روی خط خبر

  • timehunter
  • امیر از آن جهان آمده :: شکارچی زمان
 درخواست حذف مطلب

منبع: timehunter
امتیاز: 5 5

امیر از آن جهان آمده :: شکارچی زمان از وبلاگ شکارچی زمان timehunter

امیر از آن جهان آمده :: شکارچی زمان

دور و دور و دورتر; اگر می خواهی روزگار نتواند با تو بجنگد باید افسانه شوی; کاش می شد تقویم را 180 درجه چرخاند تا تحویل سال نو دقیقا بیاید اول پاییز، بیاید تا آمدن پاییز را  با جشن و سرور به یکدیگر نوید دهیم... ولی نه!  نمی شود، پاییز را به نخوت و خفقان و مرگ نسبت داده اند، فصل شادی و لبخند نیست، پاییز را تلخ نوشته اند خیلی تلخ، تاریک،کابوس زده و وهم آور.

در حال گذراندن روزهای سختی هستم. پروژه ، پیش راه اندازی و تعمیرات رو همزمان باید رسیدگی کنیم تا از قافله تازه نفس و چابک همکاران عقب نمونیم. هر روز با مشکلات و راه کارهای جدید رو به رو میشم و همین ها باعث تجربه برای آینده و پیشرفت میشه. اسم پیشرفت به میون اومد! همین پیشرفت لعنتی باعث شده دیگه نه دل موندن باشه و نه پای رفتن، همین پیشرفت باعث شده بیش از نیمی از مرخصی هام رو نتونم برم خونه و دنبال اینجا و اونجا بگردم، "پیشرفت" ! خیال نکن دست از سرت بر می دارم، دقیقا همون بلایی که سر ریاضی و فیزیک دبیرستان و ماشین های الکتریکی دانشگاه در آوردم می خوام سر تو هم در بیارم. اینقدر ازت شکست میخورم تا راه شکست دادنت رو پیدا کنم.

یک ماه پیش طی سه روز پنج بار با چزاره رفتیم بیرون و دور دور کردیم. یکی از بیاد ماندنی ترین و دلچسب تربن روزها بود.(بعضی وقتها یه چیزهایی رو نباید بگی(امیدوارم این قسمت از متن رو نخونه(پرانتز تو پرانتز شد!))). امیدوارم تو روزهای آینده شرایطی فراهم بشه که بیشتر با هم باشیم. البته این امیدواری از نوع امیدواری برای شرایط دایمی هست که این شرایط دایمی خودش داستان داره که همین دیروز اتفاق افتاد، شاید بعدا در موردش بنویسم.

پی نوشت : تنهایی; حدود چند ماهه که با شیفتی شدن همکاران تو خونه تنها هستم، واقعا تنهایی عالمیست وصف ناشدنی.

پی نوشت: چند هفته ای میشه که دیگه میون زمین و آسمون نیستم، کلا کوچ کردم به سمت آسمون !

پی نوشت: به قول حمید رضا صدر: زنگ فصل پر تب و تاب تازه به صدا در آمده. کشتی هنوز به آب های عمیق نرسیده.

دور و دور و دورتر; اگر می خواهی روزگار نتواند با تو بجنگد باید افسانه شوی; کاش می شد تقویم را 180 درجه چرخاند تا تحویل سال نو دقیقا بیاید اول پاییز، بیاید تا آمدن پاییز را  با جشن و سرور به یکدیگر نوید دهیم... ولی نه!  نمی شود، پاییز را به نخوت و خفقان و مرگ نسبت داده اند، فصل شادی و لبخند نیست، پاییز را تلخ نوشته اند خیلی تلخ، تاریک،کابوس زده و وهم آور.

در حال گذراندن روزهای سختی هستم. پروژه ، پیش راه اندازی و تعمیرات رو همزمان باید رسیدگی کنیم تا از قافله تازه نفس و چابک همکاران عقب نمونیم. هر روز با مشکلات و راه کارهای جدید رو به رو میشم و همین ها باعث تجربه برای آینده و پیشرفت میشه. اسم پیشرفت به میون اومد! همین پیشرفت لعنتی باعث شده دیگه نه دل موندن باشه و نه پای رفتن، همین پیشرفت باعث شده بیش از نیمی از مرخصی هام رو نتونم برم خونه و دنبال اینجا و اونجا بگردم، "پیشرفت" ! خیال نکن دست از سرت بر می دارم، دقیقا همون بلایی که سر ریاضی و فیزیک دبیرستان و ماشین های الکتریکی دانشگاه در آوردم می خوام سر تو هم در بیارم. اینقدر ازت شکست میخورم تا راه شکست دادنت رو پیدا کنم.

یک ماه پیش طی سه روز پنج بار با چزاره رفتیم بیرون و دور دور کردیم. یکی از بیاد ماندنی ترین و دلچسب تربن روزها بود.(بعضی وقتها یه چیزهایی رو نباید بگی(امیدوارم این قسمت از متن رو نخونه(پرانتز تو پرانتز شد!))). امیدوارم تو روزهای آینده شرایطی فراهم بشه که بیشتر با هم باشیم. البته این امیدواری از نوع امیدواری برای شرایط دایمی هست که این شرایط دایمی خودش داستان داره که همین دیروز اتفاق افتاد، شاید بعدا در موردش بنویسم.

پی نوشت : تنهایی; حدود چند ماهه که با شیفتی شدن همکاران تو خونه تنها هستم، واقعا تنهایی عالمیست وصف ناشدنی.

پی نوشت: چند هفته ای میشه که دیگه میون زمین و آسمون نیستم، کلا کوچ کردم به سمت آسمون !

پی نوشت: به قول حمید رضا صدر: زنگ فصل پر تب و تاب تازه به صدا در آمده. کشتی هنوز به آب های عمیق نرسیده.

در صورتیکه پست با عنوان امیر از آن جهان آمده :: شکارچی زمان دارای محتوای نامناسب میباشد بر روی گزینه درخواست حذف مطلب کلیک نمائید تا از دسترس خارج گردد.