روی خط خبر

  • seireman
  • سیرِ من - ۱۳۴ امین : حرف نزدن

منبع: seireman
امتیاز: 5 5

سیرِ من - ۱۳۴ امین : حرف نزدن از وبلاگ سیرِ من seireman

سیرِ من - ۱۳۴ امین : حرف نزدن

سلام. با برخی آدم ها واقعا نباید بحث کرد. یکسری آدم هایی وجود دارند که نمیگم دغدغه هاشون بده یا خوبه، منتها از جنس تو نیست. یکبار که در سالهای پیش دانشجو بودم. بین جمع دوستانمان یک سوالی مطرح شد و اون هم این بود که اگر بدونید یک روز به پایان عمرتون مونده چکار میکنید. هر کسی جوابی میداد. یکی گفت به کسانی که دوستشان دارم زنگ میزنم. یکی گفت اشتباهاتمو جبران میکنم و... نوبت من که شد با جدیت و احساس تمام گفتم: تعداد زیادی درخت میکارم.   و شلیک خنده ی دوستانم بود که به هوا رفت و من با تعجب نگاهشون میکردم که کجای این حرف خنده دار بود. و یکیشون گفت جوابت خیلی بی ربط بود اخه. منتها اتفاقا ربط داشت. اتفاقا آن جمع دوستانم دوستهای خوبی برای من هستن و افرادین که معمولا به تفاوت ها سلیقه ی همدیگه احترام میذارن. منتها نکته ای که مد نظرمه اینه که واقعا احتمال خیلی زیادی وجود داره، آدم خیلی جاها بهش احساس تنهایی دست بده یا با تعجب ببینه دیگران نمیفهمنش.   اما یک جاهایی آدم هایی وجود دارند که میخوان بر تو غلبه کنن، عاشق بحث و جدل اند و اینکه به تو ثابت کنند تو اشتباه میکنی و من درست میگم. و کاش فقط همین بود، اونها پیوسته تمرکز میکنن رو تو که ما دوستت داریم که اشتباهاتت رو بهت میگیم. منتها برام جالبه که آیا خودشون رو جدا از اشتباه میبینن؟ آیا بنظرشون فقط تویی که متفاوتی اشتباه میکنی. دختر خاله ای دارم که چند سالیست رژیم گیاه خواری داره و براش تبدیل شده به اعتقاد. از روز اول همه علیهش جبهه گرفتن که اشتباه میکنی و اون کلافه شده بود. وقتی نظر من رو خواست بهش گفتم مطمئنا تو صلاح خودت رو بهتر تشخیص میدی و اگر از ته قلبت مطمئنی کارت درسته به حرف دیگران کاری نداشته باش.   چند روز پیش دوستی که شاگردمم شده بود این روزا، بحث سیاسی راه انداخت، در مورد جهان و روح آدمی و ... بعد من گفتم بنظر من اگر حال من خوبه حال جهان هم خوبه و اگر حال من بده جهان هم بده. اگر میبنی الآن وضع جهان بد هست شاید تقصیر ماست. و چنان حمله  کرد به من که تو افکارت غلطن. دیدت سیاهه، منفی شدی و .... و من درست اون لحظه فهمیدم واقعا با هر کسی نمیشه وارد صحبت شد. و البته یک نشونه بود، چون هر روز برای کلاس هاش میدویدم دنبالش و بهانه های مختلف میورد. یکبار سفر بود، یک بار مریض بود، یکبار عزادار بود، یکبار فوتبال بود و.... من هم گفتم قرار نیست وقتم رو صرف کسی کنم که خواهان علم من نیست. رهاش کردم. چه در درس چه در بحث و هرگونه اظهار نظری. احترام لغت ساده ای هست ولی معنای عمیقی داره. از کسی که مشروب خورده روزی تا کسی که فکر میکند آنلاین شدن حرام است، دوستان مختلفی داشتم. اما خدا رو هزار مرتبه شکر روزی نخواستم به هیچ کدامشان بگم دارید اشتباه میکنید و .... هر کسی عقیده ی خودش رو داره و هر کسی رو با پای خودش در قبر خودش میخوابونن. چقدر خوب میشد اگر کسی هم به من کاری نداشت. البته من متوجه اشتباهم شدم، بحث با اون شاگرد بطور کامل غلط بود، چون فردی که خودش رو علامه میدونه و فکر میکنه در همه چیز داناست قطعا برعکسش هست. منتها افرادی هم هستن که من باشون کاری ندارم ولی اونها به من کار دارند. جالبه روزگاری است که تو اگر ده ها دوست پسر پیدا کنی و هر روز در حال دور زدن خانواده و دوستانت باشی، کسی با تو کاری ندارد، ولی اگر فقط بخواهی مدتی برای خودت زندگی کنی، کتاب بخونی، کمی بیشتر با همه چیز در صلح باشی حمله های زیادی به تو میشه.   روزهای اول استاد به من گفتن بعد از مدتی دو تغییر میبینی، یکی افرادی که از اطرافت پراکنده میشوند، بدون اینکه تو بخوای و دوم اینکه خیلی ها به تو میگویند تغییر کردی. و بله من هر دوش رو دیدم. افرادی که فکرش رو نمیکردم سیگنال های مثبت فرستادند، افرادی که فکرش رو نمیکردم انگشت اتهام به سمتم گرفتن. تقریبا ۹۰ درصد افرادی که حرف از تغییر زدند تغییرات من رو مثبت دونستن ولی باز هم نمیتونن تحمل کنن که میخوای بخاطر خودت ۱۲ شب بخوابی. وقتی روی رفتارت پا فشاری میکنی، یجوری نگات میکنن، میگن دیگه شورشو در نیار و ....    برخی از انسان ها خیلی موجودات جالبین. تو رو دوست دارند ولی فقط بخاطر خودخواهی خودشان.  ولی من مثبت فکر میکنم. میگم بیشتر آدم ها مثبتند و خوبند و از این به بعد خوب ها سمت من خواهند اومد و احترام را مبنای کارشون قرار خواهند داد.

سلام.با برخی آدم ها واقعا نباید بحث کرد. یکسری آدم هایی وجود دارند که نمیگم دغدغه هاشون بده یا خوبه، منتها از جنس تو نیست.یکبار که در سالهای پیش دانشجو بودم. بین جمع دوستانمان یک سوالی مطرح شد و اون هم این بود که اگر بدونید یک روز به پایان عمرتون مونده چکار میکنید.هر کسی جوابی میداد.یکی گفت به کسانی که دوستشان دارم زنگ میزنم.یکی گفت اشتباهاتمو جبران میکنمو...نوبت من که شد با جدیت و احساس تمام گفتم: تعداد زیادی درخت میکارم.و شلیک خنده ی دوستانم بود که به هوا رفت و من با تعجب نگاهشون میکردم که کجای این حرف خنده دار بود.و یکیشون گفت جوابت خیلی بی ربط بود اخه.منتها اتفاقا ربط داشت.اتفاقا آن جمع دوستانم دوستهای خوبی برای من هستن و افرادین که معمولا به تفاوت ها سلیقه ی همدیگه احترام میذارن.منتها نکته ای که مد نظرمه اینه که واقعا احتمال خیلی زیادی وجود داره، آدم خیلی جاها بهش احساس تنهایی دست بده یا با تعجب ببینه دیگران نمیفهمنش.اما یک جاهایی آدم هایی وجود دارند که میخوان بر تو غلبه کنن، عاشق بحث و جدل اند و اینکه به تو ثابت کنند تو اشتباه میکنی و من درست میگم.و کاش فقط همین بود، اونها پیوسته تمرکز میکنن رو تو که ما دوستت داریم که اشتباهاتت رو بهت میگیم.منتها برام جالبه که آیا خودشون رو جدا از اشتباه میبینن؟ آیا بنظرشون فقط تویی که متفاوتی اشتباه میکنی.دختر خاله ای دارم که چند سالیست رژیم گیاه خواری داره و براش تبدیل شده به اعتقاد.از روز اول همه علیهش جبهه گرفتن که اشتباه میکنی و اون کلافه شده بود.وقتی نظر من رو خواست بهش گفتم مطمئنا تو صلاح خودت رو بهتر تشخیص میدی و اگر از ته قلبت مطمئنی کارت درسته به حرف دیگران کاری نداشته باش.چند روز پیش دوستی که شاگردمم شده بود این روزا، بحث سیاسی راه انداخت، در مورد جهان و روح آدمی و ...بعد من گفتم بنظر من اگر حال من خوبه حال جهان هم خوبه و اگر حال من بده جهان هم بده.اگر میبنی الآن وضع جهان بد هست شاید تقصیر ماست.و چنان حمله کرد به من که تو افکارت غلطن. دیدت سیاهه، منفی شدی و ....و من درست اون لحظه فهمیدم واقعا با هر کسی نمیشه وارد صحبت شد.و البته یک نشونه بود، چون هر روز برای کلاس هاش میدویدم دنبالش و بهانه های مختلف میورد.یکبار سفر بود، یک بار مریض بود، یکبار عزادار بود، یکبار فوتبال بود و....من هم گفتم قرار نیست وقتم رو صرف کسی کنم که خواهان علم من نیست.رهاش کردم. چه در درس چه در بحث و هرگونه اظهار نظری.احترام لغت ساده ای هست ولی معنای عمیقی داره.از کسی که مشروب خورده روزی تا کسی که فکر میکند آنلاین شدن حرام است، دوستان مختلفی داشتم.اما خدا رو هزار مرتبه شکر روزی نخواستم به هیچ کدامشان بگم دارید اشتباه میکنید و .... هر کسی عقیده ی خودش رو داره و هر کسی رو با پای خودش در قبر خودش میخوابونن.چقدر خوب میشد اگر کسی هم به من کاری نداشت.البته من متوجه اشتباهم شدم، بحث با اون شاگرد بطور کامل غلط بود، چون فردی که خودش رو علامه میدونه و فکر میکنه در همه چیز داناست قطعا برعکسش هست.منتها افرادی هم هستن که من باشون کاری ندارم ولی اونها به من کار دارند.جالبه روزگاری است که تو اگر ده ها دوست پسر پیدا کنی و هر روز در حال دور زدن خانواده و دوستانت باشی، کسی با تو کاری ندارد، ولی اگر فقط بخواهی مدتی برای خودت زندگی کنی، کتاب بخونی، کمی بیشتر با همه چیز در صلح باشی حمله های زیادی به تو میشه.روزهای اول استاد به من گفتن بعد از مدتی دو تغییر میبینی، یکی افرادی که از اطرافت پراکنده میشوند، بدون اینکه تو بخوای و دوم اینکه خیلی ها به تو میگویند تغییر کردی.و بله من هر دوش رو دیدم.افرادی که فکرش رو نمیکردم سیگنال های مثبت فرستادند، افرادی که فکرش رو نمیکردم انگشت اتهام به سمتم گرفتن.تقریبا ۹۰ درصد افرادی که حرف از تغییر زدند تغییرات من رو مثبت دونستن ولی باز هم نمیتونن تحمل کنن که میخوای بخاطر خودت ۱۲ شب بخوابی.وقتی روی رفتارت پا فشاری میکنی، یجوری نگات میکنن، میگن دیگه شورشو در نیار و .... برخی از انسان ها خیلی موجودات جالبین. تو رو دوست دارند ولی فقط بخاطر خودخواهی خودشان. ولی من مثبت فکر میکنم. میگم بیشتر آدم ها مثبتند و خوبند و از این به بعد خوب ها سمت من خواهند اومد و احترام را مبنای کارشون قرار خواهند داد.

در صورتیکه پست با عنوان سیرِ من - ۱۳۴ امین : حرف نزدن دارای محتوای نامناسب میباشد بر روی گزینه درخواست حذف مطلب کلیک نمائید تا از دسترس خارج گردد.