش را کشته باشد خلاقیت خاصی به خرج داده باشد تا ظاهر کتاب علاقه مندشان کند به خواندن .گاهی فکر می کنم ماها که خواندیم و فراموش کردیم یا ساده گذشتیم از کنار مفاهیم چه روزگاری داریم که اینها که نمی خوانند و حوصله ی دانستن ندارند چه روزگاری داشته باشند در آینده ، چه سر هم دیگر بیاورند...

وب سایت فیدولاین یک موتور جستجوی خبر، وبلاگ و مطالب فارسی میباشد. تمامی مطالب بدون دخالت نیروی انسانی توسط نرم افزار جستجوگر، جمع آوری و نمایش داده میشود و فیدولاین در قبال محتوای آنها هیچ مسئولیتی ندارد.

لیست خبرهای جستجو شده برای آدمهایی که تو را با تمام عیبهایت دوست دارند نوشته نسرین بهجتی از کتاب زندگی را ورق بزن شماره 113 ، جستجوهای انجام شده برای آدمهایی که تو را با تمام عیبهایت دوست دارند نوشته نسرین بهجتی از کتاب زندگی را ورق بزن شماره 113 در فیدولاین