روی خط خبر

تازه ترین پست های وبلاگی

تازه ترین پست های وبلاگی در صفحه ی 2

خدمات خودرو در محل با کاپیتان کار

وقتی سرتان شلوغه و وقت ندارید که برای تعویض روغن، تعویض لنت و .... اقدام کنید می تونید از کاپیتان کار بخواهید که این کار را برای شما انجام بدهبرای استفاده از خدمات ویژه ما با شماره زیر تماس بگیرید و کد 0076 را اعلام کنید 021-2806

کتاب هایم و زندگی - ازدواج

کتاب زندگی من بیست و سه ساله که بازه. اما امسال رسیدم به فصل جدیدش. "ازدواج". توی نظر خودم فصل خیلی خیلی مهمیه. زیر همه ی کلماتش باید خط کشید و توی تجربه کردن شون دقت کرد. سرفصل های مهم ترش فکر می کنم عشق و مسوولیت پذیری و گذشت باشه.حس یه پرنده رو دارم که توی یه دشت بزرگ پرش دادن تا پرواز کنه به هرجایی که می خواد. من یه پرنده ی خوشحالم که آزادانه توی آسمون دوست داشتن ها و دلبستگی ها پرواز می کنم و حتی نمی خوام مقصدی داشته باشم. می خوام آسمون باشه و آسمون. تا هرچقدر می خوام پرواز کنم. بخندم. عشق ...

کتاب هایم و زندگی - دردم از یار و درمان نیز هم

کاش می تونستیم همگی مون یه تصمیمی بگیریم، به همدیگه خوبی کنیم بدون اینکه بترسیم طرف پررو شه. آدم هارو بای دیفالت دوست داشته باشیم بدون اینکه بترسیم طرف آدم بدی از آب دربیاد. احساسمون رو بروز بدیم بدون اینکه بترسیم شاید کوچیک بشیم. وقتی کسی لایق تعریف و تمجیده ازش تعریف و تمجید کنیم بدون اینکه از دلزدگیش بترسیم. دنیا رو قشنگ و رنگی ببینیم بدون اینکه بترسیم مبادا وقتی شادیم زیر پامون خالی شده و ورق برگرده. بخدا که به آدم دو برابرش برمی گرده...

کتاب هایم و زندگی - از احمد به فروغ

ورودم به دنیای شعر رو مثل یه رودخونه تصور می کنم که روش پر از سنگه. و من برای رسیدن به اون طرف رودخونه باید از روی سنگ ها بپرم. سنگ اول شعرخوانی من احمد شاملو بود. و حالا پریدم روی سنگ دوم. فروغ فرخزاد. باید اینم بگم زمزمه ی این شعر برای خودم چقدر آرامش بخشه؟ چقدر خوشحالم شعر هست...همهٔ هستی من آیهٔ تاریکیستکه ترا در خود تکرارکنانبه سحرگاه شکفتن ها و رستن های ابدی خواهد بردمن در این آیه ترا آه کشیدم، آهمن در این آیه ترابه درخت و آب و آتش پیوند زدمزندگی شایدیک خیابان درازست که هر روز زنی با زنبیل...

کتاب هایم و زندگی - مثل سکوت بعد از برف

باید بگم اولین باره که من دلم می خواد کاش همین الان یکی از کتاب هام پیشم می بود. دلم براش واقعا پر کشیده. کودوم کتاب؟ چهار میثاق. بهش نیاز دارم. نیاز دارم چهار تا میثاقش رو مرور کنم. نیاز دارم پیشم می بود و با خوندنش آروم می شدم. اولین باره که دلم می خواد از ته قلبم بار ها و بار ها بازهم بخونمش... و اما شهر اردبیل...بار ها و بار ها حکایت برف های اردبیل رو شنیده بودم. توی تلوزیون، از بچه های خوابگاه، و ... حالا دقیقا کنار پنجره ی بخار کرده نشستم و دارم دونه های برف اردبیل رو تماشا می کنم که هر کو...

کتاب هایم و زندگی - من هایدی ام و نراق کوهستان من

می خوام از نراق بگم، نراقی که هنوز نرفتم سرچ کنم ببینم شهره یا شهرستان یا ناحیه با بخش؟ هرچی که هست من عاشقش شدم. به قول بابای مهربون مدرسه، اینجا کمتر از سه هزار نفر جمعیت داره. یعنی بخاطر اینه که اینقدر دل انگیزه؟ من میگم نه، فقط بخاطر جمعیت کمش نیست. من می گم بخاطر مهربونی مردمش هم هست. بخاطر آروم بودن مردمشه. بخاطر کوه های استوار و پر ابهتشه که اصالت و پایداری و سخاوتمندی رو به مردمش یاد داده. بخاطر آبشار گیسوعه که بی منت از عمق کوه با شوق بیرون میریزه و بهت میفهمونه رییس این دنیا کیه. بهت م...

کتاب هایم و زندگی - یروزی هم من گیر میفتم یکی میاد نجاتم می ده

نمی دونم این محبت عجیب و غریبی که توی این شهر حس می کنم مخصوص مردم دلیجانه یا بخاطر سیل و اتفاقات این چند وقت روحیه کمک کنندگی مردم اینقدر زیاد شده. دلیلش هرچی که هست من خیلی دوستش دارم. ماشین به میزان خیلی کمی دیروز رفت تو گل. هر مااشینی رد می شد همون لحظه نگه می داشت. پیاده می شدن و با لبخند و محبت می پرسیدن چی شده. اولین ماشین در عرض سه دقیقه تجهیزاتشو دراورد از صندوق عقبش و ماشین رو کشید بیرون از گل. بدون اینکه حرفی بزنه، انگار از آسمون افتاده بود روی زمین برای ما تا دو دقیقه ای ماشین رو بکش...

کتاب هایم و زندگی - من باهارم تو زمین، من زمینم تو درخت

وقتی یه دنیا قشنگ نگاه کنی، میاد جلو، دست می ده و مبوستت. برات پکبج اتفاقای خوب میفرسته. هر کودومشو باز کنی یجور سورپرایز می شی. این روزا نشستم دونه دونه مهر و محبتای دنیارو می شمرم و چشام قلب قلبی می شه. خودمو سپردم دست باد بهاری تا خودش هرجا دلش خواست ببره. چون بهش اعتماد دارم. جنوب کشور هستم. نگم از بوی بهشتی شهرستان لارستان. خونگرمی خونواده های جزیره ی قشم. خونه های ساده شون یاد فیلم نفس میندازتم. مهربونن. مهربونن. مهربونن. حال دلم خوبه. خداروشکر..

کتاب هایم و زندگی - بهار شیراز که می گن...

توی سفر هیچ چیز به اندازه تماشا کردن لطیف ترین رفتار های انسانی برام جذاب نیست. شیراز از تصوراتم گوارا تر بود. کنار بازار وکیل یه میدون صمیمی ای بود. اونجا من و بودم و چشمام و قلبم که علاوه بر اینکه فکرم حسابی این روز ها مشغوله، می خواستیم به کمک هم انرژی مثبت هارو شکار کنیم و پشت سر هم قورت شون بدیم. و باید بگم خیلی زیاد موفق بودیم. دو تا گروه موسیقی بودن که با تمام قوا به اطراف شون عشق می فرستادن. اولین گروه سنتی و ایرانی بود و برای عید نوروز برنامه می رفتن. گروه دوم مدرن و امروزی بودن که آهنگ...

وب سایت فیدولاین یک موتور جستجوی خبر، وبلاگ و مطالب فارسی میباشد. تمامی مطالب بدون دخالت نیروی انسانی توسط نرم افزار جستجوگر، جمع آوری و نمایش داده میشود و فیدولاین در قبال محتوای آنها هیچ مسئولیتی ندارد.

تازه ترین پست های وبلاگی در صفحه ی 2

اخبار گوناگون