روی خط خبر

لیست خبرهای وبلاگ چرک نویس هیوا heeva

لیست خبرهای وبلاگ چرک نویس هیوا در صفحه ی 1

از خواب چو برخیزم اول تو به یاد آیی... :: چرک نویس هیوا

اولین اجرایم بود. یک اجرای پنج نفره. تازه کار ترین فرد گروه بودم و به قول استادم توانا. بسیار برای این اجرا تلاش کرده بودم. خدا می داند که کار کردن جدی موسیقی آن هم در خانه ای که تو را برای یک تابستان فرستانده اند تا بزنی و بخوانی و تمام شود چقدر سخت است. اوج فاجعه این که تا بحثی پیش بیاید گیتارت را بگیرند و بشود روزها بدون جانت سر کنی. وقتی آدم از این سختی ها می گذرد حتی کوچک ترین موفقیت هم به کام آدم شیرین ترین عسل دنیاست. یک هفنه ای به اجرا نمانده بود که طبق معمول پدرم سر مسئله ای که هنوز هم ...

مرغ کو اندر قفس زندانیست/می‌نجوید رستن از نادانیست :: چرک نویس هیوا

هیچ وقت فکر نمی کردم وقتی دوباره به وبلاگ نویسی روی بیارم فرصتی بشه برای دوباره پیدا کردن خودم. چقدر برام حس خوبی بود وقتی از اینستاگرام و... فاصله گرفتم ، هرچند زمان زیادی نگذشته باشد ، باعث بشه از تمام بغض و کینه ای که با خودم داشتم رها بشم. مدت ها بود بدون ترس از قضاوت چیزی ننوشته بودم. و بارها شده بود برای گذاشتن عکسی در صفحه م به بهانه نوشتن کپشنی طویل و دراز دقیقه های طولانی رو صرف کردم اما نهایتا تمامش رو پاک می کردم و نوشته ام رو به دوش می کشیدم. اونقدری که از سنگینی بار اون نوشته ها درد...

چه خیال ها گذر کرد و گذر نکرد خوابی... :: چرک نویس هیوا

به دنیا آمد ! و من حال عجیبی داشتم! نمی دانستم! حسادت بود یا چه! آخر آنقدر به مادرش نزدیک بودم که می ترسیدم دیگر مرا دوست نداشته باشد! احساس می کردم از آن روز زندگی اش رنگ و بویی تازه به خود می گیرد و شاید فکر کردن گه گاهش به من لا به لای بوی قرمه سبزی که برای ناهار خانواده ی جدید سه نفره اش بار گذاشته گم شود! و من زنده ام به این فکر کردن های گه گاه! قبل تر ها که گاهی از سر شلوغی تمرین نمی کردم می گفت دیشب هنگام خواب با خود حرص می خوردم که فردا باید دعوایش کنم و بگویم بیشتر تمرین کند! و من در دل...

زندگی جیره ی مختصری است... :: چرک نویس هیوا

دوست دارم روزی خدا را دعوت کنم به کافی شاپ مورد علاقه ام به صرف چای و عصرانه! آنقدر با لیوان چای ام بازی بازی کنم که سرد شود و ضربان قلبم بیشتر و بیشتر. دستانش را بگیرم و بگشایم و "امانت اش" را بگذارم کف دستش و نفس راحتی بکشم. بگویم خیلی خدای بی مسئولیتی بود که وقتی انسان از روی نفهمی و جهل این امانت را قبول کرد،دوتا نزد پس کله اش و نگفت برو غلطت را بکن بچه! تو رو چه به امانت داری! میگویم چرا انسانش را خوب تربیت نکرده ؟! آخر خدای بزرگم! چطور به انسان یاد ندادی که لقمه ی اندازه ی دهنش بردارد! ...

دوباره حالی چنین ام آرزوست... :: چرک نویس هیوا

زندگی، وزن نگاهی است که در خاطره ها می ماندشاید این حسرت بیهوده که بر دل داریشعله گرمی امید تو را، خواهد کشتزندگی درک همین اکنون استزندگی شوق رسیدن به همانفردایی است، که نخواهد آمدتو نه در دیروزی، و نه در فرداییظرف امروز، پر از بودن توستشاید این خنده که امروز، دریغش کردیآخرین فرصت همراهی با، امید استزندگی یاد غریبی است که در سینه خاکبه جا می ماند...

به راه بادیه رفتن... :: چرک نویس هیوا

زندگی، وزن نگاهی است که در خاطره ها می ماندشاید این حسرت بیهوده که بر دل داریشعله گرمی امید تو را، خواهد کشتزندگی درک همین اکنون استزندگی شوق رسیدن به همانفردایی است، که نخواهد آمدتو نه در دیروزی، و نه در فرداییظرف امروز، پر از بودن توستشاید این خنده که امروز، دریغش کردیآخرین فرصت همراهی با، امید استزندگی یاد غریبی است که در سینه خاکبه جا می ماند...

چون که هر خواستنی عین توانایی نیست... :: چرک نویس هیوا

زنگ زدم به بابا پرسیدم کجاست؟ گفت درمانگاه و هنوز نوبت عمه نشده و احتمالا کار تا یک ساعت دیگر هم طول میکشد. امروز قرار است جواب آزمایش هایش را نشان بدهد و اکوی قلب بگیرد.چند چیز که نمی دانم چیست پایین آمده و می گویند که خوب است اما هنوز به دکتر نشان نداده اند.عمه ام خیلی ذوق داشت. حوصله درس نداشتم.وب گردی کردم. در واقع چند وب پیدا کرده ام که نوشته هایش بهم آرامش می دهد. نمی دانم زمان چگونه گذشت اما صدای بالا رفتن در پارکینگ به گوش رسید و این یعنی دختر عمه و پدرم آمدند. دختر عمه ام تا فردا خان...

می نوشم و می نوشم و می نوشم... :: چرک نویس هیوا

متاسفانه مرورگر شما، قابیلت پخش فایل های صوتی تصویری را در قالب HTML5 دارا نمی باشد. توصیه ما به شما استفاده از مروگرهای رایج و بروزرسانی آن به آخرین نسخه می باشد با این حال ممکن است مرورگرتان توسط پلاگین خود قابلیت پخش این فایل را برای تان فراهم آورد. param name="AutoStart" value="False"> ...

سالها رفت و هنوز... :: چرک نویس هیوا

سالها رفت و هنوز یک نفر نیست بپرسد از من که تو از پنجره عشق چه ها می خواهی صبح تا نیمه ی شب منتظری همه جا می نگری گاه با ماه سخن می گویی گاه با رهگذران خبر گمشده ای می جویی راستی گمشده ات کیست؟کجاست؟ صدفی در دریا است؟ نوری از روزنه فرداهاست؟ یا خدایی است که از روز ازل پنهان است؟ بارها آمد و رفت بارها انسان شد وبشر هیچ ندانست که بود خود اوهم به یقین آگه نیست چون نمی داند کیست چون ندانست کجاست چون ندارد خبر از خود که خداست … قیصر امین پور

اخبار از منبع (چرک نویس هیوا) و این سایت مسئولیت آن را ندارد.

لیست خبرهای وبلاگ چرک نویس هیوا در صفحه ی 1