روی خط خبر

لیست خبرهای جستجو شده برای «چشمه ی سپید»

لیست خبرهای جستجو شده برای «چشمه ی سپید» ، جستجوهای انجام شده برای «چشمه ی سپید» در فیدولاین

رقصنده با باد - گلهای رنگی

خانه ام دل تنگ است و گلدانی که در مرکز این اندوه گرفته در آغوش  تنهایی گل آبی رنگ پزمرده را. نگاهم با او میخواند و سکوت دلتنگیهای یی پایانش  با چشمانم میگوید.. سپیدی  گلبرگهای مرا رنگ کدام فریبی فریفت  به آبی آسمانی که آسمان نیست. آبی دریا نیست... رنگی است  که پنهان میکند رخسار سپید مرا در خود قطره ای آب از گوشه ی گلبرگش میچکد  پای خشکی میز .صدای قطره ای میشکند سکوت را اشک گل در چشمم مینشیند آرام چهره ها دلتنگ آفتاب است نقابها سوخته ی این شعله های خورشید آدمها.. گم کرده اند چهر...

آب عاصی ! :: aleshanee

یازدهم رجب سنه ی ثمان و ثلثین و اربعمایة از آنجا بکویمات شدیم . و از آنجا بشهر حما شدیم شهری خوش آبادان بر لب آب عاصی و این آب را از آن سبب عاصی گویند که جانب روم میرود . یعنی چون از بلاد اسلام ببلاد کفر میرود عاصیست و بر این آب دولابهای بسیار ساخته اند . پس از آنجا راه دو می شود یکی بجانب ساحل و آن غربی شامست و یکی جنوبی به دمشق می رود ما براه ساحل رفتیم . در کوه چشمه ای دیدم که گفتند هر سال چون نیمه ی شعبان بگذرد آب جاری شود از آنجا و سه روز روان باشد و بعد از سه روز یکقطره نیاید تا سال دیگر ....

ساکت اما پر از نیزه :: پیچیده در افکار

سال ها پیش سرزمین مادری اش را تسلیم مردی جوان کرده بود.سال ها پیش کلاه خودش روی درخت جا مانده بود و حالا چندمین نسل از کبوترها در آن به دنیا می آمدند.سال ها پیش زره و اسبش را فروخته بود و بیل به دست گرفته بود.نه که بترسد،گمان می برد مرد جوان از اون بیشتر می تواند سرزمین مادری اش را آباد سازد.گمان می کرد نبرد بر سر این سرزمین تنها علفزارهای سبز و مراتع دست نخورده اش را پاخور اسب ها و لگد سپاهیان می کند.رها کرده بود و نیزه اش را روی آخرین تپه ی سرزمین مادری کوبیده بود. و هنوز نیزه اش آنجا بود، نیز...

و او نوشت - "خیال باز آمدنت..."

پشت به من، خیره به افق، ایستاده...قدمی سمتش برمیدارم.طعم گس سیگارش ریه هایم را پرمیکند.سرمیچرخاند...سرد نگاهم میکند...اخم میکند...قلبم ترک برمیدارد...قدمی دور میشود...نامش را هجی میکنم...حنجره ام یاری نمیکند،صدا میان تارهای صوتی بغض دارم خفه میشود...قدم رفته اش را جبران میکنم...دست دراز میکنم تا لمسش کنم...تصویرش محو میشود...قلب ترک خورده ام میشکند...دنیا روی سرم آوار میشود...اشک سیاهم از چشمه ی خشکیده چشمهای تب دارم سرریز میشود...مزه زهرمار حقیقت کامم را تلخ میکند...یادم می آید..!!!سالهاست که ر...

همسفردریا - شکوه عاشقانه

بهار می رسد بیا پرستوی بهاری ام عطر بزن بهار را پونه ی جویباری ام شکیب چشم های تو که امن گاه زندگی ست مدام می برد چرا به سمت بی قراری ام ؟ چنین که گیج و ابری ام، تفاوتی نمی کند وضع سپید عادی وحالت اضطراری ام به گیسوی طنابی ات به دار می زنی مرا چنان که غبطه می خورد جهان به سربه داری ام ستاره ای نمی دمد زخاک آسمان من چنین که در کویر شب به خاک می سپاری ام کویر تشنه کامی ام تشنه ی مهربانی ات روان شو ای زلال من برای آبیاری ام نثار یک نگاه تو شعر زلال روشنم نذرِ بهارِ چشمِ تو ، چشمه ی ذوق ج...

من اینجا بس دلم تنگ است :: ایستاده در مه

من اینجا بس دلم تنگ است !و هر سازی که می بینم بد آهنگ استبیا ره توشه برداریمقدم در راه بی برگشت بگذاریمببینیم آسمان هر کجا آیا همین رنگ است ؟ بسان رَهنوردانی که در افسانه ها گویندگرفته کولبارِ زاد ره بر دوشفشرده چوبدست خیزران در مشتگهی پر گوی و گه خاموشدر آن مهگون فضای خلوت افسانگیشان راه می پویندما هم راه خود را می کنیم آغازسه ره پیداست،نوشته بر سر هر یک به سنگ اَندرحدیثی کَش نمی خوانی بر آن دیگرنخستین: راهِ نوش و راحت و شادیبه ننگ آغشته، اما رو به شهر و باغ و آبادیدودیگر: راه نیمَش ننگ، نیمَش ...

خوب نگاه کنید :: خاطرات کتاب

1. شباهت این چند شیء تابناک/ که یاد آور سمت روشن و معصوم و معنادار زندگی اند/ نه در رنگ های سرخ و سپید/ یا ظرف های تشنه و سیراب روی سر/ که،/ - خوب نگاه کنید-/ در کوه های رنج سیاهی است/ که خود را مدام/ پشت لبخند های روشن زنانگی/ محو می کنند... 2. به نظر شما بهتر نبود آخرین کار مستور- یعنی بهترین شکل ممکن- را معرفی کنم؟ که فی المثل مستور در این مجموعه داستان چه معانی را دنبال کرده است؟ آیا جهشی در داستان نویسی مستور رخ داده است؟ یا نه، بهتر بود رساله درباره ی نادر فارابی را مورد بحث قرار می داد...

مرداب - بگو خزان نــــــــــشود

بگو خزان نــــــــــشود ای خدا بـــــــهار کسیکسی بگو که نمــــــــیرد در انتـــــــظار کسیتراود از ترک هر لبــــــــی دوصد لبخـــــــــــــندبه جای چشمه هر چشم اشــــــــکبار کسیهمیشه ســــــاقی و می باشـد و پیاله و کامخدا کند که نیاید شب خـــــــــــــــــمار کسیهمیشه در بر هر کس، به کام دل دلـــــــــدارغبار غم ننــــــــــــشیند که تا کنار کســـــــیخدا کند برسد تا به منـــــــــــزل مقـــــــــصودز هیــــــــــــچ اسب نیافتد همیشه بار کسیچو روی مــــــــاه تو بختش سپید می خواهمسیه مبـــــــ...

ماجرااین است :: دایره مینا

 ماجرا این است   همه ی گلهای باغ بهشت مهریه ی یک گل بی سر گشته اند   ماجرا این است که طلوع  شکوفه ی رز سپید می تواند زمستانی  را به نگاهش  تابستانی کند.   ماجرا این است که باد خرداد سر  رز سپید را با خود برد اما ریشه و  روحش را نتوانست غارت کند   ماجرا این است که کاشانه ی دل با هیچ توفان و زلزله ای فرو نمی ریزد. مگر با افول ستاره ی  وفا.   ماجرا این است که غروب یک  توفان برای دشت و دریا  طلوع یک آرامش است.   ماجرا این است که دریا هنوز هم تشنه ی همان قطره ای است که سالهای سال رودها و ...

شبی که برای گفتن تنگ است :: بلوط

گاه چشمه ی کلماتت می خشکد و تو می مانی و دنیایی از ناگفته ها.نه گریستن توانی و نه نوشتن.بارها و بارها این اتفاق برایم افتاده اما چیزی که مرا روشن نگه می دارد این است که پس از ماه ها نازایی،چشمه دوباره خودجوش می جوشد و گواراتر پیش می رود. این شعر هم از خودم برای خودم تا هیچگاه از نوشتن باز نایستم: واژه را به پاییز مسپار هنوز دخترکی در جنوب تمام شعرهات می گرید بر لبانش ماسیده است سکوت و پیراهنش از یادبرده جنگل را با حنایی که پیچیده دستانت را شعری بکش از آفتاب که می رود تا بندری که می لرزد از سرما ...

وب سایت فیدولاین یک موتور جستجوی خبر، وبلاگ و مطالب فارسی میباشد. تمامی مطالب بدون دخالت نیروی انسانی توسط نرم افزار جستجوگر، جمع آوری و نمایش داده میشود و فیدولاین در قبال محتوای آنها هیچ مسئولیتی ندارد.

لیست خبرهای جستجو شده برای «چشمه ی سپید» ، جستجوهای انجام شده برای «چشمه ی سپید» در فیدولاین