روی خط خبر

من... بانوی شرقی khoonamoon

اخبار از منبع من... بانوی شرقی در صفحه 2 از 2 در شماره این سایت 20 اخبار از منبع من... بانوی شرقی ثبت شده

من... بانوی شرقی - آره خوش گذشت

دیگه نمی تونم بگم حامد تنها کسیه که باهاش کافه رفتم. امروز یه جلسه ی کاری داشتم تو یه کافه. من و جاوید بودیم و یه خانم و آقای دیگه. بعد از جلسه، اون دوتا رفتن و من جاوید موندیم. پیتزا سفارش دادیم باهم خوردیم. حرف زدیم، خندیدیم. از آهنگ کافه خوشمون نیومد گفتیم عوضش کنه شاد بذاره. یه کم هم در مورد گروه بندی ایران حرف زدیم و حالمون گرفته شد تو این حین و بین مهیار زنگ زد به جاوید. وقتی جاوید بهش گفت با خانم ... فلان کافه ایم، گفت منم میام جاوید تعجب کرد که چرا می خواد بیاد. اون نمی دونست و...

من... بانوی شرقی - جای من!

امروز بعد از کار، سه تا از خانوما از جاوید خواهش کردن تا یه جایی برسونتشون. من چیزی نگفتم. اصلا پشت بهشون وایسادم. رفتنی مهیار اومده بود دنبالم. راستش دلمم نمی خواست با مهیار برم باز. دیدم جاوید صدام زد. گفت خانم ... شما با کی می ری؟ گفتم هیچ کس! گفت خب بیا! گفتم باشه عاقا از اون سه تا خانم، دوتاشون متاهل بودن. یکی از متاهل ها هم همسن مامانمه. اون دوتای دیگه رفتن عقب نشستن، به اون خانمه که سنش بیشتر بود گفتن شما برو جلو بشین. خانمه رفت عقب نشست گفت نه جلو جای خانم ... هست به سختی جلو...

BLOGFA.COM

چه خنده داره دورت پر باشه از کسانی که بهشون تمایل نداری. ولی اونی که می خوای، کنارت نباشه. دیشب قبل از اعتراف مهیار، شکیب هم پیام داد و شروع کرد به چرت و پرت گفتن. بی محلش کردم. دوباره پیام نده صلوات! مهیار هم امروز یه مقدار سنگین تر باهام برخورد کرد. سعی کردم به روش نیارم. قطعا بعد از اعتراف به دوست داشتن کسی، دیگه نمی تونی باهاش مثل قبل باشی.   پ.ن: رمز نیمه خصوصیه

من... بانوی شرقی - مهیار؟

نمی دونم دلم گرفته، نمی دونم حالم گرفته شده یا عصبیم. وقتی مهیار بعد از اصرار های زیاد برای رفتنم به واحد جدید و نپذیرفتن من، از رفتن منصرف شد و دوباره برگشت پیشمون، حدس زدم به خاطر خودم باشه. ولی چیزی ننوشتم اینجا. راستش دلم نمی خواست کسی فکر کنه عقده ی خود بزرگ بینی دارم و فکر می کنم همه حواسشون به منه. ولی امشب، مهیار اعتراف کرد حسش بهم بیشتر از همکار و دوست و یه حس عادیه. اصلا خشکم زد. این پسر 9 سال از من کوچیک تره. درسته ارشدمه ولی خب خیلی قبل تر از من مشغول به کار بوده و تجربه ی ...

من... بانوی شرقی - دوباره اصفهان

قدم به قدم دارم به اصفهان نزدیک تر می شم و قلبمو یه غم عجیبی فشار می ده. دلم برای حامد تنگ شده. خیلی. اونقدر که می خوام الان جلو بچه ها گریه کنم. ولی به سختی خودمو نگه داشتم که اشکام نریزه  

من... بانوی شرقی - دارم می رم به تهران

دارم می رم تهران اونم با جاوید  به خاطر عملکرد خوبم دعوت شدم برای شرکت در جشن و جلسه ی تهران شرکت. البته یه خانم و دو آقای دیگه هم از واحد ما هستن. یکیش مهیاره. مهیار نتونست اونجا که رفته بود بمونه برگشت پیش خودمون. خیلی خوبه. پیش به سوی تهران 

من... بانوی شرقی - پیامد دیدن عکس!

وای خدا امروز روم نمی شد به جاوید نگاه کنم  حالا اونم حتما دیده بود که وضعیتشو نگاه کردم اولش اصلا نگام نمی کرد  بعد یه سوال ازش پرسیدم جفتمون به زور تو چشمای هم نگاه می کردیم  کارمون که تموم شد تا کارآموزم گفت خانم ... میاین با من؟ گفتم آره  داشتم با پگاه می رفتم سمت ماشینش که دیدم جاوید از پشت صدام زد. گفت خانم ... با خانم چیز می ری؟ نگاش کردم گفتم آره. مرسی. یه لبخند زد دستشو برام بلند کرد به نشونه ی خداحافظی. منم با لبخند براش دست تکون دادم. با پگاه نشستم تو ماشین درآورد اعتراض آمیز...

من... بانوی شرقی - سیکس پک!

دیروز دیدم جاوید و مهیار چند تا عکس گذاشتن استوری شون. نامردا با هم رفته بودن عکس انداخته بودن. آخه مهیار عکاسم هست. خیلی خوشگل بود عکساشون حسودیم شد. به مهیار گفتم بدجنسا تنهایی رفتین؟ گفت یه روزم تو بیا. اندامت متناسبه عالی می شه عکسات. این پسرا حواسشون به همه چی هست! عاقا تو یکی از عکسا جاوید لباسشو درآورده بود. بیشعور سیکس پکه  حالا الان می بینه استوری شو دیدم. وای آبروم رفت. چون خیلی وقت بود نگاش نمی کردم  اصلا به من چه. می خواست عکس بدون لباس نذاره استوریش 

من... بانوی شرقی - بارون و طنین صدای مردونه

تو این هوای بارونی بری زیر بارون تو حیاط کیف کنی  بعد بیای گوشیتو ورداری ببینی میس کال از جاوید داری  بهش زنگ بزنی و بری توی تراس وایسی باهاش حرف بزنی  لعنتی صدای بم مردونه ش از پشت گوشی خیلی جذاب تره وقتی چسبیده به گوشت حرف می زنه  نهههههههههه دیگه ازش نمی نویسم 

من... بانوی شرقی - شیر دخترشم!

لعنتی گفتم ازش نمی نویسم ولی چرا پس می نویسم هفته ی پیش خاطرم نیست چیکار کرده بودم که جاوید خیلی خوشش اومده بود. بهم گفت شیر زن. عاقا منو می گی؟ یه دو فحش تو دلم دادم بهش. ولی به روی خودم نیاوردم. نمی دونم چطوری فهمید چون تلفنی داشتیم صحبت می کردیم. جوری نبود که چهره مو ببینه بگم از این طریق فهمیده. گفت بدت که نیومد گفتم شیر زن؟ گفتم چرا اتفاقا وقتی گفتین از ذهنم گذشت که من دخترم پس نباید از واژه ی زن برای من استفاده بشه. خندید گفت باشه دیگه بهت می گم شیر دختر عاقا امروز در کارم چنان در...

اخبار از منبع (من... بانوی شرقی) و این سایت مسئولیت آن را ندارد.

اخبار از منبع من... بانوی شرقی در صفحه 2 از 2 در شماره این سایت 20 اخبار از منبع من... بانوی شرقی ثبت شده