روی خط خبر

  • myrunnylife
  • یه سری چیزا :: قصه های دکترک بهاری

منبع: myrunnylife
امتیاز: 5 5

یه سری چیزا :: قصه های دکترک بهاری از وبلاگ قصه های دکترک بهاری myrunnylife

یه سری چیزا :: قصه های دکترک بهاری

. . سلام به رهگذرا خصوصا اونایی که وقت گذاشتنو " وصله پینه های دل یک عدد ماهی " رو خوندن  چه جوری بود؟ دوسش داشتین ؟ این قصه یا بهتره بگم چند قسمت قصه درواقع اولین داستان من بود  تا الان ، من نوشته هام همه حالت تک موضوعی رو داشت و تو نهایتا دو تا پاراگراف جمعش می کردم  اما سعی کردم تو نوشتن این قصه اینطور نباشه  . درواقع همونطور که خوندین خواستم چند تا حالت باهم برن جلو  درگیری های ذهنی شخص اول قصه ، خاطرات گذشته اش با شخصی که نامی ازش برده نشد ، دنیای کاری ، فضای دوستا و خونه ی شخصیت قصه و در آخر هم نقش خوشگل دکتر مرتضوی D: . می دونم شاید بعضی از جاها گیج کننده بود ، مثلا تو بعضی از دیالوگا یه ذره سخت میشد فهمید کی به کیه  یا مثلا تو قسمت دوم کل پاراگراف اول خواب ماهیه و یه مونولوگ از عزیز و دوباره خاطره ایه که به یاد ماهی میاد  اما می خوام بدونین که نمی خواستم قصم خیلی آسون فهمیده بشه می خواستم خواننده با خوندنش یه ذره گیج بشه و خودش سعی کنه پیدا کنه و یه قسمتم قصه با آهنگ آهای خبردار همایون شجریان شروع میشه و تو متن هی تکرار میشه ، به نظرم هم به فضای قصه می خورد و هم بسیار زیبائه ، گوش بدینش  . نکته ی بعدی که مهم هم هست اینه که  این قصه زندگینامه ی من نیست ! این قصه از تجارب زندگیه شخصیه من یا دوستانم توش استفاده شده و شاید حتی فضای ذهنی شخصیت اول مشابه من باشه اما قطعا این چند قسمت فقط و فقط یه قصه است ، پردازش ذهن شلوغ کار دکترک بهاری  . . خیلی خوشحال میشم نظراتتونو بخونم  دقیق !! . و اینکه با توجه به کتابایی که خوندم بهتون توصیه می کنم که وقتی داستانی رو متوجه نشدین یا فکر کردین نویسنده غلط نوشته ، ادامش بدین  چند بار و چند بار  خیلی چیزا از روی عمد و صرفا برای ایجاد چند فکر به جز یه قصه ی ساده رو خوندنه  . والسلام ❤️

..سلام به رهگذرا خصوصا اونایی که وقت گذاشتنو " وصله پینه های دل یک عدد ماهی " رو خوندن چه جوری بود؟دوسش داشتین ؟این قصه یا بهتره بگم چند قسمت قصه درواقع اولین داستان من بود تا الان ، من نوشته هام همه حالت تک موضوعی رو داشت و تو نهایتا دو تا پاراگراف جمعش می کردم اما سعی کردم تو نوشتن این قصه اینطور نباشه .درواقع همونطور که خوندین خواستم چند تا حالت باهم برن جلو درگیری های ذهنی شخص اول قصه ، خاطرات گذشته اش با شخصی که نامی ازش برده نشد ، دنیای کاری ، فضای دوستا و خونه ی شخصیت قصه و در آخر هم نقش خوشگل دکتر مرتضوی D:.می دونم شاید بعضی از جاها گیج کننده بود ، مثلا تو بعضی از دیالوگا یه ذره سخت میشد فهمید کی به کیه یا مثلا تو قسمت دوم کل پاراگراف اول خواب ماهیه و یه مونولوگ از عزیز و دوباره خاطره ایه که به یاد ماهی میاد اما می خوام بدونین که نمی خواستم قصم خیلی آسون فهمیده بشه می خواستم خواننده با خوندنش یه ذره گیج بشه و خودش سعی کنه پیدا کنه و یه قسمتم قصه با آهنگ آهای خبردار همایون شجریان شروع میشه و تو متن هی تکرار میشه ، به نظرم هم به فضای قصه می خورد و هم بسیار زیبائه ، گوش بدینش .نکته ی بعدی که مهم هم هست اینه که این قصه زندگینامه ی من نیست !این قصه از تجارب زندگیه شخصیه من یا دوستانم توش استفاده شده و شاید حتی فضای ذهنی شخصیت اول مشابه من باشه اما قطعا این چند قسمت فقط و فقط یه قصه است ، پردازش ذهن شلوغ کار دکترک بهاری ..خیلی خوشحال میشم نظراتتونو بخونم دقیق !!.و اینکه با توجه به کتابایی که خوندم بهتون توصیه می کنم که وقتی داستانی رو متوجه نشدین یا فکر کردین نویسنده غلط نوشته ، ادامش بدین چند بار و چند بار خیلی چیزا از روی عمد و صرفا برای ایجاد چند فکر به جز یه قصه ی ساده رو خوندنه .والسلام ❤️

در صورتیکه پست با عنوان یه سری چیزا :: قصه های دکترک بهاری دارای محتوای نامناسب میباشد بر روی گزینه درخواست حذف مطلب کلیک نمائید تا از دسترس خارج گردد.