روی خط خبر

لیست اخبار امروز به روز شد

لیست کامل در صفحه 1 از 86262 در فیدولاین

!…سه نقطه های دل لیمو...!

دارم کتاب اعتماد به نفس از باربادا دی آنجلیس نویسنده ی خوش قلمم رو میخونم :)کتاب رو دیشب توی وسایلهای مصی هم اتاقیم پیدا کردم.رفته بوده از یه ترم بالایی کتاب بگیره اینم بهش داده بود و خب من از اون مشتاق تر بودم واسه خوندنش :)) خیلی کتاب خوبیه و بهت میگه که اعتماد به نفس برخاسته از این حقیقته که من میدونم اگر تصمیم بگیرم کاری رو انجام بدم حتما اونو تا پایان دنبال میکنم.فارغ از نتیجه ""هنگامی که اعتماد به نفس و خودباوری خود را بر اساس آن که و آن چه به راستی هستید و نه بر اساس موفقیت ها و دستیابی ه...

!…سه نقطه های دل لیمو...!

اون دفترچه قرمز کوچولوی یادداشتم بود؟که من آرزوها و برنامه هامو توش مینوشتم؟! همونالان داشتم میخوندمش جلوی خیلی از آرزوهام میتونم تیک بزنم ! واسشون وقت گذاشتم ، تلاش کردم و بهشون رسیدم اما الان تیک نزدم.گذاشتم فردا بعد از آزمایشگاه برم یه گوشه توی محوطه دانشگاه تنها بشینم و با خیال راحت موزیک گوش بدم و تیک های پر از ذوقم رو کنارشون بزنم! عصرش هم برای شاد کردن خودم دستش رو میگیرم و برای اولین بار میبرم پیست دوچرخه سواری اینجا.همه انرژیمون رو تخلیه میکنیم :) توی دفترچه ام یه جا نوشتم دوچرخه شخصی خ...

!…سه نقطه های دل لیمو...!

امروز رفتم استخر و کلاس شنا ثبت نام کردمهمونجا مادرم تماس گرفت و گفت که پزشک جدیدش گفته قلبش هیچ مشکلی نداره خداروشکر و انقدر شوکه شدم از خوشحالیش که حتی یادم رفت به خودش بگم! وقتی برگشتم خوابگاه بهش گفتم رسید خونه خبر بده که تماس بگیرم و بگم چقدر احساس رهایی و شادی دارم از این خبر.انگار یه بار سنگین از روی دوشم برداشته شده عصر هم رفتم دوش بگیرم که اطلاعیه دادن جلسه مشاوره مدیریت استرس ساعت چهاره.یک ربع به پنج با خودم گفتم برم ببینم تهش چخبره! و وقتی رفتم متوجه شدم هنوز شروع نشده توی کارگاه فهمی...

!…سه نقطه های دل لیمو...!

بچه ها رفتن سینما فیلم ببینن.البته منم رفته بودم.نیم ساعت گذشت و دیدم هیچی از فیلم متوجه نشدم.کلید گرفتم و برگشتمتوی راه یه نیمکت خالی پیدا کردم که هیچ دو نفری ننشسته بودن! نشستم اینجا و دارم فکر میکنم یه حس ها و افکار عجیبی دارم که حتی میترسم خودم هم بهشون فکر کنم.مشخصه به کسی هم نمیتونم بگم.حتی یه روانکاو! دلم یه تنهایی عمیق میخواد یا شاید هم اون پویایی همیشگیم رو تشخیص اینکه کدومش حالم رو بهتر میکنه سخته شاید هم نمیدونم چی میخوام باید صبر کنم ببینم زمان چه بر سرم میاره.که از اینم متنفرم.دوست ...

!…سه نقطه های دل لیمو...!

در کنار درس و دانشگاه دارم با دوستی که خیلی خیلی توی کارش موفقه شروع به کار می کنم!راجع بهش صحبت کردیم و خوشبختانه تمایل نشون داده که من رو حمایت کنه و شاید هم دستیارش بشم حتی :) برای شروع نشستم دارم کانالش رو می خونم و ویس هاش رو گوش میدم و نوت برداری میکنم.در واقع اطلاعات و دانشم رو توی اون زمینه افزایش میدم به امید این که بتونم از پسش بر بیام و موفق شم و خب خیلی خوشحال میشم اگه کارم بگیره! پ.ن: دیشب از ساعت نه تا چهار صبح با هم وقت گذروندیم.فیلم WE رو دیدیم برای سرگرمی و چند تا فیلم آموزشی د...

!…سه نقطه های دل لیمو...!

شب قبلش هر قدر سعی کردم بخوابم نتونستم و نتیجه اش شد اینکه صبح خواب موندم.سریع لباس هامو پوشیدم و یه رژ کمرنگ زدم که صورتم از حالت رنگ پریدگیش بیرون بیاد و در اتاق رو آروم بستم تا بقیه بیدار نشن و رفتم به سمت متروتوی شلوغی خودم رو گم کرده بودم اما قلبم همچنان به قوت قبلش می تپید برای دیدنت به هر سختی بود خودم رو رسوندم به فرودگاه و به پروازم رسیدم می دونستم اونجا توی فرودگاه مقصد منتظرمی.اما وقتی داشتم توی جمعیت دنبال تو می گشتم یه آقای مسنی رو دیدم که روی یه کارت اسم من رو نوشته! رفتم سمتش و قب...

!…سه نقطه های دل لیمو...!

خب شاید بگید چرا تو که ترم اولی رفتی همچین کارگاهی ثبت نام کردی!ربطی نداره که :)) من عاشق این چیزام و هرچند ممکنه زیادی حرفه ای باشه و من اونجا شبیه علامت سوال باشم باز هم دارم میرم که شرکت کنم! فردا کارگاه مرتبط با سرطان دارم *.* و پر از ذوقم و تشنه ی تمام اطلاعاتی ام که قراره دریافت کنم تازه به قول باباپنجعلی بهم سرتیفیکیت هم میدن :دی اینم از برنامه روز تعطیلمون

!…سه نقطه های دل لیمو...!

خیلی چیزها واسه نوشتن دارم.خیلی اما حدود 40 تا کامنت دیگه مونده که تایید کنم و جواب بدم خصوصی هاشونو و خیلی خیلی سرم شلوغه.حتی دلم نمیاد کامنتهای این پست رو هم ببندم تا زمانی که اونا رو تایید کنم بس شما خوب و مهربونید.ببخشید که دیر جواب داده میشه. واسه همین فقط همین رو گوشزد کنم صرف ادامه ی پست قبلی که به شدت یاد 12 مهرماه سال 1397 بخیر :) و اینکه امروز بعد از یک هفته که اومدم اینجا یادم اومده کجام و دلم واسه خونه تنگ شده.از وقتی اومدم هیچ حس بدی نداشتم.دلتنگیم هم خیلی قابل لمس نبود یا شاید ...

!…سه نقطه های دل لیمو...!

شهر خودمون که بودم با اینکه اکثر خیابون ها و مسیرها رو بلد بودم باز هم تنهایی جایی نرفتم همیشه با خانواده بودم. و الان یک هفته ست که اینجام.مثل ماهیی که از یه ظرف امن رهاش کردن توی دریا سیر فوق العاده قشنگی رو دارم طی میکنم چند بار با هم اتاقی هام از دانشگاه رفتیم بیرون و نهایتا یک کیلومتر دور شدیم و برگشتیم :)) که خب اون چیزی نبود و الآن؟! ساعت هشت صبحه و یک ساعته که خارج از دانشگاه و تنهام در مترو به سر میبریم مسیرها رو هم بلد نیستم ولی دارم به سمت مقصدم حرکت میکنم به هر حال همچنان که پست مینو...

لیست کامل در صفحه 1 از 86262 در فیدولاین