روی خط خبر

  • yadegariha91
  • قاصدِ تو - سیبیل چیه؟پُرز کلاه‌ش سند بود...

منبع: yadegariha91
امتیاز: 5 5

قاصدِ تو - سیبیل چیه؟پُرز کلاه‌ش سند بود... از وبلاگ قاصدِ تو yadegariha91

قاصدِ تو - سیبیل چیه؟پُرز کلاه‌ش سند بود...

دی شب میزبانِ عموی هشتاد ساله ی پدرم بودیم.پیرمرد سال خورده ی دوست داشتنیِ من.به دلیل کسالتی که برای پدرم پیش اومده بود،با هزار زحمت ولی جای پدربزرگِ مرحومم،آقایی کرد و با زانو درد اومد دیدن پدرم.من که پدربزرگم را به چشم ندیده م،عموی پدرم در قامت پدربزرگم بوده. بعد از پذیرایی،من رو نشوند پیش خودش و من هم طبق عادتم،گفتم که از گذشته بگه،که آینده شاید ولی حال،حرفی برای گفتن نداره.دیدم آروم که فقط من بفهمم،زد زیر گریه.دلم شکست.چون سه ماه پیش دامادِ میان سالش که عصای دست ش و همه کارش بود و هرجایی که میخاست بره،دامادش هم راهش بود،فوت کرد.هی توی گوشم اون آهنگ تکرار میشد"مرد که گریه می کنه/کوه که غصه میخوره،یعنی هنوزم عاشقه/یعنی دلش خیلی پره" بعد از چند دقیقه،عصای چوبی ش رو زد کنار،کلاه شاپوی خودش رو گذاشت سر میز و من رو نزدیک خودش کرد و بهم گفت: محمد،گذشته ی من خیلی سخت بوده.اگر ازش کتاب دربیاری،خیلی ها به گریه میوفتن. من،پشت تک تک این کلمات،فراقِ خیلی از رفیق هاشو می دیدم. این رو گفت و یک دفعه جدی شد.دوباره شد همون مردِ با صلابتِ زنده گی.همون مردِ لب خند به روی صورتِ همیشه گی. آروم و با لب خند گفت:همه چی قسمت نیست،همه چی سرنوشت نیست.همه چی رو به پای از پیش تعیین شدن نزار.ولی همه چی با حکمتِ،حکمتِ هرچیزی پیشِ حاکمِ عالمه.رفیقِ آدم،هیچ چیزی رو بدون حکمت واسه پاره ی روحش نمیخاد.روح اللهِ عمو.دیدی هوشنگ"مرحومِ داماد" فوت کرد؟حکمت ش این بود که من بفهمم هیچ کی رو جز خودِ بامروتش ندارم.همه چی حکمت داره محمد... وقتی قصدِ رفتن کرد و با تاکسی تلفنی تماس گرفت،میخواستم بگم که بزارید با ماشین برسونمتون که یادم اومد ماشین خونه نیست وعذرخواهی کردم،باز با همون لب خند گفت:این هم حکمتی توشه... ایمانِ عموی من،مُهری بود به پایه های قلبم.خدایش به صلابت و سلامت نگه دارد. ایضا طاقت بیار رفیق

یادگاری که در این گنبد دوار بماند سیبیل چیه؟پُرز کلاه ش سند بود...دی شب میزبانِ عموی هشتاد ساله ی پدرم بودیم.پیرمرد سال خورده ی دوست داشتنیِ من.به دلیل کسالتی که برای پدرم پیش اومده بود،با هزار زحمت ولی جای پدربزرگِ مرحومم،آقایی کرد و با زانو درد اومد دیدن پدرم.من که پدربزرگم را به چشم ندیده م،عموی پدرم در قامت پدربزرگم بوده.بعد از پذیرایی،من رو نشوند پیش خودش و من هم طبق عادتم،گفتم که از گذشته بگه،که آینده شاید ولی حال،حرفی برای گفتن نداره.دیدم آروم که فقط من بفهمم،زد زیر گریه.دلم شکست.چون سه ماه پیش دامادِ میان سالش که عصای دست ش و همه کارش بود و هرجایی که میخاست بره،دامادش هم راهش بود،فوت کرد.هی توی گوشم اون آهنگ تکرار میشد"مرد که گریه می کنه/کوه که غصه میخوره،یعنی هنوزم عاشقه/یعنی دلش خیلی پره"بعد از چند دقیقه،عصای چوبی ش رو زد کنار،کلاه شاپوی خودش رو گذاشت سر میز و من رو نزدیک خودش کرد و بهم گفت:محمد،گذشته ی من خیلی سخت بوده.اگر ازش کتاب دربیاری،خیلی ها به گریه میوفتن.من،پشت تک تک این کلمات،فراقِ خیلی از رفیق هاشو می دیدم.این رو گفت و یک دفعه جدی شد.دوباره شد همون مردِ با صلابتِ زنده گی.همون مردِ لب خند به روی صورتِ همیشه گی.آروم و با لب خند گفت:همه چی قسمت نیست،همه چی سرنوشت نیست.همه چی رو به پای از پیش تعیین شدن نزار.ولی همه چی با حکمتِ،حکمتِ هرچیزی پیشِ حاکمِ عالمه.رفیقِ آدم،هیچ چیزی رو بدون حکمت واسه پاره ی روحش نمیخاد.روح اللهِ عمو.دیدی هوشنگ"مرحومِ داماد" فوت کرد؟حکمت ش این بود که من بفهمم هیچ کی رو جز خودِ بامروتش ندارم.همه چی حکمت داره محمد...وقتی قصدِ رفتن کرد و با تاکسی تلفنی تماس گرفت،میخواستم بگم که بزارید با ماشین برسونمتون که یادم اومد ماشین خونه نیست وعذرخواهی کردم،باز با همون لب خند گفت:این هم حکمتی توشه...ایمانِ عموی من،مُهری بود به پایه های قلبم.خدایش به صلابت و سلامت نگه دارد.ایضاطاقت بیار رفیق

در صورتیکه پست با عنوان قاصدِ تو - سیبیل چیه؟پُرز کلاه‌ش سند بود... دارای محتوای نامناسب میباشد بر روی گزینه درخواست حذف مطلب کلیک نمائید تا از دسترس خارج گردد.