روی خط خبر

  • nasermokhtari
  • ناصر مختاری - چند میگیری بی شعور بشی نفهم بشی

منبع: nasermokhtari
امتیاز: 5 5

ناصر مختاری - چند میگیری بی شعور بشی نفهم بشی از وبلاگ ناصر مختاری nasermokhtari

ناصر مختاری - چند میگیری بی شعور بشی نفهم بشی

‍ ‍چند میگیری بی شعور بشی نفهم بشی ... از N.Mokhtari....ناصر آقو تمام تاریخ معاصر ایران در این یک جمله شاملو خلاصه شده: «سخت است فهماندن چیزی به کسی که بابت نفهمیدنش پول میگیرد» به تعبیر دیگر وقتی شکم ها پر از حرام شد، گوش ها نمی شنوند....احمد شاملو چقدر این حرف شاملو ترسناک و هول آور است ...؟.تو بخواهی مطلبی را بکسی بفهمانی که پول گرفته نفهمد ...وای وای ...این خود فاجعه است ..،،،خود خود تراژدی ...از این بدتر که ممکن نیست ...حالا فکرش را بکنید که باید با آن آدم زندگی کنبد و حتی بدتر او تصمیم گیرنده امورات تو هم باشد..مانند بخواب زدن ..حتی بدتر ...و بیچارگی آدم زمانی ششدانگ و تکمیل می شود قرار باشد همین شخص که بهر دلیل نمی خواهد بفهمد و بداند با مغزی خالی از فهم و شعور و دانایی که از شدت خالی و پوک بودن آتروفی شده و اندازه عدس حتی کوچکتر هست باید بتوفرمان بدهد و درست و غلط کار و جهت دهی زندگیت را نشان دهد و تو عمل کنی....این وقتیست که باید با کله بکوبی به دیوار و خودت را خلاص کنی مانند اعدامیان در چین قدیم که اعدامی را روی کنده درخت می بستند و بعد این کنده را عقب برده و ناگهان رها می کردند و ثانیه ای بعد تمام محتویات کله معدوم روی دیوار نقش می بست ...قصه ما اکنون همین است ...قصه خواب ...ما همه خوابیم ...هیچ چیز واقعی نیست ...من و تو واقعی نیستیم ..بانک مرکزی واقعی نیست ..گمرک هم وافعی نیست ...شهر هم واقعی نیست ...مردم هم واقعی نیستند ...این قرار بود یک رویای زیبا باشد ...رویایی که واقعیت باشد ...نان و پنیر و گردو واقعی باشد ..قصه شهر جادو نباشد ...قصه یک شهر واقعی باشد ..اما اینجا شهر قصه شد شهر خواب شد ...چون ما همه خوابیم ...یک زندگی در خواب ...اما چه خواب بدی شد ... جای بسترمان خوب نبود یا شب پرخوری کردیم که صدای خروپف همه بالا رفت ..ای وای از این صدای کر کننده مردمان در خواب ...هر که گردن کلفت تر است صدای خروپفش رساتر و بلند تر است ...این صداهای نابهنجار کر کننده از ماست ..؟از ما آدمهای آداب دان باستانی که یکسر شهرمان شرق عالم بود یکسرش غرب دریاهای دور..؟چه شد که خوابمان برد ...؟.تنوره دیو صدا کرد که همه مدهوش شدیم ...؟دیگر اینها مهم نیست ...هر چه بود شهرمان شهر قصه شد ..قصه خواب ...خواب که نه کابوسی بد ...کابوسی که فقط بک چیزش واقعی بود ..عده ای که در کار حفر چاه های عمیق و رشته های قنات متعدد و تونل های بزرگ طوبل در زیر خانه اموال تبحر پیدا کرده بودندشب و روز مشغول بکار هستند عجیب آنکه فقط کارگران در این چاه ها و قنوات و تونل های زیر خانه اموال ملت کار نمی کنند برادران حفارها ...برادرزاده ها ...خواهر زاده ها و آقازاده ها و صبیه ها و نوه ها و حتی بچه شیر خوره ها یشان بطور عجیبی در تونل ها ی زیر خانه اموال کار می کنند .همین کوچولوهای شیرخوره طوری کلنگ به زیر دلارسنگ ها و یوروسنگ ها می زنند که یکی از ابنها در هفت ماهگی خانه ای در انگلیس آباد که روستایی است در غرب افریقا آباد خریده است ...بغیر از این قسمت از شهر ما یعنی زیر و بالا و چپ و راست خانه اموال ملت بقیه جاها شده است عین تشک پنبه ای برای خواب و همه خوابند ..اسدالله خان آمده است و می گوید کوپن شعور این ماه هم اعلام شد ..قرار است بروبم در مراکز تعیین شده اعلام کنیم نفهمیدن افتخار ماست ..من یک بی شعورم نامم ناصر آقو ...من یک خنگ مادرزادم آقا معمار ..من یک کله پوک ششدانگم اسدالله خان ....بعد یارانه های بی شعوری و کله پوکی و نفهمی مان را می گیریم نفری چهل و خورده ایهزار تومان ...بده در راه خدا ...خدا برکت بدهد ...چه کیفی دارد نفهمی ...بی شعوری ...شکر ..شکر... N.M....❌💯 @nasermokhtari1 ‍

‍ ‍چند میگیری بی شعور بشی نفهم بشی ...از N.Mokhtari....ناصر آقوتمام تاریخ معاصر ایران در این یک جمله شاملو خلاصه شده:«سخت است فهماندن چیزی به کسی که بابت نفهمیدنش پول میگیرد»به تعبیر دیگر وقتی شکم ها پر از حرام شد، گوش ها نمی شنوند....احمد شاملوچقدر این حرف شاملو ترسناک و هول آور است ...؟.تو بخواهی مطلبی را بکسی بفهمانی که پول گرفته نفهمد ...وای وای ...این خود فاجعه است ..،،،خود خود تراژدی ...از این بدتر که ممکن نیست ...حالا فکرش را بکنید که باید با آن آدم زندگی کنبد و حتی بدتر او تصمیم گیرنده امورات تو هم باشد..مانند بخواب زدن ..حتی بدتر ...و بیچارگی آدم زمانی ششدانگ و تکمیل می شود قرار باشد همین شخص که بهر دلیل نمی خواهد بفهمد و بداند با مغزی خالی از فهم و شعور و دانایی که از شدت خالی و پوک بودن آتروفی شده و اندازه عدس حتی کوچکتر هست باید بتوفرمان بدهد و درست و غلط کار و جهت دهی زندگیت را نشان دهد و تو عمل کنی....این وقتیست که باید با کله بکوبی به دیوار و خودت را خلاص کنی مانند اعدامیان در چین قدیم که اعدامی را روی کنده درخت می بستند و بعد این کنده را عقب برده و ناگهان رها می کردند و ثانیه ای بعد تمام محتویات کله معدوم روی دیوار نقش می بست ...قصه ما اکنون همین است ...قصه خواب ...ما همه خوابیم ...هیچ چیز واقعی نیست ...من و تو واقعی نیستیم ..بانک مرکزی واقعی نیست ..گمرک هم وافعی نیست ...شهر هم واقعی نیست ...مردم هم واقعی نیستند ...این قرار بود یک رویای زیبا باشد ...رویایی که واقعیت باشد ...نان و پنیر و گردو واقعی باشد ..قصه شهر جادو نباشد ...قصه یک شهر واقعی باشد ..اما اینجا شهر قصه شد شهر خواب شد ...چون ما همه خوابیم ...یک زندگی در خواب ...اما چه خواب بدی شد ... جای بسترمان خوب نبود یا شب پرخوری کردیم که صدای خروپف همه بالا رفت ..ای وای از این صدای کر کننده مردمان در خواب ...هر که گردن کلفت تر است صدای خروپفش رساتر و بلند تر است ...این صداهای نابهنجار کر کننده از ماست ..؟از ما آدمهای آداب دان باستانی که یکسر شهرمان شرق عالم بود یکسرش غرب دریاهای دور..؟چه شد که خوابمان برد ...؟.تنوره دیو صدا کرد که همه مدهوش شدیم ...؟دیگر اینها مهم نیست ...هر چه بود شهرمان شهر قصه شد ..قصه خواب ...خواب که نه کابوسی بد ...کابوسی که فقط بک چیزش واقعی بود ..عده ای که در کار حفر چاه های عمیق و رشته های قنات متعدد و تونل های بزرگ طوبل در زیر خانهاموال تبحر پیدا کرده بودندشب و روز مشغول بکار هستند عجیب آنکه فقط کارگران در این چاه ها و قنوات و تونل های زیر خانه اموال ملت کارنمی کنند برادران حفارها ...برادرزاده ها ...خواهر زاده ها و آقازاده ها و صبیه ها و نوه ها و حتی بچه شیر خوره ها یشان بطور عجیبی در تونل ها ی زیر خانه اموال کار می کنند .همین کوچولوهای شیرخوره طوری کلنگ به زیر دلارسنگ ها و یوروسنگ ها می زنند که یکی از ابنها در هفت ماهگی خانه ای در انگلیس آباد که روستایی است در غرب افریقا آباد خریده است ...بغیر از این قسمت از شهر ما یعنی زیر و بالا و چپ و راست خانه اموال ملت بقیه جاها شده است عین تشک پنبه ای برای خواب و همه خوابند ..اسدالله خان آمده است و می گوید کوپن شعور این ماه هم اعلام شد ..قرار است بروبم در مراکز تعیین شده اعلام کنیم نفهمیدن افتخار ماست ..من یک بی شعورم نامم ناصر آقو ...من یک خنگ مادرزادم آقا معمار ..من یک کله پوک ششدانگم اسدالله خان ....بعد یارانه های بی شعوری و کله پوکی و نفهمی مان را می گیریم نفری چهل و خورده ایهزار تومان ...بده در راه خدا ...خدا برکت بدهد ...چه کیفی دارد نفهمی ...بی شعوری ...شکر ..شکر...N.M....❌💯@nasermokhtari1‍برچسب ها: ناصر مختاری , اسدالله خان , طنز احمد شاملو شهر قصه

در صورتیکه پست با عنوان ناصر مختاری - چند میگیری بی شعور بشی نفهم بشی دارای محتوای نامناسب میباشد بر روی گزینه درخواست حذف مطلب کلیک نمائید تا از دسترس خارج گردد.