روی خط خبر

منبع: macaniroman
امتیاز: 5 5

پارت ۳۲ از وبلاگ رمان ماکانی macaniroman

پارت ۳۲

رسیدیم خونه دلم برای امیر تنگ شده بود خدایا باید فراموشش میکردمرفتم بالانشستم روی تختمگوشیمو برداشتم دیدم آنیتا آنهپی ام دادم *سلامآنیتا # سلام انگل اجتماع خوبی؟*مرسی تو خوبی؟#خوبم میگم رفتی اونجارم ویران کنی؟*😒😒😒😒😒😒😒😒😒#😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂راستی یه دختره جدید اومده تو گروهتون انقد باحاله *خب خدارو شکر اسمش چیه؟#اسمش سانازه*اوووم اوکی #برم سره کلاس کلاسم شروع شد فعلا*برو برو خدافظ آف شد رفتم پروفایله امیرو چک کردمهنوز همون عکسه خوشگل و جذابش بودلَست سین اِگو ۳:۵۴ این ساعت ۴ بیدار بوده 😐😐😐😑😑😑😑😑😑😑چیکار میکرده؟با کی چت میکرده؟چرا آن بوده ؟کسی رو داره؟رل داره؟دوس دختر؟گوشیمو پرت کردم و کلمو کردم تو بالش و صدای عر درآودمیهو گوشیم زنگ خورد بلند شدم نگاه کردم آرین (آرین پسر داییه نازنین همینی که الان خونشونم)جواب دادممن * الو سلام آرین& سلاااام خوبی چطوری بی معرفت*خوبم من بی معرفتم یا تو دو روزه اومدم معلوم نی کدوم گوری رفتی نمیای دیداره دختر عمت نکبت&اوووووو نفس بکش خفه نشی بابا به خدا خارجه شهر بودم و فکر نکن نمیدونم امروز اومدی دو روزش میکنی*اوووو پس خبراییه آره جی اف و دور دور و ...یه خنده ی شیطانی کردم&نه بابا جی اف چیه دوست دختر کجا بود با دوستامم *باش باش زودتر بیا که دلم بدجور برات تنگیده &باش دارم حرکت میکنم ستعت ۱۱ ، ۱۲ میرسم*باشه بیا بیدارم &اوکی بای*بای قط کردمدوباره رفتم پروفایل امیرو چک کردمعکسشو عوض کرده بودخودش بود توی غروب باحال بود خیلی هم هنری...........آرین:ساعت ۱۲ و نیم بود رسیدم خونه رفتم دم اتاق ملینا در زدمولی کسی درو باز نکرد دوباره در زدمآروم درو باز کردمدیدم خوابهرفتم جلو پتو رو کشیدم روش گوشیش روشن بود عکسه یه پسرم بود که توی غروب بود گوشیشو برداشتم چشماشو آروم باز کرد با یه لبخند بهم نگاه کرد ملینا *سلام من &سلام به روی ماهت آروم پیشونیشو بوسیدم*دلم برات تنگ شده بود&منم دلم برای آبجی کوچولوم تنگ شده بود حالا بگیر بخواب که صب زود بیدار شی با هم وقت بگذرونیم *باش چشماشو بست منم رفتم بیرون و درو بستم صبح /دنیا :با موهایی شبیه درخت کاج بیدار شدم دور و برمو نگاه کردم دسته آنیتا تو حلقم بود میلادم چسبیده بود به آنیتا پای پرهام تو چشه مارال بود نیکا تو لوزوالمعده ی سعید گوشیمو برداشتم ساعت ۱۲ و ۴۷ دیقه بود ۲۲ اردیبهشت هووووف خدایا منو بخور بلند شدم آنیتا هم چشاشو وا کردآنیتا # ساعت چنده؟من @ یه رب به یک 😁#چییییییییییییی@من دانشگاه داشتم مثله جت پرید دسشوییحاضر شد بچه هک بیدار شدن و نشستن پای صبونهمارال رفت سره کار آنیتا رفت دانشگاهسعید رفت باشگاه فوتبالشنیکا و نیلیا و هم رفتن بیرونمنم حاضر شدم و دیدم یاشار پیام داده ساعت ۲ استودیو ساعت ۱ و نیم بود حاضر شدم رفتم استودیو در زدمیاشار درو باز کرد یاشار # سلام من @ سلام نشستمفقط یاشار بود و امیر میلاد و ساناز و همچنان امیر و رهام نبودنرهام ۲ و نیم رسید رهام *ببخشید من امتحان داشتم یکم دیر کردم #امیر خان هنوز تشریف نیاوردن*من که امتحان داشتم از اون سره دنیا خودمو رسوندم اون نرسوندهامیر: صبح که بلند شدم دیدم ساعت ۱ ظهرهبلند شدم به پیام یاشار نیگا کردمسریع یه چیزی خوردم و رفتم حاضر شدمدیدم ملینا برام پیام فرستاده ملینا # سلام خوبی؟ رهام خوبه ؟ عکسه پروفایلت خیلی قشنگه از ژستت خوشم میاد خوشتیپ و خوشگل افتادییه لبخند روی لبم اومدجواب دادم*میدونم خوابی و الان نمیدونی پیاممو بخونی ولی ......داشتم مینوشتم پشیمون شدم پاکش کردمگالریمو باز کردم عکسای گروهمونو که ملینا توش بود دیدمساعت ۲ و نیم بود یهو به خودم اومدم و دوییدم پایینسوار ماشین شدم و سریع خودمو رسوندم به استودیو ساعت یک ربع به ۳در زدمرهام درو باز کرد *به به امیر خان من & رهام برو اونور اعصاب ندارم*اوکی منو نزن و زد زیره خندهرفتم نشستم و شروع کردیم به تمرینبه ملینا فکر میکردم ملینا :صبح بلند شدم ساعت ۹ بود رفتم جلوی آینه لباسامو عوض کردمموهامو مرتب کردم و رخت خوابمو درست کردمرفتم پایینآرین سر میز صبونه نشسته بود زندایی هم بود دایی نبود آرین @ سلااام بر خواهره نازنینه خودممن# سلام زندایی سلام زندایی& سلام عزیزه دلم صبت بخیررفتم آرامگاه و برگشتمنشستم پیش آرین و صبونه خوردم@خب برنامه ات چیه#نمیدونم 😐🙄@خب برای دانشگاه که الان تعطیله تا سه ماه دیگه این تعطیلیا هم میریم دور دور خرید خوش گذرونی خوبه؟؟!!!!!!!!&آرین مامان برید کارای دانشگاهشو بکنید که خیالمون راحت باشه@اوکی اونم انجام میدیممن با لبخند ملیح به گفت و گوشون گوش میدادم @ملینا برو بالا مدارکاتو بیار اول بریم دانشگاه اون واجب ترهدوییدم بالا مدارکمو گزاشتم توی کوله ام یه هودی مشکی و یه کلاه کپم زدم با یه شلوار مشکیه یکم پارهکوله امو برداشتم و رفتم پایینآرین سر تا پامو برانداز کرد آرین@ تیپتم خوبه آفرییین آفرییینمن*😁😁😁😁😁😁😁😁بله ما اینیم دیگه@بزار منم حاضر شم بریم*اوکینشستم رو مبل و گوشیمو در آوردمرفتم اینستا پیج امیراستوری گزاشته بود عکس دسته جمعیمون رو من و مارال و دنیا و رهام و خودشهمینجوری میچرخیدم رفتم تلگرام دیدم امیر آنهآنیتا آنه نیلیا آنه ماشالله همه آنن که به امیر پی ام دادم من @ سلام وقتی زد ایز تایپینگ (در حال نوشتن)چشمام برق زد احساس کردم یکی داره نگام میکنهسرمو آوردم بالادیدم آرین با یه ابرو بالا داره نگام میکنهمن@ چیه؟آرین# چیکار میکنی چشمات اینجوری میدرخشه@به تو چه #بییی ادب اصلا بده ببینم@عههههه چقد بی تربیتی بچه نمیدمگوشیمو قاپید و دویید و فرار کرد منم دوییدم دنبالش جیغ میزدم @بدهههه گوشیمووووووو #نمیییدمخوته رو گزاشته بودیم رو سرمونمن جیغ میزدم اون عربده میزد زنداییمم بدبخت از آشپزخونه با تاسف و خنده به ما نگاه میکرد @بده گوشیمو #نمیدمرفت تو اتاقش درو قفل کردمن مشت میکوبیدم توی در @وا کن درو اون خصوصیه #خصوصی نداریم باس ببینم این کیه که دله آبجیه مارو برده آبجیه ما که به هیچ پسری نگاه نمیکرد و با هیچ کدومشون هم کلام نمیشد@کسی دله آبجیتو نبرده#هووووم پس اسمش امیره قشنگه @هوووووووووف چقد فوضولی تو نشستم پشته در #با اجازه پیاما رو بخونم @اجازه نمیدم #اشکال نداره دسته منه@بی ادبببببدرو باز کرد نشست بغلم گوشیمو داد دستم #فکر نمیکردم انقد با یه پسر لجبازی کنییه چش غره بهش رفتم#باشه دیگه پاشو خواهره دلداده ی من😂😂😂@اییییییش😒بلند شدم گوشی مو محکم گرفتم و رفتم پایینآرین سوار ماشین شد و نشست منم نشستم بغلش استارت زد و راه افتاد#خب میریم بهترین دانشگاهه شهر @اوکی به بیرون نگاه میکردمبعد از نیم ساعت ،۲۰ دیقهرسیدیم........ بقیه پارت بعد

در صورتیکه پست با عنوان پارت ۳۲ دارای محتوای نامناسب میباشد بر روی گزینه درخواست حذف مطلب کلیک نمائید تا از دسترس خارج گردد.