روی خط خبر

لیست اخبار امروز به روز شد

لیست کامل در صفحه 4 از 88019 در فیدولاین

راه من شعار مرگ بر آمریکا :: رفاقت به سبک شهید

هو الرحمن الرحیموطن ما اسلام است و اما تو ای برادر با درس خواندنت میتوانی راهم را که همان شعار " مرگ بر آمریکا" ست ادامه دهی و آمریکا مارا تحریم اقتصادی کرده و تو با سواد شدنت میتوانی چرخ عظیم مملکت را بکار بندازی شهید محسن فاریابی  شهید مجید ابوطالبی :در مراسم تشییع من فریاد بزنید راه قدس از کربلا میگذرد _مرگ بر آمریکا _ مرگ بر ضد ولایت فقیه 

کمی درنگ کن! :: رفاقت به سبک شهید

هو الرحمن الرحیمدر وصیت نامه اش خطاب به مردم که روی مزار این شهید هم نوشته شده ای برادر به کجا می روی؟کمی درنگ کن! آیا با کمی گریه و خواندن یک فاتحه بر مزار من و امثال من،مسئولیتی را که با رفتن خود بر دوش تو گذاشته ایم فراموش خواهی کرد؟ما نظاره گر خواهیم بود که تو با این مسئولیت سنگین چه خواهی کردشهید رضا نادری ما نظاره گر خواهیم بود که تو با این مسئولیت سنگین !!!چه خواهی کرد...چه با خیال راحت نشستیم 

جامانده از همه جا .... :: رفاقت به سبک شهید

هو الرحمن الرحیم هرکس به موقع اش  میرود .... متاسفانه مرورگر شما، قابیلت پخش فایل های صوتی تصویری را در قالب HTML5 دارا نمی باشد. توصیه ما به شما استفاده از مروگرهای رایج و بروزرسانی آن به آخرین نسخه می باشد با این حال ممکن است مرورگرتان توسط پلاگین خود قابلیت پخش این فایل را برای تان فراهم آورد. ...

جامانده ! :: رفاقت به سبک شهید

هو الرحمن الرحیمنشد .... جاماندمچندین سال که جا میمونم دفترم برمیدارم ورق میزنم تا به صفحه خالی برسم !زیر لب با اشک هایی که قطره قطره میریزند میخوانم قدم قدم پای علم  (+ )با بغض و گریهبا رنگ قرمز مینویسم !عمود 285با گریه و التماس و درد و دل و قربان صدقه رفتن آقا و شروع اعمال و کارهایم با رنگ مشکیکار هر روز هر عمودی را که طی میکنم تا برسانم این نفس و دل را به آقا ...گاهی این نفس و پاها و جسم از جدال با گناه تاول میزنن گاهی کوله بار را بر میدارم و خود را فردا زودتر به عمو بعد می رسانم و گاهی که گن...

مزاج معنوی :: رفاقت به سبک شهید

هو الرحمن الرحیمیک روز بعد از تمام شدن کارها در اهواز، گفت: برو طرف یکی از کبابی هادر دل خیلی خوشحال شدم که بالاخره بعد از چند روز یک غذای گرم و درست حسابی می خوریمحسین رفت داخل کبابیبرگشتنی مقدار زیادی کباب خریده بودبا خودم گفتم لابد به جز من، حسینمهمان های دیگری هم دارد که این همه خرج کرده گفتم: این همه کباب خریده ای برای چه؟ زیاد می آیدگفت: نترس زیاد نمی آید.سوار ماشین شدیمخودش نشست پشت فرمان تا به خود بیایم حسین به سمت یکی از محله های فقیر نشین اهواز راندمحله حصیر آباد در خانه ای نگه داشت یک...

شرمنده نشم! :: رفاقت به سبک شهید

هو الرحمن الرحیمسفره را انداختم حمید خیلی دیر کرد قبلا هم برای بیرون بردن زباله هاچندباری دیر کرده بود در ذهنم سوال شد که علت این دیر آمدن ها چه میتواند باشد ولی نپرسیده بودم اما اینبار تاخیرش زیاد شده بود وقتی برگشت پرسیدم :حمید آشغال ها رو می بری مرکز بازیافت سر خیابون این همه دیر میای ؟!زیاد مایل نبود حرف بزند اصرار من رو که دید گفت :راستش یه مستمندی معمولا سرکوچه می ایسته  من هربار که از کنارش رد بشم سعی میکنم بهش کمک کنم اما امشب چون پول همراهم نبود خجالت کشیدم که اون آقا رو ببینم و نتونم ب...

فدایی ولایت .... :: رفاقت به سبک شهید

هو الرحمن الرحیمغبار فتنه خوابید و حسین پس از چند شبانه روز بیخوابی با قیافه ای خسته به خانه آمد یک آلبوم بزرگ عکس زیر بغلش بود عکس های جوان های آش و لاش با سرو صورت های خونین چشمان از حدقه درآمده و بدن های چاقو خورده چندتارو که دیدم حالم خراب شد گفت : این بسیجی ها دستشون تفنگ نبود ! قمه و چاقو هم نبود ...جرمشون دفاع از رهبری و نظام بوده که اینجور شدن گفتم حالا این عکسارو برای چی آوردی خونه ؟!گفت میخوام به هرکس که گفت جمهوری اسلامی جواب اعتراض مردم با گلوله داد نشون بدم که برخورد ما با این ماجرا...

هذا محب الحسین :: رفاقت به سبک شهید

هو الرحمن الرحیمگریه کن امام حسین  علیه السلام بوداز اونایی که گریه کردنش با بقیه فرق می کرد وقتی از مجلس روضه امام حسین می آمدبیرون چشمانش سرخ شده بود، از بس گریه می کردکارهاش طوری تنظیم می شدکه به روضه امام حسین علیه السلام برسههر جا روضه بود می دیدیشزیارت عاشورا می خوند، روزی چند بارهمیشه هم می گفت: «من توی  بغل تو شهید می شم.»حرف اون شد تو بغل من شهید شد اونم با گلوی بریده روی سنگ قبرش با خط درشت نوشتند: «هذا محب الحسین  علیه السلام » راوی: حاج حسین کاجی از گردان تخریب لشکر 17 علی ابن ابی ط...

تا حالا چند بار از هوش رفتیم؟ :: رفاقت به سبک شهید

هو الرحمن الرحیم معنی «لا یکلف الله نفساً الا وسعها» این نیست که یک روز از صبح تا شب کار کنیم و بعد خسته شویم و به این آیه پناه بیاوریم... پاسدار باید آنقدر کار کند که از بی خوابی و خستگی چرت بزند، بیدار که شد دوباره کار کند تا جایی که از حال برود و نقش زمین شود و اگر دوباره به هوش آمد به کار ادامه دهد. شهید مهدی باکری کتاب «خداحافظ سردار»، چاپ سوم، صفحه 182 آقا مهدی همه خستگیات یکجا چند؟؟؟

جای انتظار از خود ,منتظر تو نشستیم! :: رفاقت به سبک شهید

هو الرحمن الرحیم در زدند شیخ مفید عبا را انداخت روی دوشش و رفت پشت درنور مهتاب صورت مرد را روشن کرده بودمردی خسته و خاک آلود با چشم هایی غرق اشک: « زنم مرد. باردار بود این همه راه آمده ام تا بپرسم با بچه دفنش کنیم؟»عبا را روی دوشش بالاتر کشید سرش را انداخت پائین: « مرده مسلمان حرمت دارد. دفنش کنید. » رفت سه روز بعد برگشت قنداقه ای دستش بود: «ممنون. پیک تان به موقع رسید وگرنه … » به بچه اشاره کرد: « الان نبود»شیخ تعجب کرد: « پیک؟! »مرد خندید: « همان سوار جوان که گفت فتوای شما عوض شده. » لرزیدو رن...

لیست کامل در صفحه 4 از 88019 در فیدولاین