روی خط خبر

  • ravesh
  • وقتی چادری هستی مال چادر هستی نه خودت

منبع: ravesh
امتیاز: 5 5

وقتی چادری هستی مال چادر هستی نه خودت از وبلاگ تجربیات چادری شدن در عصر روشنفکری ravesh

وقتی چادری هستی مال چادر هستی نه خودت

توی سالن بزرگ بیمارستان اومده بودم تا نوبت درمانگاه تخصصی بگیرم.بچه مریضم توی بغلم بود . بچه ی دیگرم توی خونه پیش باباش . سرگشته و ناراحت از این طرف به اون طرف می رفتم و درست راهنمایی ام نمی کردن . یک خانم مسن که مسوول دم در اتاق دکتر  بود با برخورد خشک وسردی دست به سرم کرد  . منم سعی کردم برم و با خود دکتر صحبت کنم . خانم مسن دوید جلو ، منو گرفت و داد زد برگرد برای چی بی اجازه رفتی کنار در اتاق ، و مدام داد می زد ، بیرون . بچه در بغل با ناراحتی و صدای بلند گفتم به من دست نزن ،  خانم سکوت کرد . منهم آروم برگشتم . خیلی ها نگاه می کردند . رفتم و موفق شدم نوبت بگیرم . ( قسمت نوبت دهی جای دیگه ای بود) برگشتم و نشستم توی صف . بالاخره نوبتم شد . باید برگه نوبتم رو به دست اون خانم می دادم . همین کار رو کردم . بهش لبخند زدم و گفتم ببخشید ، می دونستم که رفتار اون زشتر بود اما دوست داشتم ارتباطمون  دوباره خوب بشه . برای خدا .خانم لبخند زد و چیزی گفت که برام خیلی اثر گذار بود . گفت : خواهش می کنم ولی ، ما اهل جهنمیم ، اما شما چرا؟ شما که چادری هستید ... من اون لحظه و اون لحظات به تنها چیزی که فکر نمی کردم چادرم بود . من یک مادر بودم با بچه مریض و بد اخلاقی کادر بیمارستان اما دیدم جامعه همیشه از یک چادری توقع دیگه ای داره  توقع دریا دلی و صبر و گذشت بی پایان  این درس بزرگی شد برام با اینکه مقصر نبودم اما همیشه باید یادم باشه که من باید بیشتر از بقیه پوست کلفت باشم و باید بیشتر رنج رو تحمل کنم

توی سالن بزرگ بیمارستان اومده بودم تا نوبت درمانگاه تخصصی بگیرم.بچه مریضم توی بغلم بود . بچه ی دیگرم توی خونه پیش باباش . سرگشته و ناراحت از این طرف به اون طرف می رفتم و درست راهنمایی ام نمی کردن . یک خانم مسن که مسوول دم در اتاق دکتر بود با برخورد خشک وسردی دست به سرم کرد . منم سعی کردم برم و با خود دکتر صحبت کنم . خانم مسن دوید جلو ، منو گرفت و داد زد برگرد برای چی بی اجازه رفتی کنار در اتاق ، و مدام داد می زد ، بیرون . بچه در بغل با ناراحتی و صدای بلند گفتم به من دست نزن ، خانم سکوت کرد . منهم آروم برگشتم . خیلی ها نگاه می کردند . رفتم و موفق شدم نوبت بگیرم . ( قسمت نوبت دهی جای دیگه ای بود) برگشتم و نشستم توی صف . بالاخره نوبتم شد . باید برگه نوبتم رو به دست اون خانم می دادم . همین کار رو کردم . بهش لبخند زدم و گفتم ببخشید ، می دونستم که رفتار اون زشتر بود اما دوست داشتم ارتباطمون دوباره خوب بشه . برای خدا .خانم لبخند زد و چیزی گفت که برام خیلی اثر گذار بود . گفت : خواهش می کنم ولی ، ما اهل جهنمیم ، اما شما چرا؟ شما که چادری هستید ... من اون لحظه و اون لحظات به تنها چیزی که فکر نمی کردم چادرم بود . من یک مادر بودم با بچه مریض و بد اخلاقی کادر بیمارستان اما دیدم جامعه همیشه از یک چادری توقع دیگه ای داره توقع دریا دلی و صبر و گذشت بی پایان این درس بزرگی شد برام با اینکه مقصر نبودم اما همیشه باید یادم باشه که من باید بیشتر از بقیه پوست کلفت باشم و باید بیشتر رنج رو تحمل کنم

در صورتیکه پست با عنوان وقتی چادری هستی مال چادر هستی نه خودت دارای محتوای نامناسب میباشد بر روی گزینه درخواست حذف مطلب کلیک نمائید تا از دسترس خارج گردد.

× ×